چند وقت پیش برادر کلاشینکف (بهمن هدایتی سابق) در مطلبی به مقایسه پرونده امیرانتظام و موسویان پرداخته بود. از همان زمان به فکر تهیه یک پرونده درباره امیرانتظام و جاسوسیش بودم. حاصل این شد که می بینید، ببخشید که خیلی طولانی شده است؛ هرچند نکته های فراوان دیگری هم بود که مجالش نبود...
بازخواني پرونده 4 متهم به جاسوسي/2
جاسوسي که طلبکار شد
نقل می کنند که آيتالله طالقاني پس از دستگیری سعادتی گفت كه تا حالا هر وقت ما چشم باز كرديم در اين كشور جاسوس شوروي ميگيرند، چرا يكبار جاسوس آمريكا گرفته نميشود؛ اما 8 ماه پس از دستگیری سعادتی، روزنامه بامداد تیتر اول خود را اینگونه زد: امیرانتظام به اتهام همکاری با "سیا" بازداشت شد.

دومین پرونده بزرگ جاسوسی پس از انقلاب که این بار امریکایی بود، 29 آذر سال 1358 با مصاحبه دانشجویان پيرو خط امام به مطبوعات کشید. عباس امیرانتظام در حالی دستگیر شد که از چهره های اصلی دولت موقت به شمار می رفت.
در کنار نام امیرانتظام نامهای دیگری نیز در اسناد جاسوس خانه امریکا مانند ناصر میناچی، حسن نزیه، رحمت مقدم مراغه ای و... دیده می شد؛ اما هیچیک برای سازمانهای اطلاعاتی امریکا جایگاه امیرانتظام را نداشت. تا آنجا که در سندی اشاره می کند که امیر انتظام و بنی صدر با یکدیگر درگیرند و تاکید می کند باید ضمن جذب بنی صدر مراقب بود که رابطه با امیر انتظام حفظ گردد.
• امیرانتظام کیست؟
عباس روافیان (امیرانتظام) فرزند میرزا یعقوب رفوگر عنصر فاسد و فاسق بازار قدیم تهران است که در سال 1311 در تهران متولد شد؛ دوران کودکی و نوجوانی را در کنار پدر و عموی یهودی خود که به فرقه ضاله بهاییت گرویده بودند، رشد و نمو و تربیت می یابد و درسال 1329 دانشجوی رشته الکترومکانیک دانشگاه تهران می شود.
او که در دانشکده فنی با مهندس بازرگان آشنا شده بود، سعی به نفوذ در نهضت آزادی می کند و برابر آنچه در خاطرات بازرگان آمده است؛ در کنار حسن نزیه، ابراهیم یزدی و مهدی بازرگان عضو کمیته دانشگاه تهران می گردد.
وی در سال 1332 همزمان با شهادت دانشجویان دانشکده فني در 16 آذر و در جریان سفر نیکسون به ایران، نامه اعتراض آمیز بازرگان را از طریق کاتم کارمند سفارت امریکا و عضو سیا به مقامات امریکایی می رساند که به دستگیری بازرگان منجر می گردد.
وی خود نیز از بیان این موضوع ابایی ندارد و می گوید: «در موقع دادن نامه، آقای ریچارد کاتم پیشنهاد کرد هرچند وقت یکبار من او را ببینم و مطالبی را که دارم به او بدهم»
این ارتباط تا سال 1342 ادامه می یابد اما به فاصله اندکی پس از خروج کاتم از ایران، قیام 15 خرداد رخ می دهد. او در همان سال به اداره ثبت احوال تهران مراجعه می کند و به طور رسمی شهادت می دهد که مسلمان شده است و نام خانوادگی خود را تغییر می دهد و به پاریس و سپس به شرق خلیج سان فرانسیسکو در امریکا می رود و در دانشگاه برکلی رفته فوق لیسانس مهندسی محاسبات ساختمان می گیرد. دانشگاه برکلی بیش از هر چیز به پرورش جاسوسان معروف است.
وی در سال 1349 شرکت مهندسی مشاور تدبیر صنعت را در خیابان فردوسی تقاطع خیابان انقلاب اسلامی برای واردات وسایل سنگین از امریکا ایجاد می کند و در پوشش تجارت به ارتباط با کاتم ادامه می دهد. ارتباط او با کاتم تا پیروزی انقلاب همچنان ادامه داشت.
در كتاب شماره 10 اسناد لانه جاسوسی ملاحظه مي شود كه قبل از پيروزي انقلاب اسلامي در ديماه 1357، عباس اميرانتظام در پي ملاقاتي با ريچارد كاتم که تحت عنوان نماينده كميته حقوق بشر امريكا به ایران بازگشته بود، ابراز تمايل مي كند كه با سفارت امريكا در تهران در تماس باشد و كاتم هم او را به ان تشويق مي كند.
در 19 ديماه 1357 اميرانتظام تحت عنوان عضو كميته مركزي نهضت آزادي با استمپل، كارشناس سياسي سفارت امريكا ملاقات و درباره حوادث آن هنگام تبادل نظر كرده و از قول نهضت آزادي مي گويد كه با دولت بختيار مقابله و رقابت نخواهد شد. از اميرانتظام در اين سند به عنوان منبع جديد نهضت آزادي كه بايد قوياً محفوظ بماند، ياد مي شود. او با تأیید این دیدار در دادگاه، به دیداری نیز با رمزی کلارک در تهران در همان زمان اذعان نموده است.
