تبليغاتX
خبرهای داغ بدون سانسور سیاسی

خبرهای داغ بدون سانسور سیاسی

خبرهای داغ و سانسور نشده سیاسی ایران

هاشمي رفسنجاني و رفتارشناسي جبهه دوم خرداد(2)

اصلاح‌طلبان در انتخابات نهمين دوره رياست جمهوري شعار حمايت از هاشمي را با هدف برهم زدن وحدت اصولگرايان عنوان كردند. 

 

   
 
به گزارش خبرگزاري فارس، ستاره بخت جريان اصلاح طلب بعد از حضور موفق در انتخابات هفتمين و هشتمين دوره رياست جمهوري، اولين دوره شوراها و ششمين دوره مجلس شوراي اسلامي، كم كم رو به افول نهاد و آنها دو انتخابات دومين دوره شوراها و هفتمين دوره مجلس شوراي اسلامي را به اصولگرايان واگذار كردند و آينده روشني نيز براي خود جهت حضور در انتخابات رياست جمهوري نهم تصور نمي‌كردند.

 

* آغاز انشعاب ها در جبهه دوم خرداد

 

يكي از مهمترين دلايل موفقيت جبهه دوم خرداد در رقابت هاي سال 1376 تا انتخابات مجلس ششم، اتفاق‌نظر حداكثري آنان در انتخاب يك ليست واحد بود اما بعد از آن با توجه به بروز مشكلاتي كه برخي از خود اين جبهه آنرا به سهم خواهي برخي از گروهها تعبير كردند و ارائه نقطه نظراتي كه از سوي برخي چهره هاي شاخص اين جريان و حتي شخص خاتمي رييس جمهور، رفتار افراطي خوانده شد، اقبال عمومي نسبت به اين جريان افول كرد و آنان در دو مقطع انتخاباتي مهم شوراهاي شهر و روستا و مجلس هفتم ناكام ماندند.

 

اگرچه اين دو تجربه تلخ، حقايقي را براي زعماي اين جريان روشن ساخت و اين مسئله باعث شد كه در اظهارنظرهاي بعدي خود جانب احتياط را بيشتر مراعات كنند و برخي هم بيش از گذشته به انتقاد از اقدامات افراطي هم‌مسلكان خود بپردازند، اما از ظواهر امر چنان برمي‌آمد كه اصلاح‌طلبان قبل از آنكه به اصلاح عملكرد خود بپردازند و سعي كنند كه با رفع نقايص موجود و در پيش گرفتن مسير اعتدال در ترميم اميدهاي ترك خورده هوادارانشان كه از عدم تحقق شعارهاي خود ناشي مي شد بكوشند، در پي يافتن مقصر خارج از محدوده گروههاي دوم خردادي هستند.

 

اولين و منطقي ‌ترين تصوري كه در ذهن هر ناظر بي‌طرف سياسي در مورد آينده اين جريان بخصوص در مورد انتخابات رياست جمهوري نقش مي‌بست، عبرت گرفتن از گذشته و تلاش در جهت برقراري ائتلاف در صحنه رقابت بود اما شواهد نشان مي‌داد كه شكاف ميان اين جبهه در شرايط برگزاري انتخابات رياست جمهوري نهم بيش از گذشته بود و هر روز كه به ايام انتخابات نزديكتر مي‌شد بر تعدد نامزدهاي جبهه دوم‌خرداد افزوده مي‌شد.

 

گروههاي چند‌گانه دوم‌خرداد به فراخور اختلاف نظرهايي كه از قبل با يكديگر داشتند به تصور اينكه با اعلام حمايت از نامزد مورد حمايت خود، مرزهايشان را با ديگر جريانهاي افراطي و تفريطي اصلاح‌طلب مشخص‌تر خواهند كرد، همچنان به رايزني‌هاي خود براي قبولاندن نامزد موردنظر و احياناً تشريح شرايط حمايت حزب متبوعشان از افراد ادامه دادند.

 

گروههاي جبهه دوم خرداد در اعلام حمايت از نامزد پيشنهادي خود در انتخابات نهمين دوره رياست جمهوري به چند دسته تقسيم مي‌شدند و جالب اينجا بود كه عليرغم انتقادات تند و تيزي كه در ميان دوم خردادي‌ها در مورد هاشمي رفسنجاني وجود داشت، بخشي از جبهه اصلاحات، هاشمي رفسنجاني را تنها گزينه شايسته براي به دست گرفتن سكان هدايت قوه مجريه در نهمين دوره رياست جمهوري مي دانست.

 

حزب كارگزاران سازندگي در راس اين گروهها قرار داشت و اعضاي اين تشكل بارها در خصوص اين موضوع به اعلام نظر پرداختند.

 

محمد عطريانفر، عضو شوراى مركزى حزب كارگزاران سازندگى در اين زمينه "ايجاد تعادل در ساختار قدرت سياسى" را از دلايل مهم ضرورت حضور هاشمي دانست و اعلام كرد : آقاى هاشمى هنوز براى حضور در انتخابات تصميم نگرفته، اما در صورتى كه به اين عرصه وارد شود، توفيق ايشان قطعى است.

 

وى كه در بيست و يكمين جلسه از نشستهاى انتخاباتى باشگاه خبرنگاران جوان در تهران سخن مي گفت افزود: ورود آقاى هاشمى به عرصه انتخابات، همسويى بالاترين چهره هاى ارشد سياسى و مذهبى نظام را به همراه خواهد داشت و وى مي تواند در ايجاد تعادل در ساختار قدرت سياسى، كمك موثرى باشد.

 

عطريانفر در خصوص ماهيت دولت احتمالى هاشمى رفسنجاني و نقش كارگزاران در آن، اظهارداشت: به طور قطع در دولت احتمالى آقاى هاشمى، هيچ كدام از عناصر كارگزاران حضور نخواهند داشت، ضمن آنكه حضور ايشان هم از نظر سنخيت و هم از نظر جنس، متفاوت از ديگر گروهها است.

 

"حزب اسلامي كار" هم از جمله حاميان حضور هاشمي رفسنجاني در انتخابات رياست جمهوري بود.

 

مسئولان اين حزب، در وزارت كار و وزارت بازرگاني دولت هاشمي داراي مسئوليتهاي كليدي بودند.

 

مرتضي لطفي عضو شوراى مركزى اين حزب گفت: شك نكنيد، هاشمى رفسنجانى براى انتخابات سال 84 به صحنه خواهد آمد.

 

وى ادامه داد: علاوه بر اين، رفسنجانى داراى ويژگيهاى منحصر به فردى در اداره امور با توجه به شرايط حساس كنونى مانند مسايل انرژى هسته اى، انتخابات عراق و ديگر فرآيندهاى خارجى است.

 

به گفته لطفي بيمه بيكارى، تطبيق و واقعى كردن دستمزدها با تورم ، تامين اجتماعى فراگير، حمايت از حقوق بازنشستگان و تامين امنيت شغلى از جمله مطالبات جوامع كارگرى از رييس جمهورى آينده است. از فحواي كلام او چنين بر‌مي‌آمد كه حزب اسلامي كار انتظار داشت در صورت پيروزي احتمالي هاشمي رفسنجاني در انتخابات رياست جمهوري، وي در تحقق چنين مطالباتي موفق عمل كند.

 

حاميان سياسي نامزدي هاشمي رفسنجاني به منظور ايجاد هماهنگي بيشتر براي حمايت از رييس مجمع تشخيص مصلحت نظام اقدام به تشكيل جبهه ائتلاف نهم براى فرداى بهتر كردند. در اين جبهه كه متشكل از 22 حزب و تشكل سياسى و صنفى بود، سه حزب عمده جبهه دوم خرداد يعني حزب اسلامى كار، كارگزاران سازندگي و خانه كارگر نيز عضويت داشتند.

 

در مجلس شوراي اسلامي نيز برخي از نمايندگان فراكسيون اقليت، حمايت خود را از نامزدي هاشمي رفسنجاني اعلام كردند.

 

يكي ديگر از اظهار نظرهاي قابل توجه در جبهه اصلاح‌طلبان در خصوص ترجيح حضور هاشمي رفسنجاني در راس قوه مجريه به نسبت ديگر نامزدهاي جبهه دوم‌خرداد، نگارش مقاله‌اي توسط ماشاءالله شمس‌الواعظين در روزنامه شرق تحت عنوان "بازگشت هاشمي رفسنجاني" بود.

 

وي در اين مقاله نسبت به حذف هاشمي رفسنجاني در انتخابات رياست جمهوري توسط اصلاح‌طلبان و محافظه‌كاران هشدار داد و آن را خطاي فاحش و استراتژيك در جريان دانست و گفت: تلاش برخي محافظه‌كاران در مجلس هفتم براي حذف هاشمي رفسنجاني از بحث‌هاي مربوط به انتخابات رياست جمهوري 84 براي من قابل درك است، زيرا آنان به اين نكته واقفند كه دولت توسعه‌گراي هاشمي رفسنجاني اين بار براي تصحيح خطاهاي دوره پيشين عملاً و به گونه‌اي ناگزير امكانات و فرصت‌هاي بيشتري پيش روي تمايلات دموكراتيك‌ جامعه ايران فراهم خواهد كرد.

 

شمس‌الواعظين جنبش اصلاحات ايران را به رغم موفقيت‌هايش در شرايط كنوني دستخوش خون لختگي زودرس دانست و تاكيد كرد: رئيس جمهوري براي واگذاري قدرت اجرايي كشور در مدت باقي مانده آن هم با شرايطي كه رقيب تعيين كرده و مي‌كند روزشماري و بلكه لحظه شماري مي‌كند.

 

شمس‌الواعظين تنها گزينه‌ موجود در قالب ظرفيت‌هاي كنوني سازمانهاي سياسي ايران را بازگشت هاشمي رفسنجاني به صحنه اجرايي كشور خواند و در عين حال متذكر شد: از اينكه عمر نظام سياسي برخاسته از انقلاب اسلامي با عمر بازيگران صف اول آن پيوند بخورد بيمناك هستيم.

 

وي بازگشت الگوي دولت توسعه گراي هاشمي رفسنجاني را هم به سود اصلا‌ح‌طلبان و هم محافظه‌كاران دانست و خاطرنشان كرد: شخصيت‌ هاشمي رفسنجاني شخصيتي متعادل كننده (بالانسر) است. در دولت وي هم خاتمي وزير ارشاد بود و هم ولايتي وزير خارجه.

 

شرايط دشوار تصميم‌گيري، حتي موجب روي ‌آوردن احزاب و گروههاي سياسي از متن جريان دوم خرداد به هاشمي رفسنجاني شد و اين در حالي بود كه در دوره‌هاي پيشين، اين افراد جزو منتقدان اصلي او محسوب مي‌شدند.

 

سخنان عضو حزب مشاركت استان خراسان در اين زمينه تا حدودي گوياي اين قضيه بود.

 

ناصر آملي عضو حزب مشاركت استان خراسان گفت: ما از هاشمي رفسنجاني جهت شركت در انتخابات رياست جمهوري دعوت نمي‌كنيم، اما ممكن است شرايط اقتضا كند تا وي را براي به ميدان آمدن اندكي هل دهيم.

 

آملي گفت: ممكن است ما در انتخابات رياست جمهوري مجبور باشيم بين بد و بدتر يكي را انتخاب كنيم كه در اين مورد هاشمي رفسنجاني از برخي گزينه‌هاي ديگر براي ما بهتر است.

 

عليرغم پشيماني برخي از اصلاح‌طلبان از تخريب شخصيت هاشمي رفسنجاني دردوره گذشته، باز هم برخي از نيروهاي دوم خردادي از اين گذشته نادم نبوده و بار ديگر به انتقاد شديد از هاشمي پرداختند. از جمله محمد علي ابطحي عضو مجمع روحانيون مبارز كه در اظهارنظري اعلام كرد دوران هاشمي رفسنجاني دوران رعب و وحشت بود.

 

اسماعيل جبارزاده عضو شوراى مركزى حزب كارگزاران سازندگى هم در واكنشى به اين اظهارنظر گفت: ابطحى و خاتمى، محصول دوره رياست جمهورى هاشمى رفسنجانى هستند.

 

اين اظهارات نشان مي‌داد عليرغم همه خاطرات تلخ رييس مجمع تشخيص مصلحت از عملكرد اصلاح‌طلبان بعد از دوم خرداد، حاميان قابل ملاحظه‌اي نيز در ميان آنان دارد.

 

اينها غير ازاخبار غير رسمي اما موثقي بود كه در باره رايزني و حمايت جدي احزاب موثر جبهه دوم خرداد مانند سازمان مجاهدين انقلاب اسلامي از هاشمي رفسنجاني وجود داشت.

