سهم نوگرايان ليبرال- ديني در دوم خرداد(کیهان)
به قلم : دكترجهانداراميري
پيشگفتار
انتخابات دوم خرداد 1376چگونه رخدادي بود؟ انتخاباتي معمولي و عادي بود يا جنبشي انقلابي؟ كدام عامل و زمينه در ايجاد و استمرار آن و كدام عامل در روگرداني مردم از آن تاثيرگذار بود؟ اين پديده با نوگرايي ديني و نوگرايان ديني چه ارتباط و تعاملي داشت و نقش نوگرايان ديني در برآمدن و افول جريان دوم خرداد و اصلاح طلبي تا چه ميزان بود؟ درباره اين رخداد، كه اكنون ابر و غبار احساسي گمراه كننده درباره آن فرو نشسته است، ادعاهاي فراواني مطرح شده است. افرادي آن را پروژه و برنامه اي مي دانستند كه از سوي چند حزب و گروه خاص به همراه سيدمحمد خاتمي عملي شد. برخي آن را يك فرايند (Process) براي دموكراسي خواهي و افرادي آن را يك گفتمان يعني مجموعه اي از گزاره ها، كلمات، واژه ها و جملاتي مي دانستند كه وضعيت اصلاح طلبي دوم خرداد را معين مي كرد. (1)
گفتماني كه پي ريزي آن به نوگرايي ديني و تجديدنظرطلبان دوم خردادي منتسب شد.
بررسي علل و عوامل پيدايي، استمرار و افول اين رخداد از اين جهت كه هم اكنون هم در پاسخ هاي ارائه شده، هيچ اشتراك نظري وجود ندارد و مدعيان و صاحبان آن عمدتا از ادعاهاي خود دست برنداشته اند، كاري درخور توجه و تامل است. از نگاه اين تحقيق، دوم خرداد شبيه به حركتي فراطبقاتي با مشاركت گروه هاي مختلف بروز كرد و سازماندهي و فعاليت هاي احزاب در شكل دهي آن نقش اساسي و كليدي نداشت. تشكيلات دوم خردادي و احزابي كه خود را صاحب اصلي آن معرفي مي كردند، بعداز رخداد دوم خرداد شكل گرفتند و در دوران اصلاحات سازماندهي شدند.
در انتخابات دوم خرداد 1376، جناج چپ كشور به همراه چند حزب و گروه ديگر مثل كارگزاران سازندگي توانستند پيروز شوند، تا در چارچوب نظام اسلامي به برقراري جامعه مدني، قانون مداري و اداره جامعه بپردازند. به نظر مي رسد كه قرار چنين بود، حركت دوم خردادي ها روبه جلو بود و حمايت مردمي از آن استمرار داشت، اما از زماني كه تفكر و گرايشي براي اصلاح طلبي و تجديدنظر خواهي تلاش كرد براين جريان حاكم شود و در مفاهيم دوم خردادي ايراد، ابهام و افراط گرايي مشاهده و برنامه هايي براي گذر از قانون اساسي و همسويي با مخالفان نظام پيدا شد شك و ترديد در اصلاح طلبي از سوي جناح هاي مقابل و بخش هايي از دوم خرداد ايجاد گرديد و بازي سياسي جاي خود را به برخورد، مقابله و تنش داد.