احمد صدر حاج سید جوادی در مصاحبه با هم میهن در این خصوص می گوید: «در جمع چندتن از دوستان تصميم براين شد كه عباس اميرانتظام به علت تسلط به زبان انگليسي با امريكا مذاكره كند و از آنها بخواهد تا ارتش سلطنتي را مجبور به عقب نشيني از خيابان ها و ادامه كشتار مردم كنند.»
این روزنامه که مدتی صفحه آخر خود را به خاطرات این عضو گروهک نهضت آزادی اختصاص داده بود، در ادامه می نویسد: به خوانده ها و شنيده هاي خود كه رجوع مي كنيم به ياد مي آوريم كه از آذر تا بهمن 57 هر هفته اين جلسات برگزار شده است. اما وقتي اين را با پيرمرد درميان مي گذاريم، اصلا نمي پذيرد: «يك يا دو جلسه بيشتر نبود. اگر بود اميرانتظام گزارش آن را به جمعي كه او را مأمور مذاكره كرده بودند، مي داد.» این در حالیست که اميرانتظام روايت متفاوتي دارد و از تداوم جلسات مي گويد. حاج سیدجوادی به دیدار رمزي كلارك نیز اشاره می کند که او نتيجه اين جلسه را براي خود مثبت مي دانست. كلارك در نتيجه اين جلسه فهميد این انقلاب تحت تأثیر شوروی نیست: «كارتر بعد از گزارش رمزي كلارك، حمايت خود از شاه ايران را كمرنگ كرد.»
پس از اطمینان امریکا از وجود عواملی در میان دولت آینده، تلاش می شود تا نقش آنها در دولت مهندس بازرگان پررنگ تر گردد. در 23 بهمن حکم سخنگویی دولت موقت و معاونت اداری نخست وزیر برای اميرانتظام صادر می شود.
او 4 ماه پس از دریافت این حکم به مأموریتی تازه می رود و با ترک دفتر نخست وزیر به عنوان سفیر کشورهای اسکاندیناوی روانه استکهلم می شود.
تماس و اطلاعرسانیهای امیرانتظام با آمریكاییها در سوئد، بیش از پیش ادامه پیدا میكند. در یکی از اسناد لانه جاسوسی به نقل از طرف امریکایی آمده است امیرانتظام هنگامی كه با این سؤال مواجه میشود كه چرا برای خدمت در پست سفارت به سوئد میرود، چنین پاسخ میدهد: «این برای ما سادهتراست تا با یكدیگر در استكهلم صحبت كنیم! » امیرانتظام چنان مورد علاقهی امریكاییها بوده است كه هنگامی كه به عنوان سفیربه سوئد فرستاده میشود، بروس لینگن -كاردار امریكا در تهران- نامهای اداری -ولیغیررسمی- برای سفیر امریكا در سوئد مینویسد و امیرانتظام را چنین توصیف میكند: «در اینجا خیلی زیاد محصور انقلاب است، اما به سختی در روش و ظاهر، انقلابی به نظر میآید. او مدت قابل توجهی را در كشور ما گذرانده و ایالاتمتحده را بسیار خوب میشناسد و آنجا را دوست دارد. مطمئناً شما از اوخوشتان خواهد آمد.» در ادامه، سفیر امریكا در سوئد به برقراری ارتباط با امیرانتظام و كسب اطلاع از ویتشویق میشود.
* اظهار برائت نهضت آزادی از امیرانتظام
امیر انتظام در 16/1/1358 در مصاحبه مطبوعاتی خود با اشاره به شایعات موجود درباره خود، هاشم صباغیان، ابراهیم یزدی، قطب زاده و ابوالحسن بنی صدر گفت: «ما از زمانیکه دانش آموز و در دبیرستان مشغول تحصیل بودیم در ملی شدن نفت مبارزه کردیم و سهم داشتیم. بعد از حکومت دکتر مصدق در نهضت مقاومت ملی و سپس در نهضت آزادی به رهبری مهدی بازرگان همکاری داشتیم. ما کسانی نیستیم که امروز بهم رسیده باشیم.» وي سپس اضافه کرد: «بنده امریکایی نیستم و دکتر یزدی عضو سیا نیست و آنگاه از فداکاریهای صادق قطب زاده در پیشبرد انقلاب صحبت کرد.»
اما نهضت آزادي ايران در اطلاعیه ای در شنبه 18 فروردين 1358 به این اظهارات واکنش نشان داد و تصریح کرد: «بدينوسيله به اطلاع عموم ملت ايران ميرساند كه آقاي مهندس اميرانتظام تنها به هنگام تأسيس نهضت آزادي ايران در سال 1340 به مدت 3 ماه با اين حزب همكاري داشته است و از آن پس، چه در داخل و چه در خارج از كشور، هيچگونه فعاليتي در نهضت آزادي ايران نداشته است و نهضت در برابر سخنان و نظرات و اعمال وي مسئوليتي ندارد.»
.jpg)
مهدي بازرگان، هاشم صباغيان، عباس اميرانتظام و ابراهيم يزدي
این اطلاعيه در حالی صادر شد که تا آن زمان، هنوز هیچیک از مدارک جاسوسی او برای نیروهای انقلاب آشکار نشده بود و امیر انتظام همچنان از متحدان اصلی اين جريان به حساب می آمد.
شاید این امر به دلیل فعالیتهای امیر انتظام بود. خود وي می گوید: «مسئول مذاکره و مکاتبه با تمام سفارتخانه ها در داخل کشور بودم، از جمله امریکا. و ما با امریکا بیشترین قراردادها را داشتیم، چیزی حدود 1200 قرارداد؛ بنابراین مراجعه آنها برای ارتباط با دولت بیشتر با نخست وزیری انجام شد. چه آقای سولیوان به طور شخصی و یا کاردار ایشان و یا از طریق مکاتباتی که با ما صورت میگرفت. بنابراین ملاقات ها به صورت روزانه یا چند بار در هفته انجام می شد.»