 

بالاخره بعد از فراز و نشيبهاي فراوان و اميدها و نااميدي‌هاي گروههاي سياسي، ترديدها در مورد حضور هاشمي رفسنجاني در عرصه انتخابات پايان يافت و وي با انتشار بيانيه‌اي رسماًَ آمادگي خود را براي آمدن در ميدان انتخابات نهمين دوره رياست جمهوري اعلام كرد.

 

بعد از انتشار اين خبر، بسياري از روزنامه‌ها به انعكاس آن پرداختند. البته نوع واكنش هريك از روزنامه‌ها با توجه به وابستگي‌هاي فكري و سياسي‌شان به اين خبر متفاوت بود.

 

روزنامه آفتاب يزد، در صفحه دو خود ضمن انتشار خبر، متن بيانيه هاشمي رفسنجاني را هم منتشر كرد.

 

در روزنامه اقبال نيز عبارت " با صدور بيانيه‌اي هاشمي رفسنجاني نامزد انتخاب شد" در صفحه اول تيتر شد.

 

روزنامه اعتماد هم در صفحه اول خود با درج تيتر " هاشمي آمد" متن بيانيه اعلام كانديداتوري اين نامزد انتخاباتي را منعكس كرد.

 

روزنامه همبستگي خبر را به اين صورت پوشش داد: سرانجام با صدور بيانيه‌اي خطاب به مردم ايران، حضور هاشمي رفسنجاني در انتخابات قطعي شد.

 

همشهري در صفحه دوم خود به اين موضوع پرداخت. با اين تفاوت كه با انتشار مطلبي تحت عنوان" صف‌بنديهاي جديد نامزدها، تب انتخابات بالا گرفت" تحليلي از حضور نامزدهاي انتخاباتي از جمله هاشمي رفسنجاني ارائه كرد.

 

حيات نو اقتصادي هم خبر حضور رييس مجمع تشخيص مصلحت را در صفحه اول خود با تيتر " هاشمي آمد " و انتشار متن بيانيه او به چاپ رساند.

 

روزنامه ايران فضاي بيشتري را در صفحه اول خود به خبر آمدن رييس مجمع تشخيص مصلحت اختصاص داد. براي انعكاس اين اعلام نامزدي، اين عبارت برجسته شد: با صدور بيانيه‌اي خطاب به مردم درباره نامزدي در انتخابات، هاشمي: مي‌آيم تا با پشتوانه مردم تهديدها به فرصت تبديل شود.

 

روزنامه شرق نيز در صفحه دوم مشروح خبر نامزدي هاشمي رفسنجاني و بيانيه اعلام نامزدي او را منتشر كرد.

 

اعلام نامزدي هاشمي رفسنجاني يكي از پديده‌هاي مهم نهمين دوره انتخابات رياست جمهوري بود. با اين اتفاق صف‌بنديهاي جديدي در عرصه سياسي شكل گرفت و وقايعي به وقوع پيوست كه پيامدهاي هر يك از آنها متن و حواشي زيادي به دنبال داشت.

 

شايد يكي از مهمترين راهبردهاي جبهه دوم خرداد در جريان انتخابات نهمين دوره رياست جمهوري بخصوص مرحله اول حمايت يا استقبال از نامزدي هاشمي بود. برخي از اصلاح‌طلبان اگر چه حامي رئيس مجمع تشخيص مصلحت محسوب نمي‌شدند اما در عين حال از حضور وي در انتخابات استقبال كردند. دليل اين امر هم واضح بود. با توجه به اينكه زمزمه‌هايي براي اتحاد ميان جبهه اصولگرايان شنيده مي‌شد و از سوي ديگر اصلاح‌طلبان نيز براي معرفي نامزد خود دچار تشتت آرا شده بودند حضور هاشمي مي‌توانست برهم زننده معادلات اصولگرايان باشد. اين استراتژي يك ترفند پنهان در بازي سياسي دوم خردادي ها نبود بلكه در بسياري از نوشته‌ها و اظهارات عناصر اين جريان به اين نكته اشاره شده بود.

 

سعيد حجاريان، مغز متفكر جبهه دوم خرداد،در اين باره اعلام كرد:"چنانچه هاشمي وارد عرصه شود، معادلات محافظه‌كاران را به هم خواهد ريخت."

 

روزنامه اعتماد نيز در سرمقاله خود چنين نوشت: "هاشمي يا موسوي، كدام يك نقشه محافظه كاران را به هم مي‌ريزد..."

 

آفتاب يزد هم در سرمقاله خود به اين سطح استراتژي اصلاح طلبان اشاره كرده و نوشت :"تكنوازان مي‌آيند، هر چند اصولگرايان مي‌كوشند از تكنوازي منع كنند، ولي گويا ورود تكنوكرات‌ها (هاشمي رفسنجاني) به عرصه انتخابات قطعي شده است. لذا مطمئنا اصولگرايان به نامزد واحد نخواهد رسيد."

 

بايد توجه داشت كه هدف اصلي اصلاح طلبان از اتخاذ اين راهبرد بقاء و حضور در قدرت بود. پيش بيني اين جريان در مورد حوادث بعدي اين بود كه با توجه به مشكلات بوجود آ‌مده و بروز اختلافات در ميان رده‌هاي بالا و مياني جبهه اصلاحات، گروههاي دوم خرداد ديگر پايگاه اجتماعي سابق را در ميان مردم نخواهند داشت و براي اينكه وجود چنين گسستي حيات جبهه اصلاحات را با مخاطره جدي مواجه نكند حمايت از حضور هاشمي و پيروزي احتمالي او در انتخابات رياست جمهوري مي‌توانست با نظر مثبت وي در خصوص بكارگيري برخي از عناصر معتدل دوم خرداد در دولت آينده همراه باشد.

 

محسن رهامي، دبير كل انجمن اسلامي مدرسين دانشگاه‌ها در خصوص اين سطح از استراتژي اصلاح طلبان نسبت به رئيس مجمع تشخيص مصلحت تاكيد كرد : هاشمي را نمي‌توان ناديده گرفت. تخريب او كار درستي نبود. اگر خاتمي در دوره دوم از توان ايشان استفاده مي‌كرد، اصلاح‌طلبان موفقيت بيشتري را به دست مي‌آورند. اگر گروه‌هاي اصلاح‌طلب نتوانند كانديدايي را معرفي كنند، به سمت‌ هاشمي خواهند رفت.

 

محسن سرخو از حزب اسلامي كار در مورد علت حمايت اصلاح‌طلبان از هاشمي چنين عنوان كرد: حمايت از كانديداتوري هاشمي رفسنجاني به علت فراجناحي بودن اوست. او از تمام پتانسيل‌ و سرمايه مديريتي كشور استفاده مي‌كند.

 

سيد صابر ميرعطايي، قائم مقام دبير كل حزب ميهن اسلامي نيز با تصريح بيشتري به اين استراتژي اصلاح‌طلبان در حمايت از رئيس مجمع تشخيص مصلحت اشاره كرد و گفت: ما در انتخابات از هاشمي حمايت مشروط مي‌كنيم و شروط عبارتند از: ادامه سياست اصلاحات آقاي خاتمي، استفاده از نيروهاي اصلاح طلب در ساختار دولت و ادامه برنامه تعديل اقتصادي.

 

محمد صادق محفوظي، دبير كل جامعه اسلامي پژوهشگران نيز با تاكيد بر خصائص رفتاري رفسنجاني در توجيه اين استراتژي عنوان كرد: اصلاح طلبان به خوبي مي‌دانند كه آقاي هاشمي رفتار متعادلي خواهد داشت ولو با جرياني كه در انتخابات مجلس ششم مخالف او بود و او را با رفتارهاي نابخردانه آزار داد.

 

حسين مرعشي از چهره‌هاي برجسته دوم خرداد نيز درباره علت تغيير استراتژي اصلاح طلبان نسبت به هاشمي و حمايت از وي گفت: با حضور هاشمي در عرصه انتخابات رياست جمهوري، همه نفع مي‌برند.

 

جهانبخش خانجاني، مدير كل روابط عمومي و سخنگوي وزارت كشور نيز در خصوص اين استراتژي خاطرنشان كرد: نه تنها ما، مشاركتي‌ها هم از رياست جمهوري هاشمي بدشان نمي‌آيد.

 

مخلص كلام اينكه حمايت و استقبال گروه هاي دوم خردادي از نامزدي هاشمي رفنسجاني در نهمين دوره انتخابات رياست جمهوري، بيش از آنكه با هدف استفاده بدون ريبه از ظرفيت ها و توان هاشمي باشد،با هدف برهم زدن معادلات و ايجاد اختلاف ميان اصولگرايان و سوق دادن اذهان عمومي از اختلافات داخلي ميان اصلاح طلبان به فضاي رقابتي ميان اصولگرايان و حضور هر چند محدود اصلاح طلبان در عرصه قدرت در صورت پيروزي احتمالي هاشمي رفسنجاني صورت گرفت. ( ادامه دارد....)

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم آبان 1386ساعت 16:47  توسط علی رح  | 

هاشمی و رفتارشناسی اصلاح طلبان 1

در طول 29 سالي كه از استقرار نظام جمهوري اسلامي مي گذرد، هاشمي رفسنجاني همواره در مناصب و موقعيتهاي مختلف اجتماعي و سياسي نقش خود را ايفا كرده و به عنوان يكي از تاثيرگذارترين مسئولان بلند پايه كشور مطرح بوده است. 

   
 
به گزارش خبرگزاري فارس، مديريت هاشمي رفسنجاني در قواي مجريه و مقننه منتقدان و ناراضيان افراطي داشته است به گونه اي كه گروهي همه مشكلات و نابساماني هاي موجود را ناشي از نوع مديريت او در كشور دانسته و مي‌دانند و طرفداراني هم بخصوص در گذشته اي نه چندان دور داشته كه مخالفت با او را مخالفت با پيامبر(ص) قلمداد‌كرده و منتقدان وي را به بدترين زبان و ادبيات مي‌راندند و امروز نيز او را از سرمايه هاي اصلي نظام مي دانند.

 

زماني كه هاشمي رفسنجاني رياست قوه مجريه را به عهده داشت، طيف مخالفان او عمدتاً شامل نيروهاي موسوم به چپ و در راس آنها مجمع روحانيون مبارز بودند. اين گروهها در دوران نخست وزيري مهندس موسوي از سياستهاي وي حمايت مي‌كردند و شعارشان حمايت از محرومان و مستضعفان و پابرهنگان بود و با سرمايه‌داران و مرفهين بي‌درد بر سر دشمني بودند. زمان رياست هاشمي بر قوه مجريه كه فرا رسيد، اينان اعلام كردند منتقد سياست توسعه اقتصادي با معيارهاي هاشمي و حمايت از بخش خصوصي و تضعيف تعاوني‌ها هستند.

 

دوره رياست جمهوري هاشمي دوراني بسيار سخت براي جناح چپ بود. از يكسو نوع اعمال مديريت و شيوه‌هاي اجرايي و اداري در هيات دولت را نمي‌پسنديدند و از سويي ديگر به لحاظ تبليغي نيز جو منفي عليه آنان به راه افتاده بود. نكته ديگر اينجا بود كه در مقاطع پيشين، اين جريان كه شعار حمايت از ولايت مطلقه فقيه را سر مي‌دادند در دوره جديد با توجه به نوع تعامل آنان با رهبري و متعاقب آن با رييس قوه مجريه، متهم به مخالفت با ولايت فقيه شده مورد انتقاد و سرزنش قرار مي‌گرفتند. اين جريان اگر چه در عرصه رسانه‌اي با راه‌اندازي روزنامه سلام، توانستند از عقايد و آراي خود دفاع جانانه‌اي داشته باشند اما مخالفان آنان در عرصه سياست و اقتصاد و فرهنگ نيز از شيوه‌هاي موجود براي به مخالفت با آنان استفاده مي‌كردند. طبعاً در چنين شرايطي جناح چپ را بايد جزو منتقدان هاشمي رفسنجاني به حساب آورد.

 

بي‌ترديد اينان اعمال سياستهاي خاص سياسي، اقتصادي و فرهنگي و حاكم شدن فضايي عليه جريان چپ را متوجه هاشمي مي‌دانستند. گذشته از منتقدان سنتي، برخي از هواداران سابق هاشمي رفسنجاني كه در جبهه مقابل با جريان چپ قرار داشتند، با گذشت چند سال از دوران سازندگي احساس كردند ارزشهايي كه به آنها معتقد بودند در اين سالها كم كم رنگ باخته و باورمندي هاي ديگري جايگزين فرهنگ ايثار و شهادت شده است. اين عده تاب تحمل آن را نداشتند كه با رواج فرهنگ مصرفي و تشويق ثروت‌اندوزي، عناصري فاقد خصائص دوران دفاع مقدس اينگونه در چشمان كارگزاران نظام عزيز باشند و مورد نوازش قرار گيرند و در مقابل، سينه ‌سوختگان انقلاب بي‌مهري ببينند و گوشه‌نشيني اختيار كنند.

