مجاهدین اتقلاب مشروعیت ندارد.
واحد مديريت سياسي جامعه مدرسين حوزه علميه قم در آخرين شماره خبرنامه خود اقدام به درج گزارشي درباره مباني نظري صدور حكم عدم مشروعيت سازمان مجاهدين انقلاب كرد.
به گزارش خبرگزاري فارس ، متن اين گزارش به نقل از خبرنامه جامعه مدرسين حوزه علميه قم به شرح ذيل است:
براي بحث و بررسي پيرامون حكمي تاريخي و متقن، بررسي عقبههاي شكلگيري آن، از جمله ملزومات اصلي بشمار آمده و در اين راه بايستي تأملاتي را مطرح كرد: نظام اسلامي ايران از آغاز شكلگيري و پويايي خود بر محورهاي آزادي و استقلال تكيه داشته و به واقع به آنان پايبند بوده است. نظامي كه مردم زير چكمههاي استبداد و استكبار هويت بخشيد، به ايشان اعتبار و ارزش انساني خويش را عطا نمود و آزاديهاي مشروع آنان كه ساليان سال بود از ابتداييترين شأن نيز محروم بودند به رسميت شناخت و بر حفظ و تعالي آنان تأكيد مينمود. اين از جمله مسلّمات مورد توافق همگان است كه با اندك مراجعهاي به تاريخ و اخذ سوابق صحت آن نيز ادراك ميگردد. اما همانگونه كه ضرورت عقلي بر اين مبنا تأكيد دارد، ضرورت نقلي هم آن را ميپذيرد كه اين آزادي كه موهبتي الهي و فراگير است از حيطه عقل و نقل خارج نشده و بر پايه حفظ حدود و اصالتها استوار است. چه اگر اين آزادي در محدودهاي خارج از هنجارهاي جوامع رشد كند، به موجودي نامتجانس و ناموزون تبديل شده كه لا محاله، ضربهاي به پيكره جامعه وارد خواهد آورد. اين البته ضرورتي گسترده و كلي دارد كه از سوي همگان با هر نژاد و مسلك و قوم و آئين و در هر سرزمين زماني و مكاني پذيرفته شده است. بگونهاي كه منكران آن، منكران عقل بشري تفسير شده و به راحتي از جامعه طرد ميگردند.
معالاسف برخي به مدد روح بزرگواري و متانت و صبوري ذاتي انقلاب اسلامي از يكسو و تسامح، غفلت، وادادگي برخي دولتمردان طي ساليان گذشته توانستند از فضاي آزاد موجود سوء استفاده كرده و آزادي بيان را محملي براي هتك و هجمه به مقدسات و عقايد پذيرفته شده علمي و عملي جامعه نمايند.
نمونههاي آن در برخي مطبوعات و جرايد منتشره و سخنرانيهاي رسمي و غير رسمي فراوان ديده شد كه برخي مسؤولين وقت نيز از كنار آن به سادگي گذشتند. اين اما منجر نميشد كه وظايف عموم مردم، جامعه متدين و انقلابي كشور و در صف اول آنان علما و انديشمندان و متفكرين در قبال هتاكيها به فراموشي سپرده شده و موانع رسمي و غير رسمي آنان، منتقل نگردد.
يكي از زشتترين و سخيفترين هتاكيها به نهاد مقدس دين، ائمه معصومين(ع) و روحانيت اصيل، اظهارات هتاكانه و موهن يكي از اعضاء سازمان نامشروع مجاهدين انقلاب در سال 1381 در شهر همدان بود كه واكنشهاي گسترده و غيرتمندانه متدينين را برانگيخت. هاشم آغاجري قبل از آن نيز بارها به مدد ابزارهاي رسانهاي توانسته بود ساحت دين را مخدوش، خرافي و تحريف شده و ... بداند و دايره باصطلاح روشنفكريهاي خود را به روي خط قرمز شريعت بكشاند.
وي در يادداشتي در هفتهنامه عصر ما ـ ارگان مطبوعاتي سازمان نامشروع مجاهدين انقلاب ـ در تاريخ 10 آذر 1380 نوشته بود: "آنچه كه امروز ما در جامعه خود ميبينيم محصول ناب و خالص فقه سنتي نيست، بلكه بار توليد فقه سنتي در چارچوب نوعي بنيادگرايي اسلامي است كه از سويي از بنيادگرايي كشورهاي عربي بويژه اخوان المسلمين تأثير گرفته كه براي پيشبرد مقاصدشان متوسل به اسلحه ميشوند (!!؟)... . هم او در جاي ديگري مدعي ميشود كه اشرار نيز ميتوانند ولي باشند در صورتي كه مردم بخواهند و در اين صورت ولايت آنها نيز مشروع خواهد بود چون مبناي مشروعيت مردم هستند؛ "ولايت به خودي خود هيچ ارزش معنايي ندارد... بطور صريح علي(ع) ميگويد من بعنوان يك شهروند در هر آنكه مردم او را ولايت بدهند و تبعيت ميكنم... روشن ميشود كه ولايت، ولايت سياسي است، ربطي به مريد و مريدبازي ندارد!". وي در پنجاه و نهمين سالگرد تأسيس انجمن اسلامي نيز گفته بود: "تاريخ ايران نشان ميدهد كه حاكميت دوگانه مبتني بر نهادهاي انتصابي و انتخابي بر مبناي دو نوع مشروعيت آسماني و زميني يا مردي يا فوق مردي، امكان همزيستي ندارد". عضو مركزيت سازمان نامشروع مجاهدين با تشبيه ولايت فقيه به سلطنت گفته بود: "در يك قرائت از ولايت فقيه در جامعه ما، رابطه ولايت فقيه با مردم يك رابطه يك سويه از بالا به پايين است... نظريه حقوق الهي سلطنت دقيقا مبتني بود بر همين زير ساخت نظري".