تجديدنظر طلبان، گروهي از فعالان سياسي و نخبگان فكري بودند كه با گذشت زمان نسبت به مباني فكري و ارزش هاي اصلي نظام جمهوري اسلامي دچار ترديد شده و با طرح گذر از انقلاب و قانون اساسي به دنبال تغيير در ساختارها و بنيادهاي نظام به شكل دموكراتيك و آرام بودند. آنها كه عموماً سابقه چپ گرايي و فعاليت سياسي داشتند با دگرديسي فكري و گردش به راست، تلاش كردند گفتمان اصلاح طلبي تجديدنظر طلب را براي تحقق ليبراليسم در جامعه غالب كنند. به نظر تجديدنظر طلبان، اصلاحات بايد بر پايه حقوق بشر غربي و دموكراسي غربي در قالب مدل نوگرايي ديني بنيان گذاري شود وگرنه به دامن برخي گروه هاي داخل نظام خواهد لغزيد. اين افراد كه عمدتاً از برخي حلقه هاي مطالعاتي مثل محفل كيان برآمده و يا پيرو مباحث فكري و سياسي ملي- مذهبي ها بودند، مفاهيم مطرح شده همچون جامعه مدني، مردم سالاري و تساهل و تسامح را براساس بسترها و معاني غربي و ليبرالي آن تعريف مي كردند. از نگاه آنها، ايراني ها يا بايد اين مفاهيم را با معاني غربي آن بپذيرند و يا به طور كامل آنها را رد كنند. (2)راه هاي بينابيني براين اساس چيزي جز تقليل مفاهيم ايراني و ديني كردن آنها نخواهد بود، چرا كه مفاهيم جديد نه ريشه و مبنايي در متون ديني دارند و نه اضافه كردن پسوند اسلامي يا ديني مي تواند آنها را ديني كند. نتيجه آنكه بايد اين مفاهيم را بر پايه نوگرايي ديني و ايجاد تغييرات اساسي در دين بنا كرد.
اتخاذ اين راه از نظر سياسي عمدتاً بدان جهت بود كه گفتمان ليبراليزم لائيك به عنوان متصدي تحقق جامعه ليبرال، تحت تأثير پيروزي انقلاب اسلامي منزوي و توانايي مطرح شدن و جذب مخاطب و تأثيرگذاري در جامعه از آن سلب شده بود.
در دوره هشت ساله جنگ تحميلي، شرايط براي پيگيري اهداف سياسي وجود نداشت. دوره سازندگي كه كشور مشغول بازسازي بنيادهاي اقتصادي خود بود، نقطه عطفي براي دگرديسي چپ گرايان انقلابي و ائتلاف آنها با ليبرال هاي ديني بود. اين افراد كه در محافلي همچون «كيان» و مركز مطالعات استراتژيك رياست جمهوري با تفكرات ليبرالي و با عناوين نوگرايي ديني جمع شده بودند، راه استقرار مردم سالاري و دموكراسي در جامعه ايران را در توسعه سياسي و اجتماعي و جدا كردن دين از زندگي اجتماعي با اجتهاد پويا در اصول و فروع ديني مي ديدند.(3)
پيروزي جناح چپ سياسي در انتخابات دوم خرداد 1376 فرصتي براي مطرح شدن گفتمان توسعه سياسي ليبرالي در ايران فراهم آورد. درحالي كه جناح پيروز انتخابات، جبهه دوم خرداد را بعداز پيروزي تشكيل داده بود،(4) طيفي از افراط گرايان اين جبهه، كه با نوگرايان ديني ارتباط تنگاتنگي داشتند، با تشكيل جبهه ديگري با عنوان اصلاح طلبي به سوي تجديدنظر طلبي گرايش پيدا كردند. آنها راه غلبه و حاكميت خود را در عقب راندن مخالفان، تسخير پايگاه هاي قدرت و تغيير ذهنيت اجتماعي و سياسي جامعه با مطبوعاتي انقلابي و تاكتيك هاي سياسي مي دانستند. نويسندگان حلقه هاي محفلي، سكولارها و مخالفان نظام به همراه تازه واردهايي كه در پرتو شرايط پيش آمده دنبال مقام و مال مي گشتند گرداننده و نويسنده روزنامه هاي اصلاح طلب شدند تا افكار و خواسته هاي تجديدنظرخواهي را در جامعه گسترش داده و آن را به گفتمان غالب جامعه تبديل كنند.