 

* هاشمي و انتخابات هفتم رياست جمهوري

 

در آستانه برگزاري انتخابات هفتمين دوره رياست جمهوري، دسته‌بندي گروه‌هاي سياسي براي هواداري از نامزدهاي انتخاباتي مرزي مشخص‌تر پيدا كرد. مخالفان رياست جمهوري ناطق‌نوري، هواداران خاتمي بودند و اين عده بيشتر جناح چپ را شامل مي‌شدند. حاميان ناطق‌نوري، طرفداران سابق هاشمي رفسنجاني بودند كه از سياستهاي او در بخش اقتصادي حمايت مي‌كردند. در ميان حاميان رييس‌جمهور دوره ششم، كارگزاران سازندگي كه از درون كابينه او و با مساعدتهاي هاشمي‌رفسنجاني سر‌برآوردند، بدلايل گوناگون از جمله تكدرخاطري كه از جناح راست به خاطر بي‌اعتنايي به نامزدهاي آنان در جريان برگزاري انتخابات پنجمين دوره انتخابات مجلس شوراي اسلامي داشتند از كانديداتوري سيد محمد خاتمي حمايت كردند. براي بسياري، اين ائتلاف مصلحتي بين جريان چپ و كارگزاران سازندگي قابل هضم نبود و بخصوص جناح راست سعي كرد از اين اتفاق،بهره‌برداري سياسي كند كه در نهايت از اين بازي، دست‌خالي برگشت.

 

آيا اين ائتلاف به معناي آشتي جناح چپ با هاشمي رفسنجاني بود و يا نزديكي هاشمي رفسنجاني با جريان چپ؟ بويژه آنكه در آخرين هفته قبل از برگزاري انتخابات رياست جمهوري وي در نماز جمعه تهران از شرايط خاص رقابت سخن گفت و دست اندركاران اجرايي را از هر گونه اقدامي در دامن‌‌زدن به شايبه بروز تقلب در انتخابات برحذر داشت. نكته‌اي كه هاشمي روي آن تاكيد مي‌كرد، شبهه‌اي بود كه از طرف حاميان خاتمي مطرح مي‌شد.

 

اين اقدام هاشمي، سپاس نيم‌بند اصلاح‌طلبان را بعد از پيروزي دوم‌خرداد به دنبال داشت اما استمرار پيدا نكرد و نشان جدي از همياري و همگامي هاشمي رفسنجاني با اين جريان يافت نشد اگرچه برخي از نزديكان فكري و نسبي وي در دولت خاتمي مناصب كليدي داشتند.
هاشمي بعد از پيروزي خاتمي در انتخابات، با حكم رهبر انقلاب اسلامي به عنوان رييس مجمع تشخيص مصلحت نظام، جايگاه خود را در عرصه سياسي ايران حفظ كرد. در اوايل روي كار آمدن اصلاح‌طلبان گرچه انتقاداتي به نوع تعريف حقوقي از مجمع تشخيص مصلحت وجود داشت اما با اين وصف، اين بار منتقدان هاشمي ادبياتي ملايمتر برگزيدند و چنين به‌نظر مي‌رسيد كه اگر اين روند استمرار مي‌يافت، نقد مواضع هاشمي رفسنجاني در دوره اصلاح‌طلبان به مراحل حادتري نمي‌رسيد. اما حوادثي كه از اين پس رخ داد بازي ديگري را براي نقش‌آفرينان سياسي رقم زد.

 

وقايعي چون قتلهاي زنجيره‌اي، محاكمه كرباسچي و فايزه هاشمي و عبدالله نوري، شركت در انتخابات ششمين دوره مجلس شوراي اسلامي و ... از جمله حوادثي بود كه به محل مواجهه رسمي هاشمي رفسنجاني با جبهه دوم خرداد تبديل شد.

 

اوج انتقادات اصلاح‌طلبان زماني بود كه وي آمادگي خود را براي شركت در انتخابات مجلس ششم اعلام كرد. هاشمي از اين حيث مديون نمايندگان مجلس پنجم بود كه با تصويب قانون، استعفاي رييس مجمع تشخيص مصلحت را از شرايط نامزدهاي انتخاباتي مستثني كرد. از اين پس بود كه در قريب به اتفاق نشريات دوم خردادي، هاشمي رفسنجاني به عنوان يك سوژه تكراري مطرح مي‌شد و هر خواننده‌اي با ورق زدن نشريات و جرايدي از اين دست، با حجم عظيمي از انتقادات عليه هاشمي مواجه مي‌شد.

 

نكته اينجا بود كه اكثر روزنامه‌هاي منتقد در دوران تصدي عطاالله مهاجراني بر وزارت ارشاد اسلامي انتشار پيدا كردند و وزير ارشاد به عنوان يكي از اعضاي حزب كارگزاران سازندگي از جمله حاميان هاشمي رفسنجاني به شمار مي‌آمد و اتفاقاً در ايام برگزاري انتخابات مجلس شوراي اسلامي براي پيروزي او پرتلاش نشان داد اما شيوه مديريتي او در وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي در نهايت به ضرر هاشمي رفسنجاني تمام شد.

 

از طرفي ديگر روزنامه همشهري به عنوان ارگان رسمي شهرداري در اختيار كارگزاران قرار داشت و طبعا اين انتظار وجود داشت كه چنين شرايطي به صورت تريبون رسمي براي دفاع از عملكرد هاشمي رفسنجاني درآيد، اما اين اتفاق نيفتاد و اين روزنامه چنان كه انتظار مي‌رفت نه تنها در مقام دفاع برنيامد و حتي سعي مي‌كرد از مواجهه رودرو با نشريات همفكر و در عين حال منتقد هاشمي رفسنجاني طفره رود بلكه در حوزه هاي فكري و انديشه اي با همين جريان همسويي داشت. به عبارتي احساس مي شد كارگزاران داخل دولت، بر سر دو راهي حمايت از پدر معنوي خود و همراهي با پايگاه فكري دولت معروف به اصلاحات سخت مردد مانده بودند.

 

هاشمي حتي زماني كه گوشه خلوتي به نام مجمع تشخيص مصلحت نصيبش شد و در سكوت و خفا به رايزني براي حل مسائل و مشكلات خود و هوادارانش برآمد كماكان منتقدان سنتي دوران سازندگي را داشت. اين گروه از هر فرصتي براي قبولاندن هاشمي به مناظره‌اي رودرو استفاده مي كردند.

 

دفتر تحكيم وحدت در نامه‌ي سرگشاده‌اي از هاشمي رفسنجاني دعوت كرد تا در سمينار نقد هشت سال دوران سازندگي در فضايي دور از غوغاسالاري و مبتني بر منطق و عدد و رقم به انتقادات و ابهامات پاسخ دهد.

 

اتحاديه انجمن‌هاي اسلامي دانشجويان دانشگاهها كه به عنوان يكي از منتقدان جدي برنامه‌هاي سياسي، اقتصادي و فرهنگي هاشمي رفسنجاني در دوران سازندگي بود نوشت: "حضرتعالي به عنوان يكي از چهره‌هاي شناخته شده انقلاب و نظام شايسته است كه موضع‌گيري‌ها و رفتار انتخاباتي‌تان نيز از چنان جايگاهي برخوردار باشد لذا انتظار مي‌رفت هنگامي كه مجلس پنجم شما را از شرط استعفا از مقام‌تان براي كانديداتوري مجلس مستثني كرد ، اين برخورد ويژه را نپذيريد".

 

اين تشكل با توصيه به هاشمي رفسنجاني مبني بر داشتن اندكي بردباري و انصاف تصريح كرد: "اگر شما مدعي هستيد كه دوم خرداد، جامعه مدني و توسعه سياسي حاصل سياست‌هاي شما در دوران سازندگي است پس زيبنده است كه در عمل هم ملزم به يكي از ابتدايي‌ترين صفات حاكمان دموكراتيك يعني نقدپذيري باشيد.... سعي بليغ شما در مرتدسازي سياسي منتقدان‌تان اذهان سياسي همه را متعجب ساخته است. موج ابهامات ، زير سئوال بردن امام، خدمت به انگلستان و آمريكا ، تغافل و فريب مردم و معاند بودن منتقدان و ... چنان شباهتي با مواضع خشونت‌طلبان و افراطيون جناح راست دارد كه برخي از مواضع منطقي شما در سال‌هاي پيش در مقابله با جريان‌هاي بحران طلب را نيز با ترديد روبه‌رو كرده است".( فتح -6/11/78)

 

مدتي نگذشت داستان قتلهاي زنجيره‌اي پيش آمد و نظام براي آن هزينه‌هاي زيادي پرداخت كرد. طبق معمول گروههاي سياسي رقيب از اين محمل براي از ميدان به‌در بردن يكديگر بهره‌بردند و هريك به بيان اتهام و نقش و مسئوليت طرف مقابل در اين زمينه پرداختند.

 

برخي از اصلاح‌طلبان نيز با قصد ريشه‌يابي مسئله به موضوع وزارت اطلاعات و نحوه اداره آن در زمان فلاحيان پرداختند و مدتي بعد مسئوليت نهايي قضيه را متوجه هاشمي رفسنجاني كردند كه چرا در دوران رياست جمهوري او وزارت اطلاعات در عرصه‌هاي سياسي و اقتصادي بصورت خود مختار و بي حساب و كتاب اداره مي‌شد.

 

‌منتقدان هاشمي بيش از همه از مدعاي او مبني بر اين كه در دوران رياست جمهوريش وزارت اطلاعات تميزترين دوره را داشته است ناخشنود بودند و مقالات فراوان و يادداشتهاي بسيار در روزنامه‌ها و نشريات در نقد اين اظهار نظر منتشر شد. در اين ميان بايد از مقالات اكبر گنجي ياد كرد كه با بهره‌گيري از تعابيري مبهم نظير عاليجناب سرخپوش، عاليجناب خاكستري، شاه كليد، تاريكخانه اشباح و ... مقالاتي نوشت و تلويحاً هاشمي را غير مستقيم به زمينه سازي قتلهاي زنجيره‌اي متهم كرد و مدعي شد كه تعداد مقتولان اين حادثه از چهار نفر بيشتر است و سابقه قتلهاي زنجيره‌اي به دوران تصدي فلاحيان در وزارت اطلاعات بازمي‌گردد.

 

اكبر گنجي در مقاله عاليجناب سرخپوش خود (عصر آزادگان- 29/10/78) در پاسخ به ادعاي هاشمي رفسنجاني مبني بر تميزترين دوران وزارت اطلاعات، از بازداشت 23 تن از نيروهاي ملي و مذهبي و قتل هشتاد نفر به وسيله محفلهاي اطلاعاتي گفت و ادعاي كم شدن فعاليتهاي اقتصادي وزارت اطلاعات توسط هاشمي را نقد كرد. تعابيري كه وي در اين مقاله بكار برد واكنش برخي از اصلاح‌طلبان را در پي داشت.

 

مرتضي مرديها در مقاله عاليجناب (عصر آزادگان-4/11/78) به او پاسخ گفت و صادق زيباكلام، هاشمي رفسنجاني را در جايگاه اصلاح‌طلبان قرار داد( عصر آزادگان-6/11/78) و مسعود بهنود در مقاله‌اي تحت عنوان پاسداري از اين ظريف نوپا( عصر آزادگان -2/11/78) نوشت: مقاله اكبر گنجي را در راستاي آرامش‌طلبي دوم خرداديان نيافتم... توقع چنين تندي بي‌لگام را نداشتم.

 

اما گنجي دست بردار نبود و در مقالاتي چون روشنفكران و عاليجناب سرخپوش (فتح- 6/7/78)، روشنفكران و گفتمان عاليجناب سرخپوش (عصر آزادگان -9/11/78) به تكرار ادعاهاي خود پرداخت. گنجي در يادداشتي تحت عنوان فقر و شكست نظريه اعتدال- نگاهي به اعتدال گرايي عاليجناب خاكستري (فتح 16/7/78) مدعاي ديگر هاشمي را كه اعتدال‌گرايي بود مورد نقد و بررسي قرار داد و نوشت: "آيا عاليجناب سرخپوش با رفتارهايي كه داشته مصداق اعتدال است يا اعتدال‌گراست؟ آيا زبان تحقيرگر و دشمن‌خوان هاشمي رفسنجاني از اعتدال حكايت دارد؟ آيا وقتي هاشمي رفسنجاني كابينه خود را غير سياسي معرفي كرد و افزود كه خود به جاي همه به قدر كافي سياسي است، از اعتدال خبر مي‌داد يا اعتدال را بنا مي‌نهاد؟ آيا قتل بيش از هشتاد نفر از روشنفكران و نويسندگان در مدت صدارت هاشمي نشانه اعتدال است؟ آيا مستثني كردن هاشمي از قانون انتخابات و قبول آن از طرف هاشمي، نشانگر اعتدال است؟ آيا استفاده هاشمي از تريبون نماز جمعه و صدا و سيما براي انتخابات اعتدال را به نمايش مي‌گذارد؟"

 

همچنين در مقاله‌اي با نام هاشمي و دموكراسي (فتح -18/11/78) رد صلاحتيهاي گسترده اصلاح‌طلبان توسط شوراي نگهبان را به رفسنجاني نسبت داد و مدعي شد: "دموكراسي بدون حضور مخالف معني ندارد اما نبايد آقاي هاشمي مدعي شود كه مخالفان را من از انتخابات حذف نكردم. بلكه آنان هميشه بوسيله شوراي نگهبان حذف شده‌اند. در پاسخ مي‌گوييم فضايي كه در آن مخالف از عرصه سياست حذف و امكان هيچگونه فعاليت اجتماعي ندارد محصول گفتماني است كه هاشمي بيشترين باز توليد آن را داشته است".