آنچه بدیهی است در همان دولت، وزارتخانه اي به نام وزارت خارجه هم وجود داشته است و اتفاقاً وظيفه اين وزارتخانه، مذاكره و مكاتبه با سفارتخانه ها در داخل و مسئولين دولتها در خارج است!
يكي از مسائل حائز اهميت نيز همين است كه با وجود اين وزارتخانه، چرا اميرانتظام بايستي اين حجم از گفتگو و ملاقات و مراوده با مقامات امريكايي را داشته باشد تا حدي كه وقتي هم به عنوان سفير به سوئد اعزام مي شود، اشتغالات وي با مسئولان امريكايي بيش از سوئدي هاست.
* سوئد مرکز توجه امریکا
امیرانتظام بر اساس آنچه در آذر ماه سال 1358 از او در روزنامه کیهان -که در آن زمان در دست دوستانش قرار داشت-، چاپ شده است، درباره فعالیت هایش در سوئد می گوید: «پس از دو ماهی که به سوئد رفته بودم، از طریق سفارت امریکا اطلاع دادند که آقای استمپل از واشنگتن تقاضا کرده که برای مذاکره درباره مسائل فیمابین به سوئد بیاید ...اطلاع دادم بیایید که آقای استمپل و شخص دیگری به نام ژرژگیو [همان جرج کیو] به سوئد آمدند ...دومین بار در اواخر شهریور از سفارت امریکا در سوئد اطلاع دادند که آقای ژرژگیو می خواهند برای مذاکره درباره مسائلی به دیدن من بیایند ...آقای ژرژگیو آمد و درباره آینده نفت و استفاده از وسایل حفاظتی جنوب و شمال صحبت کرد و همان سؤال های عادی درباره عادی سازی روابط...»
اميرانتظام در همين مصاحبه، به چندین دیدار دیگر نیز با افرادی که نام آنها را به خاطر ندارد!، اشاره می كند. این ملاقاتها درست در زمانی انجام شده که امام تماس با امریکائیان را منع كرده بودند.
امام در پیامی به مسئولان دولتی درباره دیدار با امریکائیان که برای عادی سازی روابط تلاش می کنند، تصریح كرده بودند تا زمانی که امریکا شاه را به ایران تحویل ندهد و دست از جاسوسي بر ضد نهضت ما برندارد، "هيچ يك از مقامات مسوول حق ملاقات با آنان را ندارند"
"جرج كیو" با اسم مستعار "آدلسیك" بر اساس اسناد لانهی جاسوسی، عباس امیرانتظام را از اوایلدههی 1960 میلادی (1340 هجری شمسی)، یعنی 17 سال پیش از پیروزی انقلاباسلامی، می شناخته و در آن زمان، سیا برای امیرانتظام از كد مستعار "اس. دی پلاد"، استفاده میكرده است و به منظور حفاظت از او، از ذكر نام اصلی وی خودداری میشده است.
در اسناد به دست آمده، به جزئیات تماسهای دههی 1960 میلادی امیرانتظام با سیا اشارهای نمیشود، لیكن گویا ارتباط وی با جرج کیو مدتها قطع بود تا آنكه در سال 57، امیرانتظام دوباره تماسهای خود را با وی از سر میگیرد و او از همان نام مستعار سابق برای ادامه ارتباطات بهره می گیرد.
درباره استمپل نیز سخنان ابراهیم یزدی که در روزنامه میزان ارگان نهضت آزادی در 3/3/1360 به چاپ رسیده، به خوبی روشن کننده جایگاه وی است.
ابراهیم یزدی در نهمین جلسه دادگاه امیرانتظام در توضیح علل امضای افراد مختلف در پای اسناد می گوید: «گاهی اوقات می بینید که آن افسر سیاسی -روسها می گویند کمیسر سیاسی ولی هر دو یک معنی را می دهد-، یعنی کسی است که از طرف سازمان جاسوسی آنجا هست و آن افسر سیاسی باید نظر بدهد، که آیا این را می توانند بفرستند یا نه؟ این را ببینید اینجا نوشته است که افسر سیاسی: جان استمپل...»
* کشف ارتباط اميرانتظام با جاسوسان
27 آذر 1358 عباس اميرانتظام به اتهام همكاري با سازمان جاسوسي "سيا" و ارتباط پنهاني با امريكا از سوي دادستاني كل انقلاب بازداشت شد. دانشجويان مسلمان پيرو خط امام تأكيد داشتند اسناد و مدارك زيادي دال بر ارتباط هاي سري اميرانتظام با امريكاييها در اختيار دارند.
.jpg)
این ارتباط زمانی کشف شد که از انتظام بدون استفاده از اسامی رمز نام برده شده بود. بنا بر آنچه روزنامه بامداد در 29/9/1358 در ذیل خبر دستگیری امیرانتظام نوشته است، اسناد متعددی یافت شد که در یکی از آنها سیا از کاردار امریکا خواسته است که به انتظام اطلاع دهد که ما حاضریم تبادل اطلاعات بعد از دهم سپتامبر انجام شود.
پس از این تاریخ، نامهای مستعار او همچون "اس. دي پلاد(1)"، "ا س.د.آهستهرو.1" و "ادوارد" کشف می شود و طرفهای امریکایی وي نيز افشا مي گردند؛ افرادی همچون ریچارد کتم، جرج کیو، جان استمپل و... که از مأموران رسمی سیا بودند و گاه نیز نامهای آشناتری همچون رمزی کلارک دادستان پيشين امريکا و ویلیام سولیوان سفیر امریکا در ایران دیده می شود که در پوشش روابط دیپلماتیک اطلاعات را مبادله می نمودند.