در چنين شرايطي كه گروه ها و افرادي به فكر مصادره پيروزي به دست آمده به نام خود بودند و مي خواستند نظام و انقلاب را با پوشش اصلاحات و شيوه اي آرام و دموكراتيك استحاله كنند، جناح مقابل با احساس خطر از برنامه ها و اهداف تجديدنظرطلبان، دفاعي همه جانبه را در بخش هاي مختلف در دستور كار قرار داد. بخش هايي از جبهه دوم خرداد هم با محافظه كاري از اصلاح طلبي افراط گرايانه انتقاد نموده و در مواردي اندك در مقابل آنها مقاومت مي كردند. تجديدنظر طلبان آن قدر بر ذهنيت ها و اهداف خود پافشاري كردند تا دچار فرسايش و افول شدند و پشتوانه وحمايت مردمي از بخش غيرتجديدنظر طلب دوم خرداد را هم از دست دادند. آنها روگرداني مردم از افكار و اهداف شان را باور نمي كردند ولي در چند نوبت انتخاباتي بر شكست و مرگ اصلاحات به معناي تجديدنظر طلبي آن مهر تأييد زده شد.
براساس چارچوب ذكر شده، فرضيه ادعايي اين تحقيق آن است كه بعداز پيروزي دوم خرداد، كساني كه بر مبناي نوگرايي ليبرال- ديني به تغذيه فكري و هدايت گري آن براي تجديدنظر طلبي پرداختند بيشترين سهم را در انحراف جريان دوم خرداد و افول آن داشتند. چالش هاي مفهومي و ابهام آور آنها، تلاش براي فرارفتن از نظام، قانون اساسي و ولايت فقيه، دوم خرداد را از مسير حركت خود تغيير داده و به مسير ديگري با عنوان اصلاح طلبي انداخت.اصلاح طلبي درحالي كه يك شيوه عمل و رفتار در عرصه سياست در مقابل روش هاي انقلابي بود، به ابعادي محتوايي و سياسي تعميم يافت. طيف تجديدنظر طلب در صدد تحقق پروژه اي برآمده بود كه براساس نوگرايي ديني مي خواست شكل خاصي از دين داري را با مدرنيسم ليبرال غرب هماهنگ سازد و ماهيت يك دين عرفي، عصري و حداقلي را به مردم نشان بدهد. اين گونه اصلاح طلبي اگرچه در داخل نظام جمهوري اسلامي فاقد رهبري بود در ميان مخالفين نظام دمي دراز و پهن به دست آورده بود(5)، به گونه اي كه علاوه بر نوگرايان ديني و سكولارها، اپوزيسيون داخلي و ضدانقلاب خارجي را هم مي خواست به خود جذب كند.
غفلت تعمدي اصلاح طلبان تجديدنظر طلب اين بود كه خواست مردم براي برخي تغييرات در شيوه اداره و راهبردهاي جامعه را به تغيير در اصل نظام و قانون اساسي تعميم دادند و حضور مردم در انتخابات دوم خرداد را نشانه خواست آنان براي ايجاد تغييرات اساسي تعبير كردند. آنها اصرار داشتند به مردم بقبولانند كه هرگونه تغيير منوط و مشروط به تغيير در بافت هاي قدرت نظام و قانون اساسي است و مرم بايد ضمن پذيرش اولويت اين تفسيرها خود را با خواست ها و اهداف مطرح شده هماهنگ كنند.
تحقيق حاضر در 3 فصل و براساس نقش نوگرايي ديني در صعود و افول اصلاح طلبي به بررسي رابطه و تعامل اين دو مفهوم با يكديگر مي پردازد. در اين تحقيق برآمدن اصلاح طلبان، پيش رفتن و افول آنها، متغيري وابسته تلقي مي شود كه علل متعددي داشته است و افكار و ديدگاه هاي نوگرايان ديني به عنوان يكي از علت ها و متغيرهاي مستقل آن مورد كنكاش قرار مي گيرد. براين اساس، معرفي، بيان و توضيح دو متغير و چگونگي تاثيرات مثبت و منفي متغير مستقل بر متغير وابسته يعني اصلاح طلبي محور اصلي تحقيق خواهد بود.