دامنه نظريهپراكني عليه مقدسات توسط وي بدين جا نيز خلاصه نميشد بلكه وي در جاي ديگري به ساحت ائمه اطهار(ع) نيز جسارت كرده و بيان داشته بود: "اگر حسين(ع) هم در رأس باشد ولي رضايت مردم در آن نباشد نامشروع است… سياوش در تاريخ ملي ما ايرانيان مظهر مظلوميت و پاكي است و بعد از آمدن اسلام، حسين جاي سياوش مينشيند!".
وي در سال 79 نيز طي سخنان جنجالبرانگيز و هتاكانهاي عليه دين مبين اسلام پاي خويش را از گفته ماركس فراتر نهاده و مدعي ميشود: "اينكه ماركس ميگويد دين افيون تودههاست، تنها بخشي از حقيقت است. من ميگويم در حكومتهاي ديني نه تنها دين افيون تودههاست كه افيون حكومتها هم هست".
وي با طرح مسأله اومانيسم و قائل بودن به اصالت آن در برابر خدامحوري گفته است: "در اكثر دورههاي تاريخ بشر آنگاه كه خدا اثبات ميشده است، انسان نفي ميگرديده است... ارزش هر انساني نه به تقليد، نه به طاعت و نه به تن دادن به يك آمريت فكري و ديني محض است بلكه بطور اساسي و ريشهاي ارزش هر انساني به تفكر ذاتي و مستقل است...".
مسأله مهدويت كه اصل و اساس پايه فكري تشيع و مورد اتفاق تمامي آزاديخواهان و مسلمانان است در گفتار آغاجري به پائينترين سطح تنزل يافته و نفي شده بود آنجا كه در سرمقالهاي در "عصر ما" ارگان سازمان نامشروع مجاهدين با برشماري نوع فلسفه تاريخ، ديدگاه تشيع را در مورد پايان تاريخ و مهدويت منطبق با الگوي فلسفه تاريخ خطي ـ مسيحي دانسته كه معتقد به مسير تنزلي تاريخ از نقطه اوج عصر زرين تا نقطه تنزل انحطاط شد ميباشد كه در پايان تاريخ منجي به صورت معجزهآسا ظاهر شده و به فرياد بشر ميرسد. وي در جاي ديگري پيرامون فلسفه مهدويت و انتظار را بيهوده دانسته و ميگويد: "مهدويگرايي و انتظار فرج متعلق است به آخرالزمان و مشكلات ما با اين انتظارات حل نميشود. راه نجات، يگانه راه، جمهوريت است كه احتياج به اسلام نوگرا نيز ميباشد اسلامي در مملكت ما بايد حاكم باشد كه جمهور مردم بخواهند".
اما سخنان جسارتآميز هاشم آغاجري نسبت به نهاد مقدس دين، ائمه اطهار و روحانيت تشيع و تاريخ فعاليت و مجاهدات علما در همدان مايه تأسف و تأثر همگان گرديد گرچه وي در دانشكده علوم پزشكي اهواز در 1/3/80 نيز گوشههايي از اين اظهارات را بيان كرده بود. اما سخنراني همدان بصورت عيان با تمسخر و هجو نهاد دين را به چالش ميكشيد.
در بخشهايي از اين سخنراني كه با برنامهريزي دقيق در خانه معلم همدان ترتيب داده شده بود آمده بود: "آثار علامه مجلسي را ببينيد، آثار علامه مجلسي، حليهالمتقين مجلسي، بدرد مسلمان سيصد چهارصد سال قبل ميخورد، آقا شما حالا امروز تصور بفرماييد يك مسلماني توي جامعه ما بخواهد خودش را به آن شكل و صورت در بياورد چه حالتي ميشد. اينها سنتها است كه ربطي به اسلام ندارد فهمها و دركها و استنباطهاي علماي دورههاي گذشته كه ربطي به اسلام ندارد، اينها فهم آنها بوده است. از اسلام همان طوري كه آنها حق داشتند قرآن را بخوانند و بفهمند، ما هم حق داريم به سهم خودمان كه قرآن را بخوانيم و بفهميم. فهم آنها براي ما جهت نيست، تفكيك اسلام ذاتي از اسلام تاريخي، برويد و برگرديد به متون اصلي و بعد آن متون اصلي را با متد امروز تحليل كنيد. مسلما انساني كه در قرن بيست و بيست و يكم ميخواهد مسلمان باشد متفاوت با اسلام، مكه و مدينه هزار و چهار صد سال پيش كه به اندازه كوچكترين روستاهاي امروز ايران بوده و عقبماندهترين روستاهاي امروز ايران بوده و جمعيت داشته است.