 

اين نويسنده معتقد بود رفسنجاني هميشه در مواقع حساس دوستان خود را تنها مي‌گذارد . وي در مقاله نوري، هاشمي و كارگزاران (عصر آزادگان-4/9/78) با انتقاد از سكوت هاشمي در جريان دادگاه عبدالله نوري تصريح كرد:" هاشمي رفسنجاني رفيق و يار عبدالله نوري بود اما در مقابل محاكمه و مجازات او سكوت پيشه كرده است . وي در قضيه فايزه هاشمي بر سر اتهام روزنامه زن در چانه زنيهاي پشت پرده در مقابل دادگاه ايستاده و مساله را حل كرد. متاسفانه هاشمي نشان داده كه پشت سر كسي نمي‌ايستد. هاشمي براي اينكه پدر باشد و همه گروهها او را به عنوان فصل‌الخطاب و داور بپذيرند خود را از منازعات سياسي و مسايل اختلافي دور نگاه مي‌دارد و در برابر مسايل حساس ابراز نظر نمي‌كند اما اين رويكرددر دوره اي كه ديدگاه توسعه سياسي گفتمان مسلط زمانه است به جاي آنكه علت پذيرش وي به عنوان فرد مسوول تمامي گروهها شود باعث دوري گروهها از او شد.

 

او وقتي پشت قوي‌ترين مديرش (كرباسچي) را كه با اختيارات ويژه منصوب شده بود خالي كرد ديگران فهميدند كه در نحوه اتكا به او بايد بازنگري كنند".

 

گنجي در نهايت هاشمي رفسنجاني را به مناظره دعوت كرد.(آفتاب امروز -20/11/78)
اين انتقادات كه با صراحت هر چه بيشتر ابراز مي‌شد اسباب خشم و غضب هاشمي رفسنجاني را فراهم آورد و وي در واكنش به اين اظهارات گفت: اين حرفها غرض و مرض است... من يك ذره هم نمي‌توانم خودم را قانع كنم كه اين حرفها با حسن نيت زده مي شود... اين حرفها از كساني است كه يا هيچ اطلاعي ندارند و يا خيلي شيطان هستند( ايران - 7/11/78)

 

فعاليت اقتصادي وزارت اطلاعات نيز مورد انتقاد اصلاح‌طلبان بود. عمادالدين باقي در يكي از سخرانيهاي خود كه متن آن در نشريه پيام آزادي (1/7/78)آمده به اجراي سياست خودكفايي وزارتخانه‌ها در زمان هاشمي رفسنجاني اشاره كرد و گفت: اين سياست، وزارت اطلاعات را به يك بنگاه تجاري تبديل كرد كه بسياري از بهترين فرزندان انقلاب آلوده شدند و همين مساله زمينه ساز فسادهاي مالي، اخلاقي و سياسي بسياري شد.

 

باقي در اظهار نظر ديگري در اين زمينه عنوان كرد: هاشمي از ابتدا مسئوليت وزارتخانه‌هاي اقتصادي را بر عهده گرفت و نسبت به وزارتخانه‌هاي ارشاد و اطلاعات هيچ مسئوليتي احساس نمي‌كرد. به نحوي كه وزارت اطلاعات، تلفن‌هاي رييس جمهور و بعضي ديگر از اعضاي كابينه را شنود مي‌كرد.( فتح- 30/11/78)

 

*هاشمي رفسنجاني و انتخابات مجلس ششم

 

محمد قوچاني يكي از نويسندگان روزنامه‌هاي اصلاح‌طلب از جمله كساني بود كه موضوع نامزدي هاشمي در انتخابات مجلس ششم را از زواياي گوناگون مورد بررسي و تجزيه و تحليل قرار داد.

 

وي در مقاله‌اي با عنوان بازگشت سياستمدار- هيچ كس نمي‌تواند او را ناديده بگيرد(نشاط 6/6/78) نوشت: "به صحنه آمدن هاشمي رفسنجاني و برهم زدن معادلات در چپ و راست - فاصله‌گيري كارگزاران از فراكسيون پارلماني چپ و همسويي آنان با محافظه‌كاران- تصويب معافيت رييس مجمع تشخيص مصلحت نظام - پدرخوانده خواندن هاشمي- كارگزاران مي‌خواهند هاشمي رفسنجاني با ادغام دو پست عاليرتبه رياست مجلس شوراي اسلامي و رياست مجمع تشخيص مصلحت نظام بسيار فراتر از ديگر مردان عالي رتبه جمهوري اسلامي بايستد.

 

ئوريسين‌هاي چپ( كه معمولا به لايه هاي جوان‌تر و نوگراي آن تعلق دارند) طي يكساله اخير بسيار تلاش كردند تا به لايه‌هاي ارتدوكسي خود بقبولانند كه عمر سياسي هاشمي رفسنجاني به پايان رسيده است. آنها مي‌گفتند هاشمي اين استاد برجسته چانه‌زني در سطح فوقاني قدرت ديگر نمي‌تواند از هنر ديپلماسي پنهان خود استفاده كند". هاشمي يك بار ديگر بازگشته است. او همواره زماني وارد بازي مي‌شود كه دريابد يكي از طرفين سنتي بازي سياسي در ايران پس از انقلاب (راست و چپ) بيش از اندازه‌هاي خود قدرتمند شوند.

 

وي مانند يك متعادل كننده( بالانسر) وظيفه خود مي‌داند كه با غلتيدن به سوي جناح ضعيف از قوي‌تر شدن حريف جلوگيري كند. اما آيا شيوه‌هاي او براي كنترل قدرت در ياران كهنه نشده است؟ در اينجاست كه بايد به تكنيك جديدي كه هاشمي رفسنجاني در بازي اختيار كرده نگاه كرد. او اين بار در دو سطح بازي مي‌كند. سطح فوقاني قدرت يا همان روش‌هاي سنتي چانه‌زني و سطح مياني آن در روش‌هاي جديدتري مانند بازي حزبي. بايد منتظر بود و ديد كه كدام بخش از سطوح بازي جديد هاشمي رفسنجاني به او در بردن بازي بيشتر كمك خواهد كرد؟ آيا اگر از سطوح فوقاني قدرت پيام ويژه‌اي به او برسد به آن عمل خواهد كرد؟ آيا خواهد توانست با تكيه بر پايگاه سياسي خود و با حمايت تكنوكراتها بار ديگر به صحنه سياسي باز گردد؟ در ميان روابط خويشاوندي و روابط مردم‌سالارانه كدام انتخاب نهايي او خواهد بود؟

 

قوچاني همچنين در مقاله ديگري با عنوان مردان دو رييس جمهور (اخبار اقتصاد - 27/6/78) موقعيت متزلزل هاشمي در انتخابات مجلس ششم را متذكر شد و خاطرنشان ساخت: "اصلاح‌طلبان در برابر هاشمي ايستادند و پس از آنكه در چند گمانه‌زني آماري، شانس پايين‌تر او را نسبت به خوييني ها و نوري به رخش كشيدند و از زبان سعيد حجاريان چنين گفتند: ما نمي‌خواهيم حتي يك كانديداي مشترك با جناح راست داشته باشيم . حتي اگر او هاشمي رفسنجاني باشد. آقاي هاشمي يا بايد جاي خود را در ليست راست قرار دهد يا در جبهه دوم خرداد قرار دهد".

 

موضعگيري سعيد حجاريان مشهور به تئوريسين جبهه دوم خرداد، نه تنها پايان اميدواري هاشمي رفسنجاني براي قرار گرفتن در سقف همه فهرستها بود بلكه كاخ شيشه‌اي استراتژي محافظه‌كاران براي ورود سياستمدار و شكست ائتلاف اصلاح‌طلبان را نيز در هم شكست. ديگر شانس ورود هاشمي آنقدر اندك بود كه نزاعي ميان چپ‌ها و تكنوكرات‌ها در گيرد. خاصه آنكه مرداني چون عبدالله نوري وارد صحنه شوند. اينكه اگر هاشمي بخواهد وارد صحنه شود بايد بالاترين ريسك عمرش را انجام دهد. سخن حجاريان كه داوري افكار عمومي جناح چپ در آن مشهود است، هاشمي را در برابر يك انتخاب قرار مي‌دهد. انتخابي كه او هميشه از آن سر باز مي‌زند. هاشمي ديگر نمي‌تواند در خط ميانه حركت كند. سكوت يا انتخاب.

 

اين نويسنده موقعيت سنجي‌هاي هاشمي رفسنجاني را براي كسب امتيازات سياسي در شرايطي كه به عنوان نامزد انتخابات مجلس ششم وارد عرصه شده است مورد ارزيابي قرار داد و در مقاله شكاف؟ (اخبار اقتصاد- 10/7/78) تلويحاً به او نسبت فرصت‌طلبي داد و نوشت: "هاشمي هرگز امتيازاتي( حتي سوخته مانند برائت از بيانيه جامعه روحانيت مبارز) را از دست نمي‌دهد مگر آنكه امتيازي جديد( و بسيار استراتژيك مانند نشان دادن چراغ سبز به جناح چپ براي مجلس آينده) به دست آورد. شايد بتوان گفت كه اگر او بيش از اين فراست داشته باشد مي‌تواند از بيانيه‌اي كه به ضرر روحانيت مبارز تمام شود به سود خود بهره گيرد و چه با نگاه عاقل اندر سفيه به محافظه‌كاراني كه به توصيه مهم او - در نيفتادن با خاتمي- توجه نكرده‌اند و چه با ايفاي نقش طلبكاري از جناح چپ بابت مخالفت با صدور اين بيانيه عليه رييس جمهور".

 

وي در نهايت ائتلاف با جناح راست را آخرين چاره هاشمي رفسنجاني در انتخابات مجلس شوراي اسلامي دانست و در مقاله دومين ائتلاف راستگرايان (عصر آزادگان و اخبار اقتصاد - 20/9/78) متذكر شد: "براي دومين بار در جمهوري اسلامي ائتلاف راست بر محور اكبر هاشمي رفسنجاني شكل گرفته است اما با اين ائتلاف نه براي حذف رقيب در مجلس چهارم كه براي حفظ خود در مجلس ششم تلاش مي‌كند.

 

از سويي ديگر چهار سال دوري، چنان تخم كدورت را در دلهاي همه راست گرايان پراكنده است كه هنوز خطوط شكاف‌هاي موجود در درون جبهه ديده مي شود. از اين روست كه اگر محافظه‌كاران به هاشمي تنها مانند يك پل پيروزي مي‌نگرند او نيز ...عملا در هر دو جبهه به چانه زني و بخت آزمايي دست مي‌زند، اما آيا اين آخرين بخت آزمايي عمر سياسي او نيست".

 

هاشمي رفسنجاني با دو بار رهبري ائتلاف راست گرايان عملاً پرونده خود را در فايلي به ثبت رسانده است كه در آستانه بايگاني شدن به سر مي‌برد. او درست در اوج اختلافات و حركت جناح چپ به جلو در برابر تحولات ايستاده است تا از سنت‌گرايي حكومت خويشاوندي و الگوهاي رنگ باخته محافظه‌كاران دفاع كند.

 

هاشمي هم اكنون مجسمه تمام‌نماي حفظ وضع موجود است كه نهايتا فرايند اصلاحات را به اتاق‌هاي تاريك قدرت مي‌برد تا در چانه‌زني‌هاي سياستمدارانه و محافظه‌كارانه آنها را كند سازد. شايد اين تاريخي‌ترين انتخاب او باشد.

 

اصولا اتحاد هاشمي رفسنجاني با جريان راست در انتخابات مجلس شوراي اسلامي در محافل اصلاح‌طلب حركتي در جهت تضعيف جريان دوم خرداد ارزيابي مي‌شد.

 

محسن آرمين (عصر آزادگان-20/9/78 ) چهره شاخص سازمان مجاهدين انقلاب در اين زمينه گفت:"جناح راست تصور مي‌كند كه مي‌تواند با ورود رفسنجاني به مجلس حركت اصلاح‌طلبانه را كند سازد و با چنين فرضي است كه از او حمايت مي كند . گفته‌هاي شاخصان اين جناح در حمايت و تشويق رفسنجاني به حضور در انتخابات كاملاً مقصود آنها را نشان مي‌دهد كه في‌الواقع مي‌كوشند از فواصل بين جبهه دوم خرداد و رفسنجاني بهره‌برداري كنند".