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1-حميدرضا جلايي پور، «جامعه شناسي سياسي اصلاحات (گفتگو)» مجله آفتاب، شماره 18، شهريور 1381، سال دوم، صص4و5
2- محمد مجتهد شبستري، نقدي بر قرائت رسمي از دين، ج 1، طرح نو، تهران 1379، ص 78
3- عليرضا علوي تبار، «لوازم نظري استقرار مردم سالاري در جوامع ديني»، مجله آفتاب، شماره 22، دي و بهمن 1381، ص 20
4- مصطفي تاجزاده، مجله آفتاب، شماره 22، سال 60، ص 14
5- سعيد حجاريان، روزنامه همشهري، دوشنبه 10مرداد .1384
اشاره:
در انتخابات دوم خرداد 1376شاهد روي كار آمدن نيروهاي سياسي جديدي در عرصه سياسي بوديم كه موجب تحولاتي در حوزه هاي سياسي، اجتماعي و فرهنگي همراه با دلخوري ها و نگراني هايي گرديد. براي فهم اين پديده سياسي در سه زمينه چرايي شكل گيري، نوع سياست ها و برنامه هاي اتخاذي آن و بالاخره افول آن، تنها نمي توان به رفتار سياسي بازيگران گروه هاي دوم خردادي و نوع شخصيت آنها بسنده كرد؛ در واقع، علاوه بر تحليل در اين سطح، بايستي براي فهم عميق آن، به منابع و آبشخور فكري اين جريان توجه كرده و با آگاهي به زمينه هاي پيدايش و تركيب ساختار انديشه اي آنها به درك بهتر و عميق تري دست يافت.
مركز اسناد انقلاب اسلامي با چاپ كتابي با عنوان «اصلاح طلبان تجديدنظرطلب و پدرخوانده ها» قصد داشته است، ضمن ارائه تحليلي از ماهيت و اهداف جريان موسوم به «دوم خرداد»، به تقويت حوزه مطالعه و پژوهش در اين زمينه كمك و ياري برساند. خوانندگان اين صفحه را به مطالعه اين كتاب در قالب اين پاورقي فرا مي خوانيم و قدردان مركز اسناد انقلاب اسلامي و نويسنده محترم هستيم.
پيشگفتار
انتخابات دوم خرداد 1376چگونه رخدادي بود؟ انتخاباتي معمولي و عادي بود يا جنبشي انقلابي؟ كدام عامل و زمينه در ايجاد و استمرار آن و كدام عامل در روگرداني مردم از آن تاثيرگذار بود؟ اين پديده با نوگرايي ديني و نوگرايان ديني چه ارتباط و تعاملي داشت و نقش نوگرايان ديني در برآمدن و افول جريان دوم خرداد و اصلاح طلبي تا چه ميزان بود؟ درباره اين رخداد، كه اكنون ابر و غبار احساسي گمراه كننده درباره آن فرو نشسته است، ادعاهاي فراواني مطرح شده است. افرادي آن را پروژه و برنامه اي مي دانستند كه از سوي چند حزب و گروه خاص به همراه سيدمحمد خاتمي عملي شد. برخي آن را يك فرايند (Process) براي دموكراسي خواهي و افرادي آن را يك گفتمان يعني مجموعه اي از گزاره ها، كلمات، واژه ها و جملاتي مي دانستند كه وضعيت اصلاح طلبي دوم خرداد را معين مي كرد. (1)
گفتماني كه پي ريزي آن به نوگرايي ديني و تجديدنظرطلبان دوم خردادي منتسب شد.
بررسي علل و عوامل پيدايي، استمرار و افول اين رخداد از اين جهت كه هم اكنون هم در پاسخ هاي ارائه شده، هيچ اشتراك نظري وجود ندارد و مدعيان و صاحبان آن عمدتا از ادعاهاي خود دست برنداشته اند، كاري درخور توجه و تامل است. از نگاه اين تحقيق، دوم خرداد شبيه به حركتي فراطبقاتي با مشاركت گروه هاي مختلف بروز كرد و سازماندهي و فعاليت هاي احزاب در شكل دهي آن نقش اساسي و كليدي نداشت. تشكيلات دوم خردادي و احزابي كه خود را صاحب اصلي آن معرفي مي كردند، بعداز رخداد دوم خرداد شكل گرفتند و در دوران اصلاحات سازماندهي شدند.