بد نیست در اینجا یكی از اسنادی كه امیرانتظام در آنها با اسم رمز خود "س.د.آهستهرو.1" مورد خطاب قرار گرفتهاست، اشاره شود.
واكنش امیرانتظام درقبال شنیدن خبر حضور احتمالی شاه در امریكا چنین گزارش شده است: «عكسالعمل "س.د.آهستهرو.1" این بود كه این جریان، زحمات آن كسانی را كه خواهان گسترش روابط با آمریكا هستند، مشكلتر میكند.»
همچنین در ادامهی سند از رئیس ایستگاه سیا در پاریس چنین سؤال شدهاست: «لطفاً به ما اطلاع دهید كه آیا ستاد مركزی هنوز از ایستگاه میخواهد كه به"س.د.آهستهرو.1" بگوید كه آقای كیو میخواهد هرچه زودتر او را در اروپاملاقات كند یا نه؟»
یكی دیگر از اسناد از اختلاف دو ضد انقلاب نفوذ كرده در صفهای انقلابیون -امیرانتظام و بنیصدر- حكایت دارد: «میانهی انتظام با بنیصدر بد است. امیرانتظام گفت بنیصدر مزاحمی است كهدائم حرف میزند و شكایت میكند اما از مسؤولیت گریزان است.» و در سند دیگري تأکید می شود: باید برای جذب بنی صدر مراقب بود که امیرانتظام از دست نرود زیرا عنصر بسیار مطلوبی است اما این پیام نیز به دولت موقت داده می شود که او تنها کانال ارتباطی نخواهد بود.
بر اساس اسناد به دست آمده درباره امیرانتظام، نقش دیگر اعضای دولت موقت نیز در ارتباط با امریکا از برخی اشارات دیده می شود که دو مورد از آن به عنوان نمونه ذکر می گردد:
امیر انتظام، در یكی از مذاكرات خود با امریكاییها میگوید: «نزیه در جای امنی پنهان است. وی وكیل و مدیری عالی است ولی در انتقاداتخود بصیرت ندارد. انتظام گفت او و دیگر دوستان نزیه اعتقاد دارند او میتواند نجات داده شود.»
در یكی دیگر از اسناد سفارت دربارهی یزدی چنین میخوانیم: «هم یزدی و هم انتظام كه در گذشته دائماً در موضع یاری به ما بودهاند، درنتیجهی بیمبالاتی "جیم بیل" در مجلهی "تایم"، شروع به حمله [به آمریكا] نمودهاند، خصوصاً [حملات] یزدی كه به نظر میرسد، برای اثبات اینكهطرفدار آمریكا نیست، تكرار میشود.»
در سند سری دیگری به تاریخ 31 مرداد 1358، گفته شده که یکی از اعضای سازمان سیا بنام "بیدن کوپف" مدت 2 ساعت با مهندس بازرگان، ابراهیم یزدی و امیرانتظام ملاقات و آنان را در باره اوضاع منطقه توجیه كرده است. کاردار و رایزن سیاسی سفارت امریکا نیز در این جلسه حضور داشته اند. در این جلسه امیرانتظام خطاب به کوپف می گوید: «امیدوارم "سازمان" شما روابط خود را با ما بهبود بخشد، درست همانطور که کشورهایمان با تلاشهای کاردار و دکتر یزدی، روابط خود را بهبود بخشیده اند.» این عبارت نشان دهنده آن است که امیرانتظام بخوبی می دانسته که طرف مقابل آنها "سازمان سیا" می باشد و نه سفارت امریکا.
پس از کشف اسناد جاسوسی و اسامی رمز اميرانتظام، این امر به اطلاع دادستانی انقلاب رسید.
امیرانتظام 7 صبح روز سه شنبه 27/9/1358 از استکهلم به تهران می آید تا در جلسه ای با حضور قطب زاده وزیرخارجه وقت و سفرای کشورهای اسکاندیناوی، فرانسه و آلمان تشکیل جلسه دهد اما به محض ورود به ایران بازداشت و روانه زندان می گردد. وي با اشاره به این موضوع ابراز می دارد که احتمال طرح سؤال از خود را پس از تصرف لانه جاسوسی را می داده است اما از دستگیریش شوکه شده است.
با دستگیری اميرانتظام، دوستان اين متهم، جنجال فراواني می کنند و او را بی گناه می خوانند. روزنامه کیهان که در آن تاریخ به جریان فکری او نزدیک بوده است، پیشگام این صحنه گرداني می شود و با افراد مختلف به نفع اميرانتظام مصاحبه می گیرد. به عنوان نمونه در تاریخ 4/10/58 مصاحبه ای با هاشمی رفسنجانی به چاپ می رسد که وی در آن می گوید: من در این مورد حرفهای آقای بازرگان را تأیید می کنم و به نظر من ایشان جاسوس نیست. کیهان با تیتر: هاشمی رفسنجانی نظر بازرگان را درباره امیرانتظام تایید کرد؛ تلاش می کند از نفوذ هاشمی برای رهایی امیرانتظام بهره گیرد.