 

قاسم شعله‌سعدي(آفتاب امروز - 21/9/78) در گفتگويي به اين موضوع اشاره و تصريح كرد: "مجموعه برداشت جبهه دوم خرداد و جناح چپ اين خواهد بود كه يكبار ديگر حضور هاشمي در صحنه سياسي كشور مي‌تواند مانعي بر سر ادامه راه حركت جنبش دوم خرداد باشد".

 

التبه برخي از اصلاح‌طلبان نيز سعي داشتند بدون درنظر گرفتن موقعيت و جايگاه هاشمي نسبت به اعلام حضور رييس مجمع تشخيص مصلحت خود را بي‌تفاوت نشان دهند.

 

كوروش فولادي نماينده جناح اقليت مجلس پنجم در اين باره گفت: "حضور هاشمي رفسنجاني در انتخابات مجلس همانند حضور ساير داوطلبان است و ايشان هيچ فرقي با سايرين ندارد".

 

انتخابات مجلس ششم برگزار شد و نتايج آرا نشان داد كه هاشمي در آن مقطع از چه ميزان اقبال عمومي برخوردار است. البته پيش بيني هواداران هاشمي قبل از اينكه او به عنوان نامزد انتخاباتي در عرصه رقابت شركت كند، ارزيابي متفاوتي از شرايط و موقعيت سياسي و ميزان توجه مردم به وي بود، اشتباهي كه در برخي انتخابات هاي ديگر نيز تكرار شد. ( ادامه دارد...) 

منبع:http://www.rajanews.com/News/?18715
 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم آبان 1386ساعت 16:44  توسط علی رح  | 

اصلاح طلبان خرابکاری کردند.

سخنگوي جمعيت ايثارگران انقلاب گفت: ديگر اعتماد مردم به اصلاح طلبان و نيروهاي افراطي از دست رفته است.

 

به گزارش باشگاه خبرنگارن جوان ، لطف الله فروزنده ضمن گزارشي از مباحث مطرح شده در جلسه شب گذشته تشكل سياسي متبوعش به گزارش البرادعي در خصوص پرونده هسته اي ايران اشاره كرد و افزود: گزارش البرادعي نشان داد فعاليت هاي هسته اي ايران قانوني بوده و با حفظ حق مسلمش درباره استفاده از دانش هسته اي با آژانس همكاري كرده است.

 

وي با تاكيد بر اينكه سياست نظام در بحث پرونده هسته اي درست بوده و همچنان نيز درست است تصريح نمود: ايران با صداقت برخورد كرد و به دنيا نشان داد كه در اين خصوص هدف نظامي ندارد بنابراين گزارش مدير كل آژانس بين المللي هسته اي مشت محكمي بود به آمريكا تا پي ببرند بايد ايران هسته اي را به رسميت بشناسند.

 

سخنگوي جمعيت ايثارگران بيان داشت: البته در بحث هسته اي معتقديم كه بايد مبتني بر خرد جمعي حضور پيدا كنيم و با اتحاد به فعاليت هاي گسترده خود ادامه دهيم تا شايستگي مان را در موضوع هسته اي به دنيا ثابت كنيم.

 

اين فعال سياسي همچنين به فعاليت سران نظام در بحث پرونده هسته اي ايران اشاره كرد و گفت: اقتدار مقام معظم رهبري، دولت و شوراي امنيت ملي كمك كرد تا امروز بتوانيم در اين زمينه گام مهم و به سزايي را برداريم.

 

سخنگو و قائم مقام جمعيت ايثارگران در ادامه به انتخابات مجلس هشتم اشاره كرد و تصريح كرد: اصولگرايان در وضعيت بسيار خوبي قرار گرفته اند اما بايد تاكيد كرد كه چقدر اصولگرايي گسترده تر شود تا از همه ظرفيت ها نيز استفاده شود.

 

فروزنده معتقد است مردم ديگر روي خوشي به اصلاح طلبان و افراطيون نشان نمي دهند به دليل اينكه آنها در تلاش اند با تخريب دولت و مجلس اصولگرا نشان دهند اختلاف حلقه هاي مطبوعاتي اصلاح طلب كه مدعي اند نيروهاي معتدل مديريت آن رسانه ها را برعهده گرفته اند شاهد سازماندهي نيروهاي افراطي در برخي رسانه هستيم.

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم آبان 1386ساعت 16:35  توسط علی رح  | 

مجاهدین اتقلاب مشروعیت ندارد.

واحد مديريت سياسي جامعه مدرسين حوزه علميه قم در آخرين شماره خبرنامه خود اقدام به درج گزارشي درباره مباني نظري صدور حكم عدم مشروعيت سازمان مجاهدين انقلاب كرد.
  
 
به گزارش خبرگزاري فارس ، متن اين گزارش به نقل از خبرنامه جامعه مدرسين حوزه علميه قم به شرح ذيل است:

 

براي بحث و بررسي پيرامون حكمي تاريخي و متقن، بررسي عقبه‌هاي شكل‌گيري آن، از جمله ملزومات اصلي بشمار آمده و در اين راه بايستي تأملاتي را مطرح كرد: نظام اسلامي ايران از آغاز شكل‌گيري و پويايي خود بر محورهاي آزادي و استقلال تكيه داشته و به واقع به آنان پاي‌بند بوده است. نظامي كه مردم زير چكمه‌هاي استبداد و استكبار هويت بخشيد، به ايشان اعتبار و ارزش انساني خويش را عطا نمود و آزاديهاي مشروع آنان كه ساليان سال بود از ابتدايي‌ترين شأن نيز محروم بودند به رسميت شناخت و بر حفظ و تعالي آنان تأكيد مي‌نمود. اين از جمله مسلّمات مورد توافق همگان است كه با اندك مراجعه‌اي به تاريخ و اخذ سوابق صحت آن نيز ادراك مي‌گردد. اما همانگونه كه ضرورت عقلي‌ بر اين مبنا تأكيد دارد، ضرورت نقلي هم آن را مي‌پذيرد كه اين آزادي كه موهبتي الهي و فراگير است از حيطه عقل و نقل خارج نشده و بر پايه حفظ حدود و اصالت‌ها استوار است. چه اگر اين آزادي در محدوده‌اي خارج از هنجارهاي جوامع رشد كند، به موجودي نامتجانس و ناموزون تبديل شده كه لا محاله، ضربه‌اي به پيكره جامعه وارد خواهد آورد. اين البته ضرورتي گسترده و كلي دارد كه از سوي همگان با هر نژاد و مسلك و قوم و آئين و در هر سرزمين زماني و مكاني پذيرفته شده است. بگونه‌اي كه منكران آن، منكران عقل بشري تفسير شده و به راحتي از جامعه طرد مي‌گردند.

 

مع‌الاسف برخي به مدد روح بزرگواري و متانت و صبوري ذاتي انقلاب اسلامي از يكسو و تسامح، غفلت، وادادگي برخي دولتمردان طي ساليان گذشته توانستند از فضاي آزاد موجود سوء استفاده كرده و آزادي بيان را محملي براي هتك و هجمه به مقدسات و عقايد پذيرفته شده علمي و عملي جامعه نمايند.

 

نمونه‌هاي آن در برخي مطبوعات و جرايد منتشره و سخنراني‌هاي رسمي و غير رسمي فراوان ديده شد كه برخي مسؤولين وقت نيز از كنار آن به سادگي گذشتند. اين اما منجر نمي‌شد كه وظايف عموم مردم، جامعه متدين و انقلابي كشور و در صف اول آنان علما و انديشمندان و متفكرين در قبال هتاكي‌ها به فراموشي سپرده شده و موانع رسمي و غير رسمي آنان، منتقل نگردد.

 

يكي از زشت‌ترين و سخيف‌ترين هتاكي‌ها به نهاد مقدس دين، ائمه معصومين(ع) و روحانيت اصيل، اظهارات هتاكانه و موهن يكي از اعضاء سازمان نامشروع مجاهدين انقلاب در سال 1381 در شهر همدان بود كه واكنش‌هاي گسترده و غيرتمندانه‌ متدينين را برانگيخت. هاشم آغاجري قبل از آن نيز بارها به مدد ابزارهاي رسانه‌اي توانسته بود ساحت دين را مخدوش، خرافي و تحريف شده و ... بداند و دايره باصطلاح روشنفكري‌هاي خود را به روي خط قرمز شريعت بكشاند.

 

وي در يادداشتي در هفته‌نامه عصر ما ـ ارگان مطبوعاتي سازمان نامشروع مجاهدين انقلاب ـ در تاريخ 10 آذر 1380 نوشته بود: "آنچه كه امروز ما در جامعه خود مي‌بينيم محصول ناب و خالص فقه سنتي نيست، بلكه بار توليد فقه سنتي در چارچوب نوعي بنيادگرايي اسلامي است كه از سويي از بنيادگرايي كشورهاي عربي بويژه اخوان المسلمين تأثير گرفته كه براي پيشبرد مقاصدشان متوسل به اسلحه مي‌شوند (!!؟)... . هم او در جاي ديگري مدعي مي‌شود كه اشرار نيز مي‌توانند ولي باشند در صورتي كه مردم بخواهند و در اين صورت ولايت آنها نيز مشروع خواهد بود چون مبناي مشروعيت مردم هستند؛ "ولايت به خودي خود هيچ ارزش معنايي ندارد... بطور صريح علي(ع) مي‌گويد من بعنوان يك شهروند در هر آنكه مردم او را ولايت بدهند و تبعيت مي‌كنم... روشن مي‌شود كه ولايت، ولايت سياسي است، ربطي به مريد و مريدبازي ندارد!". وي در پنجاه و نهمين سالگرد تأسيس انجمن اسلامي نيز گفته بود: "تاريخ ايران نشان مي‌دهد كه حاكميت دوگانه مبتني بر نهادهاي انتصابي و انتخابي بر مبناي دو نوع مشروعيت آسماني و زميني يا مردي يا فوق مردي، امكان همزيستي ندارد". عضو مركزيت سازمان نامشروع مجاهدين با تشبيه ولايت فقيه به سلطنت گفته بود: "در يك قرائت از ولايت فقيه در جامعه ما، رابطه ولايت فقيه با مردم يك رابطه يك سويه از بالا به پايين است... نظريه حقوق الهي سلطنت دقيقا مبتني بود بر همين زير ساخت نظري".

 

دامنه نظريه‌پراكني عليه مقدسات توسط وي بدين جا نيز خلاصه نمي‌شد بلكه وي در جاي ديگري به ساحت ائمه اطهار(ع) نيز جسارت كرده و بيان داشته بود: "اگر حسين(ع) هم در رأس باشد ولي رضايت مردم در آن نباشد نامشروع است… سياوش در تاريخ ملي ما ايرانيان مظهر مظلوميت و پاكي است و بعد از آمدن اسلام، حسين جاي سياوش مي‌نشيند!".

 

وي در سال 79 نيز طي سخنان جنجال‌برانگيز و هتاكانه‌اي عليه دين مبين اسلام پاي خويش را از گفته ماركس فراتر نهاده و مدعي مي‌شود: "اينكه ماركس مي‌گويد دين افيون توده‌هاست، تنها بخشي از حقيقت است. من مي‌گويم در حكومتهاي ديني نه تنها دين افيون توده‌هاست كه افيون حكومت‌ها هم هست".

 

وي با طرح مسأله اومانيسم و قائل بودن به اصالت آن در برابر خدامحوري گفته است: "در اكثر دوره‌هاي تاريخ بشر آنگاه كه خدا اثبات مي‌شده است، انسان نفي مي‌گرديده است... ارزش هر انساني نه به تقليد، نه به طاعت و نه به تن دادن به يك آمريت فكري و ديني محض است بلكه بطور اساسي و ريشه‌اي ارزش هر انساني به تفكر ذاتي و مستقل است...".

 

مسأله مهدويت كه اصل و اساس پايه فكري تشيع و مورد اتفاق تمامي آزاديخواهان و مسلمانان است در گفتار آغاجري به پائين‌ترين سطح تنزل يافته و نفي شده بود آنجا كه در سرمقاله‌اي در "عصر ما" ارگان سازمان نامشروع مجاهدين با برشماري نوع فلسفه تاريخ، ديدگاه تشيع را در مورد پايان تاريخ و مهدويت منطبق با الگوي فلسفه تاريخ خطي ـ مسيحي دانسته كه معتقد به مسير تنزلي تاريخ از نقطه اوج عصر زرين تا نقطه تنزل انحطاط شد مي‌باشد كه در پايان تاريخ منجي به صورت معجزه‌آسا ظاهر شده و به فرياد بشر مي‌رسد. وي در جاي ديگري پيرامون فلسفه مهدويت و انتظار را بيهوده دانسته و مي‌گويد: "مهدوي‌گرايي و انتظار فرج متعلق است به آخرالزمان و مشكلات ما با اين انتظارات حل نمي‌شود. راه نجات، يگانه راه، جمهوريت است كه احتياج به اسلام نوگرا نيز مي‌باشد اسلامي در مملكت ما بايد حاكم باشد كه جمهور مردم بخواهند".