در انتخابات دوم خرداد 1376، جناج چپ كشور به همراه چند حزب و گروه ديگر مثل كارگزاران سازندگي توانستند پيروز شوند، تا در چارچوب نظام اسلامي به برقراري جامعه مدني، قانون مداري و اداره جامعه بپردازند. به نظر مي رسد كه قرار چنين بود، حركت دوم خردادي ها روبه جلو بود و حمايت مردمي از آن استمرار داشت، اما از زماني كه تفكر و گرايشي براي اصلاح طلبي و تجديدنظر خواهي تلاش كرد براين جريان حاكم شود و در مفاهيم دوم خردادي ايراد، ابهام و افراط گرايي مشاهده و برنامه هايي براي گذر از قانون اساسي و همسويي با مخالفان نظام پيدا شد شك و ترديد در اصلاح طلبي از سوي جناح هاي مقابل و بخش هايي از دوم خرداد ايجاد گرديد و بازي سياسي جاي خود را به برخورد، مقابله و تنش داد.
تجديدنظر طلبان، گروهي از فعالان سياسي و نخبگان فكري بودند كه با گذشت زمان نسبت به مباني فكري و ارزش هاي اصلي نظام جمهوري اسلامي دچار ترديد شده و با طرح گذر از انقلاب و قانون اساسي به دنبال تغيير در ساختارها و بنيادهاي نظام به شكل دموكراتيك و آرام بودند. آنها كه عموماً سابقه چپ گرايي و فعاليت سياسي داشتند با دگرديسي فكري و گردش به راست، تلاش كردند گفتمان اصلاح طلبي تجديدنظر طلب را براي تحقق ليبراليسم در جامعه غالب كنند. به نظر تجديدنظر طلبان، اصلاحات بايد بر پايه حقوق بشر غربي و دموكراسي غربي در قالب مدل نوگرايي ديني بنيان گذاري شود وگرنه به دامن برخي گروه هاي داخل نظام خواهد لغزيد. اين افراد كه عمدتاً از برخي حلقه هاي مطالعاتي مثل محفل كيان برآمده و يا پيرو مباحث فكري و سياسي ملي- مذهبي ها بودند، مفاهيم مطرح شده همچون جامعه مدني، مردم سالاري و تساهل و تسامح را براساس بسترها و معاني غربي و ليبرالي آن تعريف مي كردند. از نگاه آنها، ايراني ها يا بايد اين مفاهيم را با معاني غربي آن بپذيرند و يا به طور كامل آنها را رد كنند. (2)راه هاي بينابيني براين اساس چيزي جز تقليل مفاهيم ايراني و ديني كردن آنها نخواهد بود، چرا كه مفاهيم جديد نه ريشه و مبنايي در متون ديني دارند و نه اضافه كردن پسوند اسلامي يا ديني مي تواند آنها را ديني كند. نتيجه آنكه بايد اين مفاهيم را بر پايه نوگرايي ديني و ايجاد تغييرات اساسي در دين بنا كرد.
اتخاذ اين راه از نظر سياسي عمدتاً بدان جهت بود كه گفتمان ليبراليزم لائيك به عنوان متصدي تحقق جامعه ليبرال، تحت تأثير پيروزي انقلاب اسلامي منزوي و توانايي مطرح شدن و جذب مخاطب و تأثيرگذاري در جامعه از آن سلب شده بود.