با اين حال، تلاشها به نتیجه نرسيده و امیرانتظام که انتظار چنین برخوردی را نداشته و گمان نمی کرده است، اسنادی علیه او کشف شده باشد، نامه ای سرگشاده به رییس جمهور وقت بنی صدر (دیگر رابط سیا) به تاریخ 3/4/59 می نویسد و بدین وسیله از عدم اعمال نفوذ امریکا برای استخلاص او توسط عواملش گله می كند:
این روا باشد که من در بند سخت
گه شما بر سبزه گاهی بر درخت
این چنین باشد وفای دوستان
من در این بند و شما در بوستان
* محاکمه امیرانتظام

يدالله سحابي در دادگاه اميرانتظام
روز 26 اسفند 1359 دادگاه انقلاب اسلامی به ریاست آیت الله محمدی گیلانی تشکیل جلسه داد. مهندس بازرگان با انگيزه حمایت از اميرانتظام در این دادگاه حضور یافت و برخی دیگر از اعضای دولت موقت نیز در جلسات بعدی برای ادای توضیحات احضار شدند. اميرانتظام در دومین جلسه دادگاه خواستار وکیل شد و آیت الله مکارم شیرازی، گلزاده غفوري، شیخ علی تهرانی و احمد صدر حاج سید جوادی را به عنوان وکلای خود معرفی کرد که هیچ یک از اين افراد وكالت وي را نپذیرفتند. دفتر آیت الله مکارم شیرازی نیز از طرح چنین درخواستی ابراز تعجب نمود و آنرا ناشی از عدم شناخت امیرانتظام از ایشان توصیف کرد. سرانجام حمید صادق نوبری به عنوان وکیل متهم تعیین شد.
دادگاه اميرانتظام از معدود دادگاههایی است که متن کامل آن را روزنامه های آن زمان علی الخصوص کیهان و میزان به چاپ رساندند. پس از محاکمه اين متهم که مجموعاً 15 جلسه به طول انجامید و پس از احضار شهود از سوی متهم و دادستان و ارائه دفاعیات، دادگاه وي را در بيستم خردادماه 1360 به جرم انجام ملاقاتها و تماسهای سری، ارائه اطلاعات و آگاهی به دشمنان انقلاب درباره مسائل و اطلاعات داخلی، فراری دادن سران فاسد رژیم شاه و ماموران سیاسی سفارت رژیم شاه در اسرائیل و... به حبس ابد محکوم كرد.
مسئله جاسوسی امیرانتظام آن قدر واضح بود که عزت الله سحابی در طول محاکمات در اظهاراتي که در روزنامه کیهان در تاریخ 9/4/1359 منعکس شده، گفته بود: «اگر خود من بخواهم برای ایشان [امیرانتظام] کیفرخواست بنویسم، اتهام اصلی ایشان را اقدام علیه امنیت جمهوری اسلامی ایران خواهم نوشت و حداقل برای ایشان 15 سال حبس تقاضا می کنم.»

شهيد محمد منتظري در دادگاه اميرانتظام
این در حالی بود که در این فاصله اسناد دیگری نیز به دست آمد که نخستین تماس رسمی "نهضت آزادی" و سفارت امریکا در تهران را در اردیبهشت ماه 1357 در رستوران الچیکو اعلام می کرد که از طرف سفارت امریکا، "جان استمپل" افسر اطلاعاتی سفارت امریکا، و از طرف نهضت آزادی نیز "محمد توسلی" با نام مستعار "محمد توکلی" و هم چنین "بهرام بهرامیان" حضور یافتند. در سند دیگری اشاره می شود که محمد توسلی "رابط رسمی" نهضت آزادی با سفارت است. بر اساس همین اسناد بود که حبیب الله پیمان گفت امیر انتظام یک نماد است و باید کل دولت موقت محاکمه شود. شهید محمد منتظری نيز در دادگاه خواستار محاکمه همه اعضای نهضت آزادی شد؛ تقاضایی که به نظر می رسد بر اساس مصالح و شرایط حساس آن مقطع انقلاب به آن ترتیب اثر داده نشد.

مصاحبه اميرانتظام با خبرنگاران در زندان
قاطعیت نسبی دادگاه انقلاب اسلامی در برخورد با این متهم به جاسوسي موجب دلگرمی بیش از پیش علاقمندان حکومت اسلامی شد و بسیاری از مزدوران بیگانه را مرعوب ساخت. پس از ختم دادرسی، عباس امیرانتظام برای تحمل کیفر تحویل زندان شد و نام او کم کم از زبانها محو گردید.
شاید یکی از عواملی که موجبات کمرنگ شدن نام او را فراهم ساخت این بود که او حتی از سوی خانواده خویش نیز طرد شده بود. احمد قدیریان در کتاب خاطرات خود می نویسد: «امیرانتظام کسی بود که می گفت من هیچ کس را در ایران ندارم. لذا آقای قدوسی فرمودند که شما با ایشان دیداری بکنید، چرا که ایشان می گوید "پاسدارها با من صحبت نمی کنند. من تنها هستم ...لذا من رفتم و یکی دو جلسه با ایشان صحبت کردم.»
قدیریان (معاون آیت الله قدوسی) در این خاطرات می افزايد بر اثر این ملاقاتها برخی گمان کرده بودند که او از بستگان امیرانتظام است و به وی مشکوک شده بودند و آیت الله قدوسی نیز از اعمال این رأفت اسلامی صرف نظر نمی کنند تا سرانجام یکی از دوستانش می پذیرد هفته ای دوبار به ملاقات او بیاید.
سکوت خبری درباره اميرانتظام ادامه داشت تا زمانی که به علت کهولت سن و عود نمودن غده پروستات، وی نیاز به درمان پيدا كرد. پس از مراحل درمان، مسئولین قوه قضائیه در دیماه 1373 بر اساس رأفت اسلامی، وي را به خانه امنی در شمال تهران منتقل کردند و بر امکانات رفاهی او افزودند. علاوه بر اميرانتظام افراد دیگری همچون کیانوری نیز در آن خانه مستقر بودند؛ این رأفت اسلامی اما موجبات گستاخی امیر انتظام را فراهم ساخت.