 

اما سخنان جسارت‌آميز هاشم آغاجري نسبت به نهاد مقدس دين، ائمه اطهار و روحانيت تشيع و تاريخ فعاليت و مجاهدات علما در همدان مايه تأسف و تأثر همگان گرديد گرچه وي در دانشكده علوم پزشكي اهواز در 1/3/80 نيز گوشه‌هايي از اين اظهارات را بيان كرده بود. اما سخنراني همدان بصورت عيان با تمسخر و هجو نهاد دين را به چالش مي‌كشيد.

 

در بخش‌هايي از اين سخنراني كه با برنامه‌ريزي دقيق در خانه معلم همدان ترتيب داده شده بود آمده بود: "آثار علامه مجلسي را ببينيد، آثار علامه مجلسي، حليه‌المتقين مجلسي، بدرد مسلمان سيصد چهارصد سال قبل مي‌خورد، آقا شما حالا امروز تصور بفرماييد يك مسلماني توي جامعه ما بخواهد خودش را به آن شكل و صورت در بياورد چه حالتي مي‌شد. اينها سنت‌ها است كه ربطي به اسلام ندارد فهم‌ها و درك‌ها و استنباطهاي علماي دوره‌هاي گذشته كه ربطي به اسلام ندارد، اينها فهم آنها بوده است. از اسلام همان طوري كه آنها حق داشتند قرآن را بخوانند و بفهمند، ما هم حق داريم به سهم خودمان كه قرآن را بخوانيم و بفهميم. فهم آنها براي ما جهت نيست، تفكيك اسلام ذاتي از اسلام تاريخي، برويد و برگرديد به متون اصلي و بعد آن متون اصلي را با متد امروز تحليل كنيد. مسلما انساني كه در قرن بيست و بيست و يكم مي‌خواهد مسلمان باشد متفاوت با اسلام، مكه و مدينه هزار و چهار صد سال پيش كه به اندازه كوچكترين روستاهاي امروز ايران بوده و عقب‌مانده‌ترين روستاهاي امروز ايران بوده و جمعيت داشته است.

 

نسل نو اصلا اجازه تدبر و تعقل در قرآن به او داده نمي‌شد، مي‌گفتند چه رسد به اين كه بخواهي قرآن را بفهمي. قرآن مبين يك علم و تخصص دارد براي فهميدنش، كه ما هيچكدام از آنها را نداريم كه آنچنان فهم و درك و انديشه درباره قرآن بكنيم. آن قدر بزرگ و (صوت حاضرين) اينطور كه نمي‌شود، اگر مردم قرار باشد كه بروند قرآن را بخوانند و بفهمند، خودشان وقتي مي‌خواهند ازدواج كنند اينقدر مشكل نباشد ازدواج و اين حرفها كه آقا حتما بايد يك خطبه طولاني آن هم با آن جملات عربي با مخارج خيلي صحيح كه ه، ح، خ مخرج نافي و مقعدي و دهاني كاملا رعايت بشود. حتما احتياج به يك طبقه دارد كه اين كار را بكند، نه آقا اينجوري نبود، در صدر اسلام. آقا ما امام جماعت حرفه‌اي نداشتيم، هر گروه مسلماني بوده ده بيست نفر بودند. يك نفر جلو مي‌ايستادند و بقيه هم اقتدا مي‌كردند. چه كسي گفته كه حتما يك آخوند بايد امام جماعت بايستد (سوت و كف حاضرين) اين واسطه‌ها را بر مي‌داشت. ما در اسلام طبقه روحاني نداشتيم طبقه روحاني يك پديده جديدي است در تاريخ ما، بسياري از اين عناوين آنچنان تازه است كه گاه عمرش از پنجاه، شصت سال گذشته هم فراتر نمي‌رود. طبقه‌اي با يك نظم سلسله مراتبي و هيدارشيك كه در راسش يك نفر آيت‌الله العظمي في العالمين و السموات و الارضين و و و... (خنده حاضرين در جلسه) الي آخر. اين در رأس و بقيه همين طور مي‌آيد به پائين، سلطه مراتب آيت‌الله، حجت‌الاسلام ثقه‌الاسلام چي‌چي‌الاسلام، چي‌چي‌الاسلام (خنده حاضرين در جلسه) كساني امروز در جامعه ما مي‌خواهند همه مراجع تقليد‌ها و آيت‌الله‌العظمي‌ها و اين تشكيلات موازي ديني را در هم ادغام كنند. بعد حق و حكم يك بروكراسي واقعي را در بياورند.

 

اما اصلا تقسيم‌بندي در اسلام نداريم يك عده روحاني يك عده جسماني، يك عده آسماني، يك عده زميني، يك عده قدسي، يك عده عرفي، اصلا چنين چيزي نيست. همين تقسيم‌بندي روحاني و جسماني، قدسي و عرفي است كه وقتي بخواهيم نماز جماعت بخوانيم، آقا كه بايستد جلو معلوم است ديگر، آن كسي كه آسماني و روحاني و قدسي است ماها كه حق نداريم جلو بايستيم. هنجارشكني همان قدر دشوار است كه بت‌شكني... اما متأسفانه روحانيت سنتي عوام‌زده بود.

 

رابطه دين‌شناسان با مردم رابطه معلم و متعلم است نه رابطه مراد و مريد نه رابطه مقلد و مقلد كه مردم از او تقليد بكنند. مگر مردم ميمون هستند كار از او تقليد كنند.

 

اين طبقه ابتدا امامان معصوم را لاهوتي مي‌كرد تا بعد خودش بتواند به عنوان نايبان آن امام معصوم لاهوتي بشود.

 

وقتي متولد شده از شكم مادر بيرون مي‌آيند دستهايشان روي زمين و پاهايشان در آسمان است و در همان حال اذان مي‌گويند. وقتي كه راه مي‌روند مثلا سايه ندارند بر خلاف آدمهاي ديگر كه سايه دارند، دو چشم روبرويشان و دو چشم پشت سرشان دارند و چهار چشمي هستند، امام را مي‌كردند يك موجود دست نيافتني و لاهوتي.

 

اسلامي كه امروز با آن روبرو هستيم اسلام بنيادگراست نه سنت‌گرا.
اما امروز اسلام در قدرت است روحانيت در دولت است و احكام اين دين بنيادگرا معطوف است به قدرت، روحانيت عوام‌زده زمان شريعتي يك چيز است روحانيت قدرت‌زده زمان ما چيز ديگري است و اينجاست كه به نظر من پروتستالتيسم اسلامي خيلي جدي‌تر مي‌شود امروز ما نيازمند ديني هستيم كه براي انسان احترام قائل باشد، ارزش قائل باشد، اسلام بنيادگرا خيلي شديدتر از اسلام سنت‌گرا ارزشهاي انسان را لگدمال مي‌كند. ما امروز هم به يك اومانيسم اسلامي احتياج داريم هم در صحنه مذهبي و هم در صحنه عمومي‌مان..."

 

همانگونه كه مشاهده شد ـ گر چه در اينجا بخاطر ضيق مقام اندكي از آن منعكس گرديد اما سوء استفاده از آزادي بيان توسط فرد ياد شده منجر به آن شده كه بديهي‌ترين و مسلم‌ترين و علمي‌ترين يقينيات جامعه اسلامي را مورد هجمه، تمسخر و تحقير قرار گرفته و مخدوش جلوه داده شد.

 

اين سخنان وي بهمراه سابقه ذهني كه جامعه از ساير سخنان و اظهارنظرات وي و همفكرانش ـ نظير محسن آرمين، بهزاد نبوي، سعيد حجاريان،‌ تاج‌زاده و ... ـ در سازمان مذكور در خاطر داشت موجب گشت كه موج محكم و استواري از غيرت اسلامي در جامعه ايران اسلامي بر پا گردد. در اين ميان روحانيت اصيل، علما و متدينين از هتاكي به ساحت دين اين لواي سياست و باصطلاح روشنفكري غضبناك گشته و از هر سو خواستار برخورد جدي با هتاكان شدند. شايد از اولين موضع‌گيريها بتوان به مواضع اصولي رياست وقت مجلس شوراي اسلامي جناب حجت‌الاسلام كروبي سخن گفت. وي در بيانيه‌اي گلايه‌آميز گفت: متأسفانه برخي حرفها و كارها در كشور به سامان و روي حساب نيست. براي ما يك عنوان حجت‌الاسلامي باقي مانده بود كه يك آقاي دانشگاهي آمده و مي‌خواهد آن را از ما بگيرد و مي‌گويند اين عناوين از كليسا آمده است. ايشان در مجلس شوراي اسلامي هم خطاب به يكي از اعضاي سازمان نامشروع مجاهدين گفته بود: "من براي اينكه مطمئن شوم همه خبر خبرگزاري‌ را خواندم اما دلم راحت نشد لذا شب گذشته نوار ويدئويي را نگاه كردم و ديدم اين حرفهايي كه نقل مي‌شود درست است ... اين چه نحوه حرف زدن است چيزهايي مي‌گويند كه نگران كننده و خطرناك است."

 

كروبي در بخشي از سخنانش با اشاره به سوابق مبارزاتي روحانيت در طول تاريخ گفت:‌در دوران پس از غيبت اين علما و روحانيون بوده‌اند كه همواره حافظ منافع مردم و كشور بوده‌اند. تاريخ، گوياي مبارزات مستمر علما با استعمار، استبداد و سلطه بيگانه است. و مگر اين انقلاب با اين عظمت را امام به وجود نياورد؟
كروبي افزود: ما با هيچ كس رودربايستي نداريم و وامدار هيچ كس هم نيستيم جز خدا، امام خميني و مردم.

 

شما اگر سخنان مرحوم شريعتي را ببينيد مي‌بينيد او تأييد مي‌كند. از متخصص و وعظ ستايش هم مي‌كند و از حوزه‌ها با بهترين مبارزات تجليل مي‌كند شما آبروي او را هم مي‌بريد.

 

در اين ميان اظهار محكوميت سخنان موهن آغاجري از هر سو شكل مي‌گرفت چنانچه حجت‌الاسلام ذاكري نماينده وقت مجلس شوراي اسلامي نيز مسائل مطرح شده از سوي وي را قابل دفاع ندانسته و گفته بود كه هيچ گروهي نمي‌تواند از اظهارات وي دفاع نمايد.

 

ما بواقع سخن اصلي و هدايت‌گر اصلي مخالفت‌ها عليه هتاكي به دين از سوي مراجع عظام تقليد و علماي رباني صورت گرفت. چنانچه مراجع معظم، ائمه جمعه و علماي بلاد به صحنه آمده و خواستار جلوگيري از هتاكي به دين و شرع و اهلبيت(ع) شدند.

 

چنانچه آيت‌الله العظمي مكارم شيرازي در سخناني فرمودند: "ما منتظر نتيجه عمل مسؤولين ذيربط بويژه دستگاه قضايي هستيم كه ببينيم در برابر جرم و جنايت صورت گرفته چه مي‌كنند... ما راضي نمي‌شويم قلم‌ها و زبان‌هايي آزاد باشد و مقدسات مردم را زير سؤال ببرد و ايجاد تنش و ناآرامي در جامعه بكند."

 

آيت‌الله العظمي مكارم شيرازي تأكيد كرد: بنابراين در شرايط فعلي كار كساني كه با قلم و زبانشان باعث بروز تنش در جامعه مي‌شوند جرم و جنايت محسوب مي‌شود و مورد اخير نيز در همين راستا مي‌گنجد و نبايد به آن به شكل يك تصادف نگاه كرد. چرا كه در فرهنگ سياست اين گونه حركت‌ها تصادفي نيست بلكه حساب شده است.

 

آيت‌الله العظمي صافي گلپايگاني نيز در ديدار با گروه ياد شده گفت: آنچه كه پيش آمده و مي‌آيد نتيجه قصورهاي گذشته است، اين طور نيست كه يك دفعه و يك شبه چنين بي‌مهابا به همه چيز حمله كنند. بلكه وقتي به وظيفه خود عمل نكرده و نمي‌كنيم خوب طبيعي است كه چنين وضعي پيش مي‌آيد.

 

وي با بيان اينكه احكام اسلام بايد حفظ و در كشور جاري گردد، گفت همه بايد در مقام دفاع از اين دين و اسلام باشند كه اگر چنين شد ديگر كسي اين جرأت را در خود نمي‌بيند كه بيايد اين حرف‌ها را بزند.