در دوره هشت ساله جنگ تحميلي، شرايط براي پيگيري اهداف سياسي وجود نداشت. دوره سازندگي كه كشور مشغول بازسازي بنيادهاي اقتصادي خود بود، نقطه عطفي براي دگرديسي چپ گرايان انقلابي و ائتلاف آنها با ليبرال هاي ديني بود. اين افراد كه در محافلي همچون «كيان» و مركز مطالعات استراتژيك رياست جمهوري با تفكرات ليبرالي و با عناوين نوگرايي ديني جمع شده بودند، راه استقرار مردم سالاري و دموكراسي در جامعه ايران را در توسعه سياسي و اجتماعي و جدا كردن دين از زندگي اجتماعي با اجتهاد پويا در اصول و فروع ديني مي ديدند.(3)
پيروزي جناح چپ سياسي در انتخابات دوم خرداد 1376 فرصتي براي مطرح شدن گفتمان توسعه سياسي ليبرالي در ايران فراهم آورد. درحالي كه جناح پيروز انتخابات، جبهه دوم خرداد را بعداز پيروزي تشكيل داده بود،(4) طيفي از افراط گرايان اين جبهه، كه با نوگرايان ديني ارتباط تنگاتنگي داشتند، با تشكيل جبهه ديگري با عنوان اصلاح طلبي به سوي تجديدنظر طلبي گرايش پيدا كردند. آنها راه غلبه و حاكميت خود را در عقب راندن مخالفان، تسخير پايگاه هاي قدرت و تغيير ذهنيت اجتماعي و سياسي جامعه با مطبوعاتي انقلابي و تاكتيك هاي سياسي مي دانستند. نويسندگان حلقه هاي محفلي، سكولارها و مخالفان نظام به همراه تازه واردهايي كه در پرتو شرايط پيش آمده دنبال مقام و مال مي گشتند گرداننده و نويسنده روزنامه هاي اصلاح طلب شدند تا افكار و خواسته هاي تجديدنظرخواهي را در جامعه گسترش داده و آن را به گفتمان غالب جامعه تبديل كنند.
در چنين شرايطي كه گروه ها و افرادي به فكر مصادره پيروزي به دست آمده به نام خود بودند و مي خواستند نظام و انقلاب را با پوشش اصلاحات و شيوه اي آرام و دموكراتيك استحاله كنند، جناح مقابل با احساس خطر از برنامه ها و اهداف تجديدنظرطلبان، دفاعي همه جانبه را در بخش هاي مختلف در دستور كار قرار داد. بخش هايي از جبهه دوم خرداد هم با محافظه كاري از اصلاح طلبي افراط گرايانه انتقاد نموده و در مواردي اندك در مقابل آنها مقاومت مي كردند. تجديدنظر طلبان آن قدر بر ذهنيت ها و اهداف خود پافشاري كردند تا دچار فرسايش و افول شدند و پشتوانه وحمايت مردمي از بخش غيرتجديدنظر طلب دوم خرداد را هم از دست دادند. آنها روگرداني مردم از افكار و اهداف شان را باور نمي كردند ولي در چند نوبت انتخاباتي بر شكست و مرگ اصلاحات به معناي تجديدنظر طلبي آن مهر تأييد زده شد.
براساس چارچوب ذكر شده، فرضيه ادعايي اين تحقيق آن است كه بعداز پيروزي دوم خرداد، كساني كه بر مبناي نوگرايي ليبرال- ديني به تغذيه فكري و هدايت گري آن براي تجديدنظر طلبي پرداختند بيشترين سهم را در انحراف جريان دوم خرداد و افول آن داشتند. چالش هاي مفهومي و ابهام آور آنها، تلاش براي فرارفتن از نظام، قانون اساسي و ولايت فقيه، دوم خرداد را از مسير حركت خود تغيير داده و به مسير ديگري با عنوان اصلاح طلبي انداخت.اصلاح طلبي درحالي كه يك شيوه عمل و رفتار در عرصه سياست در مقابل روش هاي انقلابي بود، به ابعادي محتوايي و سياسي تعميم يافت. طيف تجديدنظر طلب در صدد تحقق پروژه اي برآمده بود كه براساس نوگرايي ديني مي خواست شكل خاصي از دين داري را با مدرنيسم ليبرال غرب هماهنگ سازد و ماهيت يك دين عرفي، عصري و حداقلي را به مردم نشان بدهد. اين گونه اصلاح طلبي اگرچه در داخل نظام جمهوري اسلامي فاقد رهبري بود در ميان مخالفين نظام دمي دراز و پهن به دست آورده بود(5)، به گونه اي كه علاوه بر نوگرايان ديني و سكولارها، اپوزيسيون داخلي و ضدانقلاب خارجي را هم مي خواست به خود جذب كند.