* جنجالهای امیر انتظام

اميرانتظام در این فضا به مرور با رسانه های بیگانه ارتباط می گیرد؛ به عنوان نمونه رادیو امریکا در آخر تیرماه 1374 با او مصاحبه كرده و به نقل از وی برای اولین بار طرح رفراندوم را مطرح می سازد و آن را "تنها را ه نجات ایران" قلمداد می کند.
اميرانتظام در اول آذرماه 1375 به رغم داشتن حکم حبس ابدي که لغو نشده بود و تنها در راستای نگاهی انسان دوستانه در خارج از محل زندان نگهداري از او انجام می شد، با الهه ميزاني (معروف به الهه امیرانتظام و الهه امیری) ازدواج می نماید. او پیش از این به مسئولان زندان گفته بود که یک همسر و دو فرزند دارد که در سوئیس زندگی می کنند.
پس از پیروزی اصلاح طلبان در خرداد 76، ابراهیم نبوی مصاحبه ای با او در روزنامه جامعه در تاریخ های 7، 8 و 9 اردیبهشت 1377به چاپ می رساند که در آن انتظام ادعا می کند کلیه فعالیتهایش قانونی بوده است. این مصاحبه که در برج فرمانیه انجام ترتيب داده شده بود، نه تنها موجب شگفتی همپیمانان این روزنامه شد، بلکه خود مصاحبه گر نیز با تعجب از این عملي شدن اين برنامه یاد می كند.
.jpg)
ادعاهای اميرانتظام در اين مصاحبه اما با واکنش سریع مركز نشر اسناد لانه جاسوسي (دانشجويان پيرو خط امام) مواجه شد. اين مركز با استناد به 12 سند موارد جاسوسی وی را مورد تصریح قرار داد و برخی دیگر از ابهام پراکنی های او را پاسخ گفت. این واکنش در روزنامه های گوناگون چاپ شد که از آن میان گویا چاپ جوابیه در روزنامه سلام به سردبیری عباس عبدی بیش از دیگر روزنامه ها بر اميرانتظام گران آمد؛ شاید از او چنین انتظاری نداشت.
اميرانتظام در کتاب "آن سوی اتهام" که توسط نشر نی به چاپ رسيد، اتهاماتی را نیز متوجه عباس عبدی کرد و این بار مدعی شد اسناد جعلی بوده و ساخته دست دانشجویان است؛ عبدی در پاسخ به او گفت: «آقای امیرانتظام مرتکب جرمی شده که مجازات آنرا باید تحمل کند ...اگر آن مدارک جعلی بود، امریکایی ها واکنش تندی نشان می دادند؛ از چند دانشجو که زبان انگلیسی نمی دانستند، بعید بود که بتوانند مدارک امریکایی ها را جعل کنند.»
.jpg)
امیر انتظام اما گویا سخنان دیروز خود را نیز فراموش کرده بود؛ او مطابق آنچه در روزنامه میزان در تاریخ 29/2/1360 چاپ شده در دفاعیاتش در دادگاه این اسناد را جعلی خوانده بود اما نه از سوی دانشجویان، بلکه ادعا کرده بود این اقدام کار مأموران سیا است و آنها سندسازی کرده اند تا بین مسلمین تفرقه بیافکنند: «خداوند مرا نگه داشت تا با عنایت او چهره واقعی دشمن بشریت را بر همه نشان دهم و ثابت کنم که این اسناد را ساخته اند تا وحدت امت مسلمان ما را از هم بپاشند ...اما رسالت من این است که ...تا آخرین لحظه فریاد بزنم که برادر بیدار شو که دشمن تو امریکاست نه برادر همرزم تو!»
این سخن اميرانتظام آنقدر مضحک بود که همچون سخنان اخیرش هیچگاه با استقبال یاران داخلی و خارجیش مواجه نشد.
مناقشه عباس عبدی و امیرانتظام چند صباحی ادامه یافت و موجب تعجب بسیاری شد. این تعجب بیشتر از آن جهت بود که عباس عبدی در آن زمان به تازگی با "باری روزن" از گروگانهای لانه جاسوسی دست دوستی داده بود. شاید رمز این امر با راز نهفته در افشای جاسوس بودن سعادتی توسط امیر انتظام یکسان باشد. جاسوسان عموماً برای رشد و نفوذ بیشتر سعی بر ارائه اطلاعات درباره مهره های سوخته دارند تا از اعتماد بیشتری در مجموعه برخوردار شوند.
اميرانتظام پس از دستگیری عباس عبدی در مصاحبه با روزنامه اعتماد با تأکید بر اینکه اظهاراتش درباره عبدی که او را "شکنجه گر" خوانده بود، درست بوده است اما از دستگیری وي به اتهام جاسوسی ابراز تأسف کرد.

اميرانتظام در روزنامه اعتماد
* بازداشت مجدد
امیر انتظام که به صورت تعلیقی در خارج از زندان به سر می برد، با افزودن مصاحبه هایش با رادیوهای بیگانه پا را از حد فراتر نهاد و درمصاحبه هایش توهینهایي به امام و نظام انجام داد. وي در يكي از اين موارد اتهامات بیشرمانه ای به شهید سید اسدالله لاجوردی درست چند روز پس از شهادت نسبت داد. او پس از توهین هایی که به لحاظ الفاظ شنیع آن غیر قابل ذکر است، در پایان خواستار ترورهای بیشتر شد و گفت: کسان دیگری نیز نظیر لاجوردی وجود دارند. آیا ترورکنندگان از قتل او التیام یافته اند.