 

وي با تصريح اينكه كار روحانيت و فقيهان جز بيان احكام اسلام و دين خدا و پاسداري از مباني اصيل اسلامي و ارزش‌هاي ديني مذهبي مردم چيز ديگري نيست خاطر نشان ساخت: بنابراين آنها كه با روحانيت مشكل دارند با اسلام و احكام اسلامي مشكل دارند.

 

مرحوم آيت‌الله العظمي فاضل لنكراني اظهار داشت: ما متن كامل صحبت‌هاي انجام شده در خانه معلم همدان را مشاهده و مطالعه نموده‌ايم و نظر و اخطار خود را به مقامات مسؤول از جمله رئيس مجلس و رئيس‌جمهوري داده‌ايم.

 

مرحوم آيت‌الله مشكيني در خطبه‌هاي نماز جمعه قم با اشاره به سخنان اخير هاشم آغاجري افزود: مردم و عالم روحانيت از كفريات اين انسان نالايق شكايت رسمي دارد و قوه قضاييه بايد اين فرد را محاكمه و حكم را بدون دغدغه و فشار به اجرا بگذارد.

 

وي اضافه كرد: مگر نبود اين كه امنيت كشور را محترم و به قانون اساسي اعتقاد داريم و رهبر معظم انقلاب فرمان به متانت دستور فرموده‌اند، به خدا سوگند ما در برابر اين انسان منحوس سخن ديگر و جواب ديگري مي‌داديم.

 

وي همچنين از سخنان رئيس مجلس در محكوميت سخنان آغاجري تشكر كرد و گفت: سخنان آقاي كروبي درباره كفريات اين آدم جاي قدرداني دارد.

 

خطيب نماز جمعه قم در بخش ديگري از سخنان خود گفت:‌اخيرا در كشور حركت ضد ديني و ضد اسلامي شروع شده كه قصد براندازي اسلام، دين و قرآن را دارد.

 

ساير علما و ائمه جمعه سراسر كشور هم خواستار برچيدن بساط دين‌ستيزي در جامعه شدند.
ـ آيت‌الله جنتي: از كسي كه دين را افيون توده‌ها مي‌داند نمي‌توان غير از اين انتظار باشد.
ـ آيت‌الله مجتهد شبستري: به شكل زننده‌اي تقليد را به سخره مي‌گيرند.
ـ آيت‌الله گرگاني: سخنان آغاجري همان خط آمريكا، كسروي و ميزا ملكم‌خان است.
ـ مرحوم آيت‌الله يثربي: اظهارات آغاجري نشان دهنده اوج انحطاط است.
ـ حجت‌الاسلام زرندي: كساني كه اسلام را نمي‌شناسند حق اظهار نظر ندارند.
ـ حجت‌الاسلام دعاگو: تشكل‌هاي مدعي اصلاحات از سخنان آغاجري تبري جويند.
ـ حجت‌الاسلام شاهچراغي: امروز حرف‌هاي 100 سال پيش كسروي‌ها را مي‌زنند.
ـ حجت‌الاسلام رهبر: وزير علوم مسؤوليت دارد، بايد اين فرد را از دانشگاه بيرون كند.

 

در جاي ديگري نيز آيت‌الله العظمي مكارم شيرازي از مراجع تقليد در ديدار دبير كل و اعضاي شوراي مركزي حزب همبستگي تأكيد كرد: شما بايد مواضع خود را شفاف كنيد! ما بدانيم در حوزه شما چه بايد بگوييم، مثلا درباره مواضع آغاجري نظر خود را بگوييد تا تكليف ما و شما روشن شود.

 

ايشان همچنين در پايان درس نهج‌البلاغه خود از عدم برخورد دانشگاه قضايي در برابر اهانت به روحانيت گلايه كرده و فرمودند چرا دستگاه قضايي در برابر اين همه اهانت به دين، روحانيت و مردم سكوت اختيار كرده است؟ ايشان خاطر نشان كردند: نمي‌دانم چرا گروههاي سياسي اين افراد هتاك را از خود دور نمي‌كنند...روحانيت شيعه حوزه‌هاي علميه و دولتمرداني كه از حوزه‌ها برخواسته‌اند هميشه مانع مهمي بر سر راه جهانخواران بوده و هستند و تجربه تاريخ نشان داده به معادلات سياسي نمي‌توان آنها را فريب داد و وادار به تسليم كرد. هجوم بي‌منطق و وحشيانه همواره به ويژه در اين زمان بر ضد روحانيت و حوزه‌هاي علميه آغاز شده كه هماهنگي كامل با اخباري دارد كه از غرب مي‌رسد و هدف اصلي آن است كه با مغلطه و سفسطه روحانيت را از مردم جدا كنند تا به آساني به اهداف شوم خود برسند بر اين اساس بر كشور اسلامي مسلط شوند. علماي دين يعني روحانيون همچون طبيبان و مهندسان و ساير علماي علوم ديگر در طول تاريخ از جوامع بشري بوده و هستند و جز بي خبران آن را انكار نمي‌كنند.

 

آيت‌الله جنتي هم طي سخناني به محكوميت اظهارات آغاجري پرداخته و گفت: بهشتي هم يك روشنفكر بود ولي روشنفكر عالمي بود و روشنفكر غربيها نبود. ما بايد از روشنفكران غرب‌زده پرهيز كنيم. اينها كساني هستند كه فقط ادعا دارند ولي هيچ چيز نمي‌دانند... من نوار سخنان اين شخص در همدان را گوش كردم و واقعا تعجب كردم... چطور مي‌شود كسي كه لقب استادي دانشگاه را يدك مي‌كشد اينقدر بي مايه سخن بگويد. اين شخص به قدري عاميانه حرف زده كه از شخصي به عنوان استاد دانشگاه بعيد است. البته تعجبي هم ندارد. كسي كه حتي نمي‌تواند قرآن را درست بخواند و آن را نمي‌فهمد اين گونه سخن بگويد. كسي كه نمي‌تواند قرآن را بخواند چگونه به خود اجازه مي‌دهد آن را تحليل كند. درباره مسايل مهم ديني اظهار نظر كند و خود را با شخصيت‌هاي بزرگ ديني و آيات عظام رو در رو نمايد... برادران و خواهران ساكت و بي تفاوت نباشيد. حق شما مطرح است. دفاع از شما امنيت شما و حفظ ارزشهاي ديني شما مطرح است پس سكوت نكنيد."

 

اعلام انزجار جامعه و متدينين از هتاكي به ساحت مراجع و علما و دين در سطحي وسيع پي‌گيري شد چنانچه در مطبوعات كشور به خوبي غيرت اسلامي به خروش آمده نمايان بود. اين اما منجر نشد كه هم رديفان و باصطلاح هم سازماني‌هاي فرد هتاك از اين سخنان شرم‌آور تبري جسته و حداقل در ظاهر آن را محكوم نماييد. حتي آنان پا را فراتر نهاده و از هاشم آغاجري عنصر هتاك به دين و مرجعيت حمايت كرده و خواستار حمايت از او و عدم تعقيب او شدند. اينان بي توجه به موج گسترده مردمي در محكوميت اظهارات هم‌حزبي‌شان بدون آنكه محاسبه‌ي منافع مادي و حزبي را نمايد به وجود عنصري همچون آغاجري در سازمان‌شان افتخار! كردند. چنانچه سلامتي دبير كل سازمان نامشروع مجاهدين در سخناني بدون اشاره به هتاكي‌هاي وي اظهار داشت: "مگر آغاجري آمريكاست كه همه امكانات عليه او بسيج شده است؟ مسؤوليت حفظ جان آغاجري با مقامات انتظامي امنيتي و قضايي است."

 

در آخر نيز سازمان باصطلاح مجاهدين انقلاب طي بيانيه‌اي رسمي از عنصر هتاك خويش حمايت كرد.
در بخش‌هايي از بيانيه سازمان مجاهدين انقلاب اسلامي، شرحي از مواضع و عملكرد اين سازمان در 30 سال گذشته در برابر آنچه "مافياي قدرت و ثروت" و "انحراف و تحجر و جمود" خوانده شده، آمده و نتيجه گرفته شده كه اعضاي اين سازمان با ايستادگي بر اصول خود،‌ خشم و كينه تقديس‌كنندگان قدرت و بردگان ثروت و شيفتگان خشونت را عليه خود خريده‌اند.

 

بر اساس بيانيه سازمان مجاهدين انقلاب، اكنون تمام جنجال بر سر اين است كه دكتر هاشم آغاجري در جمعي محدود به روحانيت اهانت كرده و منكر وجود طبقه‌اي به نام روحاني در اسلام شده و ميان روحاني و عالم دين فرق گذاشته است و حال به اين بهانه، صاحبان تريبون‌ها و منبرهاي جمعه و جماعات، خود را مجاز به اهانت و فحاشي عليه آغاجري و سازمان متبوع وي دانسته‌اند.
اما در عين حال، سازمان مجاهدين تأكيد كرده كه در دفاع از هاشم آغاجري و افشاي كساني كه آنان را "تعزيه‌گردانان اين ماجرا" خوانده، لحظه‌اي ترديد به خود راه نمي‌دهد و به داشتن اعضايي چون آغاجري افتخار مي‌كند.

 

سازمان مجاهدين انقلاب، علي‌رغم اين انتقاد به سخنراني هاشم آغاجري حمله به او را حمله به اين سازمان دانسته و اعلام كرده است كه از مدتي قبل، در پي تهديدها و پيغام‌هاي مختلف، هجوم گسترده‌اي را عليه خود پيش‌بيني مي‌كرده است.

 

اين بيانيه در واقع دهن‌كجي و اهانت مجددي به ساحت دين و اثبات سخنان موهن آغاجري بود و نشان مي‌داد كه اين سخنان بصورت باور جمعي در سازمان مزبور رسوخ كرده و بعنوان روح كلي حاكم بر آن سازمان تبديل شده است و با برنامه‌ريزي قبلي صورت گرفته است. از سوي ديگر در جامعه اين انتظار قوت يافت كه محكوميت و يا تعقيب قضايي نامبرده ـ اگر چه ديرهنگام ـ اما سرانجام صورت گرفت اما به هر حال نمي‌توانست بعنوان سزاي سناريوي هتاكي تلقي شده و اقدام قاطع ريشه‌اي مي‌طلبيد.

 

همين نگاه از سوي علماي اعلام و مراجع عظام در حوزه‌هاي علميه نيز وجود داشت. به گونه‌اي كه اغلب علما و مراجع معظم خواستار حل ريشه‌اي هتاكي‌ها شدند بگونه‌اي كه ديگر كمتر كسي بتواند اين ريسك را پذيرا شود كه ساحت دين را با اظهارات وهن‌آميز خويش ملكوك نمايد. چنين بود كه مراجع عظامي همچون مرحوم آيت‌الله العظمي فاضل لنكراني(ره) و آيت‌الله العظمي حاج شيخ جواد تبريزي(ره) و حضرات آيات عظام مكارم شيرازي، صافي گلپايگاني، نوري همداني(ادام الله ظلهم) و ... و جمعي كثيري از ائمه محترم و رؤساي حوزه‌هاي علميه در ديدار با نمايندگان جامعه مدرسين حوزه علميه قم ـ حضرات آيات مقتدايي و فاكر ـ خواستار موضعگيري قاطع جامعه مدرسين شدند. آنان تأكيد فرمودند كه اين اقدام ضد اسلامي بايستي از سوي نهادي كاملا اصيل و اسلامي و مكتبي كه مشحون از علم و مجاهدت و فقاهت است مورد مداقه قرار گرفته و حكم صريحي نسبت به هتاكي هتاكان و حاميان سازماني آنان صادر شود. اين وظيفه نهاده شده بر عهده جامعه مدرسين حوزه علميه قم همراه با وظيفه‌شناسي اكثريت اعضا اين نهاد با بررسي‌هاي فراوان سرانجام به نتيجه رسيد. گو آنكه اين سازمان نامشروع در پرونده فعاليت‌هاي خويش جدا شدن از روحانيت و فاصله گرفتن از نماينده منصوب امام راحل(ره) حضرت آيت‌الله راستي كاشاني(دام ظله) را در كارنامه خود داشت اما به هر جهت وظايف مردم بايستي بدين ترتيب تبيين مي‌شد. جامعه مدرسين حوزه علميه قم كه متشكل از علماي طراز اول و برخي از مراجع عظام تقليد است با تيزبيني و دقت فقهي دقيق و علمي طي جلسات مختلف وظيفه خويش را در اعلام عدم مشروعيت سازمان مجاهدين انقلاب ديد. حكمي كه بواسطه وظايف ديني و شرعي و الهي و درخواست علما، مراجع، متدينين و قاطبه امت اسلامي بر عهده علما نهاده شده بود. مگر نه آن است كه در حديث شريف از معصوم(ع) منقول است كه "اذا ظهرت البدع فعلي العالم ان يظهر علمه و الا فلعنه الله عليه": هنگامي كه بدعت‌ها ظاهر گشت بر عالم دين فرض است كه در مقابل آنها ايستاده و علمش را بكار گيرد و گرنه لعنت خدا بر او فرود خواهد آمد.