غفلت تعمدي اصلاح طلبان تجديدنظر طلب اين بود كه خواست مردم براي برخي تغييرات در شيوه اداره و راهبردهاي جامعه را به تغيير در اصل نظام و قانون اساسي تعميم دادند و حضور مردم در انتخابات دوم خرداد را نشانه خواست آنان براي ايجاد تغييرات اساسي تعبير كردند. آنها اصرار داشتند به مردم بقبولانند كه هرگونه تغيير منوط و مشروط به تغيير در بافت هاي قدرت نظام و قانون اساسي است و مرم بايد ضمن پذيرش اولويت اين تفسيرها خود را با خواست ها و اهداف مطرح شده هماهنگ كنند.
تحقيق حاضر در 3 فصل و براساس نقش نوگرايي ديني در صعود و افول اصلاح طلبي به بررسي رابطه و تعامل اين دو مفهوم با يكديگر مي پردازد. در اين تحقيق برآمدن اصلاح طلبان، پيش رفتن و افول آنها، متغيري وابسته تلقي مي شود كه علل متعددي داشته است و افكار و ديدگاه هاي نوگرايان ديني به عنوان يكي از علت ها و متغيرهاي مستقل آن مورد كنكاش قرار مي گيرد. براين اساس، معرفي، بيان و توضيح دو متغير و چگونگي تاثيرات مثبت و منفي متغير مستقل بر متغير وابسته يعني اصلاح طلبي محور اصلي تحقيق خواهد بود.
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1-حميدرضا جلايي پور، «جامعه شناسي سياسي اصلاحات (گفتگو)» مجله آفتاب، شماره 18، شهريور 1381، سال دوم، صص4و5
2- محمد مجتهد شبستري، نقدي بر قرائت رسمي از دين، ج 1، طرح نو، تهران 1379، ص 78
3- عليرضا علوي تبار، «لوازم نظري استقرار مردم سالاري در جوامع ديني»، مجله آفتاب، شماره 22، دي و بهمن 1381، ص 20
4- مصطفي تاجزاده، مجله آفتاب، شماره 22، سال 60، ص 14
5- سعيد حجاريان، روزنامه همشهري، دوشنبه 10مرداد .1384
اشاره:
در انتخابات دوم خرداد 1376شاهد روي كار آمدن نيروهاي سياسي جديدي در عرصه سياسي بوديم كه موجب تحولاتي در حوزه هاي سياسي، اجتماعي و فرهنگي همراه با دلخوري ها و نگراني هايي گرديد. براي فهم اين پديده سياسي در سه زمينه چرايي شكل گيري، نوع سياست ها و برنامه هاي اتخاذي آن و بالاخره افول آن، تنها نمي توان به رفتار سياسي بازيگران گروه هاي دوم خردادي و نوع شخصيت آنها بسنده كرد؛ در واقع، علاوه بر تحليل در اين سطح، بايستي براي فهم عميق آن، به منابع و آبشخور فكري اين جريان توجه كرده و با آگاهي به زمينه هاي پيدايش و تركيب ساختار انديشه اي آنها به درك بهتر و عميق تري دست يافت.
مركز اسناد انقلاب اسلامي با چاپ كتابي با عنوان «اصلاح طلبان تجديدنظرطلب و پدرخوانده ها» قصد داشته است، ضمن ارائه تحليلي از ماهيت و اهداف جريان موسوم به «دوم خرداد»، به تقويت حوزه مطالعه و پژوهش در اين زمينه كمك و ياري برساند. خوانندگان اين صفحه را به مطالعه اين كتاب در قالب اين پاورقي فرا مي خوانيم و قدردان مركز اسناد انقلاب اسلامي و نويسنده محترم هستيم.
منبع:http://www.kayhannews.ir/860821/8.htm
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و یکم آبان 1386ساعت 14:10  توسط علی رح
|