در پی این اقدام، حجت الاسلام نیری، معاون قضایی وقت دیوان عالی کشور به رهبرپور رییس وقت دادگاه انقلاب تهران نوشت: «اوراق ضمیمه متن مصاحبه امیرانتظام است شنیدن این همه مطالب دورغ و اهانت علیه نظام مقدس اسلامی و مسئولین مخلص و فداکار موجب تأسف و تأثر است که چگونه افراد ضد انقلاب و ضد اسلام ناب محمدی (صلی الله علیه و آله) که از رافت و رحمت اسلامی نظام و مسئولین آن بهره مند شده اند، اینگونه به خود جرأت می دهند که علیه مقدسات نظام تاخت و تاز داشته باشند. در شرایط فعلی آیا مصداقی بارزتر از مورد فوق در مورد اعمال ضد انقلابی سراغ دارید؟ ...مطرح کردن کار اطلاعاتی و میدان دادن به وی جز کلاه سر مسئولین گذاشتن و وزروبال سر کشور و سوزاندن دل مخلصین و طرفداران نظام چیزی نخواهد داشت.»
همزمان خانواده شهید لاجوردی نیز از اميرانتظام شکایت کرد. در پی آن تعلیق حکم حبس ابد امیرانتظام به علت ارتکاب جرم جدید لغو گردید و به زندان بازگشت. اما همسر وي در نامه ای به خاتمی رئيس جمهور وقت، از اینکه امیرانتظام مورد پیگرد قانونی به جرم توهین قرار گرفته است، ابراز خشم و تهدید کرد در آستانه سفر رئيس جمهور به نیویورک، این اقدام نتایج نامطلوبی بر جای خواهد گذاشت.
فشارها در اين دوره براي آزادي اميرانتظام افزايش یافت تا آنجا که ابراهیم یزدی در مصاحبه با روزنامه صبح امروز ادعا كرد آیت الله یزدی در دیدار با او و بازرگان گفته است ما می خواهیم او را آزاد کنیم اما در خواست عفو نمی کند.
* حمایتهای مجدد امریکا از امیرانتظام

رویه جنجال آفرینی با هدایتهای ویژه لابی های صهیونیستی بارها تكرار شد. همسر امیرانتظام در این پروسه نقش فعالی داشت. همسری که در سن 65 سالگی بر اساس رهنمود های امریکا و برای احیای مجدد نام او و بهره برداری های سیاسی، با امیرانتظام ازدواج کرده بود.
به عنوان نمونه الهه امیرانتظام با جنجال های مطبوعاتی با کمک روزنامه های زنجیره ای چنین تظاهر کرد که پس از دستگیری مجدد، همسرش ممنوع الملاقات شده است؛ اما کمیسیون حقوق بشر اسلامی با تأکید بر اینکه محدودیتی در ملاقاتهای هفتگی اعمال نشده، یادآور شد همسر آقای انتظام مایل نیست در روزهای تعیین شده برای ملاقات خانواده ها به ملاقات شوهرش بیاید و روزهای دیگری را پیشنهاد می کند که به علت مخالفت با ضوابط قانونی زندانها، قابل اعمال نیست.
امیر انتظام خود نيز در مصاحبه با رادیو های بیگانه به طرح ادعاهایی پرداخت که گاه آنچنان غیرمنطقی بود که موجب خنده شنوندگان می شد. به عنوان نمونه او در گفتگو با مجله آلماني "فوكوس" ادعا كرد تحت شكنه قرار گرفته است: «خاطرات من خيلي خوفناك هستند. من به اتفاق ۲۶ نفر زنداني در سلولي با ابعاد ۱.۵۰ متر در ۲.۶۵ متر در شرايط دشواري زندگي مي كردم. نيمي از ما مي بايست پشت به پشت در روي زمين مي نشستيم و نيمي ديگر يا به صورت نشسته يا درازكشيده در روي تخت. هر يكساعت و نيم، ما و گروه قبلي جابجا مي شديم.»
وی توضیح نداده است در شرایطی که در ابعاد مذکور حتی به طور ایستاده نیز نصف تعداد مذکور هم حتی نمی توانند، بایستند، چگونه گروهي نشسته و گروهي دراز مي كشيدند؟!
این ادعاهاي عجيب حتی در سایت شخصی وي نیز منعکس شده و بنابراين، نمی توان آن را ناشي از تحریف دانست.
اميرانتظام، خرداد 1384 نیز در مصاحبه با صدای امریکا می گوید: «همانطور که می دانید با کمال تأسف در قانون اساسی جمهوری اسلامی جایگاهی برای بانوان ایران جهت همکاریشان در مسائل اجتماعی و دخالتشان پیش بینی نشده و به همین دلیل بیش از %50 جمعیت ایران که بانوان ایران آن را تشکیل می دهند، حق دخالت در این امور را ندارند»
یکی دیگر از نشانه های هدایت خارجی در این پروژه، حمایتهای ویژه از اوست. امیرانتظام در سال 1375 (1997) جایزه حقوق بشر "برونو کرایسکی" اتریش را گرفت و به دنبال آن همسرش ادعا كرد وی نامزد جایزه نوبل است. اگرچه این ادعا نادرست بود اما وی در سال 1382 (2003) همزمان با روزهایی که جهانبگلو در ایران فعال بود، یک جایزه صهیونیستی دیگر به اتفاق هاشم آغاجری از بنیاد "کرانسکی" در سفارت لهستان در امریکا دریافت کرد. دریافت این جایزه با توجه به نقش ویژه لهستان در برنامه های خاورميانه اي امریکا مفهوم خاصی دارد.