 

نظاير اين حكم البته در تاريخ به وفور قابل مشاهده و رديابي است. چنانچه ميرزاي شيرازي اعلي‌الله مقامه الشريف هنگامي كه مشاهده نمود. دولت انگليس استعمارگر در حال بهره‌برداري از منابع ايران اسلامي است. و حكومت وقت نيز سرمايه‌هاي ملت را به يد بيگانگان سپرده است، با صدور حكمي پشت انگليس را به خاك ماليد.

همچنين در دوران ما نيز فرمان تاريخي و ابدي امام خميني(ره) در صدور حكم ارتداد سلمان رشدي خبيث بدليل جسارت او به ساحت دين مقدس اسلام منجر شد تا ترفندي كه در آن زمان در پشت قضيه كتاب موهن آيات شيطاني بود خنثي شده و توطئه‌گران ناكام مانند. بدين ترتيب و بر اساس مستندات متقن پيش گفته شده معين شد كه اقدام مسؤولانه و شجاعانه جامعه مدرسين حوزه علميه قم عليه هتاكان و مدافعان هتاكي به ساحت دين دفاع از حريم شريعت اسلام ناب محمدي(ص)‌و مقابله‌اي جدي با اسلام آمريكايي و اسلام مرفهان بي درد بود.

 

اقدام آغاجري هتاك، اقدامي سياسي و مزدورانه عليه اسلام بود، همچنين اقدام سازمان نامشروع وي نيز ادامه يافتن خط هتاكي شمرده مي‌شد كه به همين دليل اقدام جامعه مدرسين هم اقدامي اسلامي و بر اساس دستورات اكيد اسلام در دفاع از حريم مقدس اسلام بود و البته در قالب‌هاي تنگ جناحي و سياسي و حزبي نه مي‌توان آن را تفسير و نه مي‌توان آن را درك كرد.

 

بر همگان واضح است كه جامعه مدرسين حوزه علميه قم نهادي اصيل، ديرپا و فراگير است كه از ساليان متمادي قبل از انقلاب تشكيل و فعاليت‌هاي حوزوي، فرهنگي، سياسي و اجتماعي گسترده‌اي انجام داده است كه معرفي حضرت امام خميني رحمه الله عليه بعنوان مرجعيت علي الاطلاق جهان تشيع در سال 1349 و كمك و هدايت ملت به سمت اهداف شكل گيري نهضت الهي - سياسي امام راحل و انقلاب اسلامي و پاي فشاري و صيانت از دستاوردهاي حكومت اسلامي در قبل و پس از انقلاب از جمله آنان است. جامعه مدرسين حوزه علميه قم بفرموده مقام معظم رهبري مدظله هويت حوزه علميه است كه از سوي گروه‌ها و تشكل‌هاي فرهنگي، علمي، سياسي و اجتماعي از يك طرف و از سوي آحاد مختلف مردم و مسؤولين از سوي ديگر بعنوان نهادي مرجع شناخته شده و تاثير نفوذ كلام آن حاكي از اين واقعيت است. چنانچه حمايت‌ها و استقبال گسترده مردم، علما و متدينين از صدور حكم عدم مشروعيت سازمان مجاهدين انقلاب و ضرورت عدم همكاري متدينين با اين سازمان حاكي از اين نفوذ ذاتي است. چنانچه پيش از آن و در سال 1373 اين نهاد حوزوي با شناخت عميق، علمي و استدراكي خود، جمعي از بزرگان حوزه علميه را به عنوان مرجعيت پس از ارتحال آيت الله العظمي اراكي(ره) معرفي نمود. استقبال عظيم مقلدان از اين اقدام، نشانه ديگري از كيفيت و اعتبار جامعه مذهبي، سياسي ايران اسلامي نسبت به جامعه مدرسين حوزه علميه قم و وقت شناسي و تيزبيني دقيق اين نهاد نسبت به احتياجات مذهبي و سياسي كشور بود. بدين جهت روشن مي‌گردد كه وزن سياسي، اجتماعي و مذهبي اين نهاد تا چه ميزان بوده و احتياجي به اثبات مجدد براي دير باوران ندارد. چنانچه خدشه كودكانه و سياسي به دين اعتباري ندارد كه بتواند اندكي از آن عظمت را بكاهد. چه؛ جز بردن عرض خود و نشان دادن سطح درك سياسي و اجتماعي نازل خود به مخاطبان، پيام ديگري در بر ندارد. البته موضعگيري به هر نحو عده‌اي را ناراضي خواهد ساخت و اين منافي رعايت شئون پدرانه، ناصحانه و مشفقانه جامعه مدرسين نسبت به گروه‌هاي سياسي كشور نيست چه آنكه در غير اين صورت، نهادي كه بخواهد در برابر هر اقدام سكوت پيشه كند ديگر نه پدر كه موجودي بي‌خاصيت و بي‌فايده است. اگر مدعيان تنافي نقش پدرانه جامعه مدرسين با صدور حكم تاريخي عدم مشروعيت سازمان مجاهدين اندكي تامل نمايند در مي‌يابند كه ايفاي نقش فراگير، هميشه متضمن تماشا، نصيحت و تمنا نبوده كه در برخي اوقات در بردارنده وظيفه علمي برخورد و جلوگيري از رشد مفسده نيز خواهد بود.

 

چنانچه علي الاتفاق اين مسؤولين نيز از سر خيرخواهي و به جهت اصلاح فضاي عمومي كشور و طرد عناصر ناباب و مفسد صورت گرفته است.

 

ضمن آنكه در آن مورد مذكور، تحمل به هيچ عنوان شرعي و داراي محمل ديني و علمي نبود. از سوي ديگر بديهي است كه زير سوال بردن اين نهاد و معادل دانستن آن با فعاليت احزاب و تشكل‌هاي سياسي ناشي از اوج كم اطلاعي و قلت درك است. چنانچه با اندك تعقل و فهمي نسبت به مفهوم حزب كه عمدتا به دنبال كسب قدرت و منفعت سياسي و مادي و اجتماعي نبوده كه با ابراز با رغبتي نسبت به منافع سياسي نيز ـ در موارد متعدد ـ همواره نقش ناصح مشفق و هادي امت را بر عهده داشته است، اين كلام فهميده مي‌شود كه اشتباه فاحش تنزل اعتبار جامعه مدرسين به اين سادگي قابل جبران نخواهد بود. اگر صدور حكم عدم مشروعيت سازمان مجاهدين انقلاب را معادل اقدامي حزبي و به جهت طرفداري از طيف سياسي خاص بدانيم، پس چگونه اقدام جامعه مدرسين در آذر ماه سال 1357 كه طي بيانيه‌اي شاه خائن به ملك و ملت را از سلطنت خلع نمود را مي‌توان تفسير كرد؟ با اين تعابير چگونه مي‌توان اقدام جامعه مدرسين در ابتداي انقلاب اسلامي را كه فردي را از مرجعيت خلع نموده تبيين نمود!

 

چنين است كه سخن مقام معظم رهبري در مورد جامعه مدرسين بخوبي فهميده مي‌شود كه فرمودند: "اينكه جامعه مدرسين مرجع و معرفي مي‌كند يا كسي را از مرجعيت خلع مي‌كند حاكي از اعتبار ذاتي جامعه مدرسين است و كسي اين اعتبار را به جامعه مدرسين اعطا نكرده است". و اين حاكي از آن است كه نهاد مرجع جامعه مدرسين حوزه علميه قم، نهادي فراگير، اسلامي، حوزوي و ذو ابعاد است كه البته بنا بر مقتضيات زمان وارد مسايل مختلف و كلان سياسي، اجتماعي جامعه نيز مي‌شود و راه را تبيين مي‌كند.

 

بدين ترتيب اين سوال پديد مي‌آيد كه تشكيلات در نظرات محققانه و علمي اين نهاد فراگير حوزوي با سابقه درخشان جهادي و علمي و سياسي به چه دليل مباح شمرده مي‌شود و حال آنكه امام راحل عظيم الشان در سال 1367 طي پيامي به جامعه مدرسين حوزه علميه قم و طلاب توصيه فرمودند كه: "جامعه مدرسين بايد طلاب عزيز انقلابي و زحمت كشيده را از خود بداند و با آنها جلسه بگذارد. طلاب انقلابي هم مدرسين عزيز طرفدار انقلاب را محترم بشمارند و با ديده احترام به آنها بنگرند". ايشان در جاي ديگري هم خطاب به مرحوم آيت الله مشكيني رياست جامعه مدرسين حوزه علميه قم رحمه الله عليه فرمودند: از قول من به فرزندان انقلابي‌ام بفرمائيد كه تندروي عاقبت خوبي ندارد، اگر آنان جذب حضرات آقايان جامعه محترم مدرسين نشوند، در آينده گرفتار كساني خواهند شد كه مروج اسلام آمريكايي‌اند" و آيا نمي‌بايست كساني را كه اينك عليه مواضع جامعه مدرسين حوزه علميه قم موضع‌گيري كرده و به جاي نقد عالمانه آن را هجو و شان آن تنزل مي‌دهند مروجان اسلام آمريكايي دانست؟

 

از سوي ديگر اما تقابل سازي با اين نهاد فراگير كه در برخي قالب‌هاي سياسي - و نه علمي و داراي وزن حوزوي - مع الاسف در سال‌هاي اخير رخ داده به نحوي كه حتي در نامگذاري نيز مجبور به معادل سازي سياسي نسبت به نام جامعه مدرسين حوزه علميه قم گشتند. آيا با اهدافي علمي و تحقيقي و درسي صورت گرفته يا كاملا سياسي و حزبي است؟

 

اما خود اين مطلب نيز گوياي مرتبت بالاي اقبال عموم جامعه به اين نهاد فراگير است. ضمن آنكه بايستي اين سوال را پرسيد كه در مقابل، اقبال و تاثيرگذاري و وزن علمي برخي از اين نهادها در وقايع مهم مذهبي، سياسي جامعه تا چه حد است كه كار بدانجا رسيد كه ايشان بدنبال معارضه و هماورد جويي سياسي با سايرين باشند؟

 

بايستي دانست كه كار سياسي نمي‌بايست به سياسي كاري منجر شده و در اين راه از درس و تحقيق هم بعنوان ابزاري براي معادلات روزمره سياسي بهره گرفت. چه آنكه برخي از موضعگيري‌هاي اخير را بايستي سياسي و حاوي مصرف‌هاي انتخاباتي ارزيابي نمود.

 

در پايان بايستي بدين نكته توجه نمود كه جامعه مدرسين حوزه علميه قم پس از ارتحال مرحوم آيت الله علي مشكيني اعلي الله مقامه الشريف هيچگونه تغيير مسير و يا تغيير جهت و سرعت و روشي نداده و كماكان وظايف ديني، حوزوي، انقلابي، اجتماعي و سياسي خويش را با همان شدت و حدت به انجام خواهد رسانيد. جامعه مدرسين حوزه علميه قم كما في السابق بر رويه محكم خويش ايستاده، از احكام و مواضع صادره خود كه با دقت در تمامي جوانب صورت گرفته، دفاع و هر كجا كه لازم آيد بي‌پروا نظر خويش را اعلام و ابراز مي‌نمايد و از خداوند متعال طلب توفيق و ادامه خدمت به اسلام و انقلاب را مسالت مي‌نمايد.

منبعhttp://www.rajanews.com/News/?18612

+ نوشته شده در  شنبه بیست و ششم آبان 1386ساعت 15:38  توسط علی رح  | 

گزارش البرادعی همکاری مثبت ایران را نشان می دهد

منابع دیپلماتیک غربی اعلام کردند که گزارش مدیرکل آژانس بین المللی انرژی اتمی که قرار است عصرامروز منتشر شود، همکاری مثبت تهران با آژانس را نشان می دهد.

به گزارش خبرگزاری مهر به نقل از خبرگزاری فرانسه، یک دیپلمات که خواست نامش فاش نشود، گفت: می توان با توجه به گزارش البرادعی به خوبی پیشرفت هایی را درهمکاری میان تهران و آژانس بین المللی انرژی اتمی مشاهده کرد.

این دیپلمات در ادامه مدعی شد : اما هنوز سئوالات بدون پاسخ بسیاری درباره مسئله هسته ای ایران باقیست.

محمد البرادعی قرار است تا ساعتی دیگر گزارش خود را درباره پرونده هسته ای ایران منتشر نماید.


منبع:http://www.mehrnews.com/fa/newsdetail.aspx?NewsID=587120
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و چهارم آبان 1386ساعت 19:7  توسط علی رح  | 

مطالب قدیمی‌تر