امیر انتظام در سالهای پایانی دولت قبل از آزادی دوچندانی برخوردار شده بود و روزبه میرابراهیمی از روزنامه نگاران زنجیره ای که اندکی بعد سردبیر سایت خبری روزنامه حزب اعتمادملی را نيز بر عهده گرفت، مدیر برنامه های او شد. میرابراهیمی کتابی را با نام « ناگفته های انقلاب 57» در این دوران بر اساس گفته های امیرانتظام تهیه كرد که به علت تحريف آشكار تاريخ انقلاب اسلامي حتی از دولت قبل نیز نتوانست مجوز چاپ بگیرد و 5 سال در انتظار ماند. با اين حال، اخیراً اين کتاب در فرانسه به چاپ رسيده است و به نظر می رسد در صورت ورود به ایران جنجال های فراوانی را در پی داشته باشد.
همچنین لابي صهيونيسم در امريكا فیلمی با عنوان "آخرین گروگان" به کارگردانی "رؤيا حكاكيان" (عضو يهودي شوراي روابط خارجي آمريكا) و تهیه کنندگی "رامين احمدي" (از روزنامه نگاران ضد انقلاب که از سال 1360 در امریکا به سر مي برد و اخیراً كارگاههايي را برای براندازی خاموش در دبی برگزار كرده است)، درباره زندگی اميرانتظام ساخت. فیلمبرداری اين فيلم را کاوه گلستان بر عهده داشته است.
در فیلم آخرین گروگان، گذشته از دختر و همسر عباس امیرانتظام، شخصیت های شناخته شده ای از جمله ریچارد کاتن، مایکل مترینکو، یکی از جاسوسان امریکایی گروگان گرفته شده و جمعی دیگر از عناصر صهیونیستی حضور دارند و سکانس پایانی آن در سفارت لهستان در امریکا فیلمبرداری شده است.
در حالیکه امیر انتظام آزادانه مصاحبه می کند و درباره او فیلم می سازند، وي مدعی شکنجه می گردد و جایزه می گیرد و برغم آنکه در لابلای مصاحبه های مسئولان قضایی از اثبات جرم های جدیدی علیه او در سالهای حبس، از ارتباط با بختیار تا راه اندازی گروهی به نام "جبهه نجات ایران" و سپس حضور در پروژه براندازی خاموش و حتی قاچاق عتیقه دیده می شود، حتی از محاکمه او برای جرم مشهودی همچون توهین و افترا از طریق رسانه های ضد انقلاب در حالیکه او در 23 خرداد 85 بار دیگر وقیحانه تاکید کرده است «هرآنچه در مصاحبه سال 77 گفتم، حقیقت است» نیز خودداری شده است.
در پایان مناسب است به بخشی از پیام امام که به منشور روحانیت مشهور گردید اشاره شود: «من امروز بعد از ده سال از پيروزي انقلاب اسلامي همچون گذشته اعتراف ميكنم كه بعضي تصميمات اول انقلاب در سپردن پستها و امور مهمه كشور به گروهي كه عقيده خالص و واقعي به اسلام ناب محمدي نداشتهاند، اشتباهي بوده است كه تلخي آثار آن به راحتي از ميان نميرود، گر چه در آن موقع هم من شخصاً مايل به روي كار آمدن آنان نبودم ولي با صلاحديد و تأييد دوستان قبول نمودم و الآن هم سخت معتقدم كه آنان به چيزي كمتر از انحراف انقلاب از تمامي اصولش و هر حركت به سوي آمريكاي جهانخوار قناعت نميكنند، در حالي كه در كارهاي ديگر نيز جز حرف و ادعا هنري ندارند. امروز هيچ تأسفي نميخوريم كه آنان در كنار ما نيستند چرا كه از اول هم نبودهاند. انقلاب به هيچ گروهي بدهكاري ندارد و ما هنوز هم چوب اعتمادهاي فراوان خود را به گروهها و ليبرالها ميخوريم، آغوش كشور و انقلاب هميشه براي پذيرفتن همه كساني كه قصد خدمت و آهنگ مراجعت داشته و دارند گشوده است ولي نه به قيمت طلبكاري آنان از همه اصول، كه چرا مرگ بر آمريكا گفتيد! چرا جنگ كرديد! چرا نسبت به منافقين و ضد انقلابيون حكم خدا را جاري ميكنيد؟ چرا شعار نه شرقي و نه غربي دادهايد؟ چرا لانه جاسوسي را اشغال كردهايم و صدها چراي ديگر. و نكته مهم در اين رابطه اينكه نبايد تحت تأثير ترحمهاي بيجا و بيمورد نسبت به دشمنان خدا و مخالفين و متخلفين نظام، به گونهاي تبليغ كنيم كه احكام خدا و حدود الهي زير سوال بروند.»
منابع:
صحیفه نور جلد 21
آرشیو روزنامه های کیهان، بامداد، میزان، انقلاب اسلامی، جمهوری اسلامی، اعتماد، زن، ایران، جامعه، آفتاب امروز، اخبار، صبح امروز، پیام آزادی
مجموعه کتب اسناد لانه جاسوسی/ دانشجویان مسلمان پیرو خط امام
خاطرات احمد قدیریان/ مرکز اسناد انقلاب اسلامی
كتاب "آن سوي اتهام"/ نشر ني
سايت شخصي عباس اميرانتظام