نسل نو اصلا اجازه تدبر و تعقل در قرآن به او داده نميشد، ميگفتند چه رسد به اين كه بخواهي قرآن را بفهمي. قرآن مبين يك علم و تخصص دارد براي فهميدنش، كه ما هيچكدام از آنها را نداريم كه آنچنان فهم و درك و انديشه درباره قرآن بكنيم. آن قدر بزرگ و (صوت حاضرين) اينطور كه نميشود، اگر مردم قرار باشد كه بروند قرآن را بخوانند و بفهمند، خودشان وقتي ميخواهند ازدواج كنند اينقدر مشكل نباشد ازدواج و اين حرفها كه آقا حتما بايد يك خطبه طولاني آن هم با آن جملات عربي با مخارج خيلي صحيح كه ه، ح، خ مخرج نافي و مقعدي و دهاني كاملا رعايت بشود. حتما احتياج به يك طبقه دارد كه اين كار را بكند، نه آقا اينجوري نبود، در صدر اسلام. آقا ما امام جماعت حرفهاي نداشتيم، هر گروه مسلماني بوده ده بيست نفر بودند. يك نفر جلو ميايستادند و بقيه هم اقتدا ميكردند. چه كسي گفته كه حتما يك آخوند بايد امام جماعت بايستد (سوت و كف حاضرين) اين واسطهها را بر ميداشت. ما در اسلام طبقه روحاني نداشتيم طبقه روحاني يك پديده جديدي است در تاريخ ما، بسياري از اين عناوين آنچنان تازه است كه گاه عمرش از پنجاه، شصت سال گذشته هم فراتر نميرود. طبقهاي با يك نظم سلسله مراتبي و هيدارشيك كه در راسش يك نفر آيتالله العظمي في العالمين و السموات و الارضين و و و... (خنده حاضرين در جلسه) الي آخر. اين در رأس و بقيه همين طور ميآيد به پائين، سلطه مراتب آيتالله، حجتالاسلام ثقهالاسلام چيچيالاسلام، چيچيالاسلام (خنده حاضرين در جلسه) كساني امروز در جامعه ما ميخواهند همه مراجع تقليدها و آيتاللهالعظميها و اين تشكيلات موازي ديني را در هم ادغام كنند. بعد حق و حكم يك بروكراسي واقعي را در بياورند.
اما اصلا تقسيمبندي در اسلام نداريم يك عده روحاني يك عده جسماني، يك عده آسماني، يك عده زميني، يك عده قدسي، يك عده عرفي، اصلا چنين چيزي نيست. همين تقسيمبندي روحاني و جسماني، قدسي و عرفي است كه وقتي بخواهيم نماز جماعت بخوانيم، آقا كه بايستد جلو معلوم است ديگر، آن كسي كه آسماني و روحاني و قدسي است ماها كه حق نداريم جلو بايستيم. هنجارشكني همان قدر دشوار است كه بتشكني... اما متأسفانه روحانيت سنتي عوامزده بود.
رابطه دينشناسان با مردم رابطه معلم و متعلم است نه رابطه مراد و مريد نه رابطه مقلد و مقلد كه مردم از او تقليد بكنند. مگر مردم ميمون هستند كار از او تقليد كنند.
اين طبقه ابتدا امامان معصوم را لاهوتي ميكرد تا بعد خودش بتواند به عنوان نايبان آن امام معصوم لاهوتي بشود.
وقتي متولد شده از شكم مادر بيرون ميآيند دستهايشان روي زمين و پاهايشان در آسمان است و در همان حال اذان ميگويند. وقتي كه راه ميروند مثلا سايه ندارند بر خلاف آدمهاي ديگر كه سايه دارند، دو چشم روبرويشان و دو چشم پشت سرشان دارند و چهار چشمي هستند، امام را ميكردند يك موجود دست نيافتني و لاهوتي.
اسلامي كه امروز با آن روبرو هستيم اسلام بنيادگراست نه سنتگرا.
اما امروز اسلام در قدرت است روحانيت در دولت است و احكام اين دين بنيادگرا معطوف است به قدرت، روحانيت عوامزده زمان شريعتي يك چيز است روحانيت قدرتزده زمان ما چيز ديگري است و اينجاست كه به نظر من پروتستالتيسم اسلامي خيلي جديتر ميشود امروز ما نيازمند ديني هستيم كه براي انسان احترام قائل باشد، ارزش قائل باشد، اسلام بنيادگرا خيلي شديدتر از اسلام سنتگرا ارزشهاي انسان را لگدمال ميكند. ما امروز هم به يك اومانيسم اسلامي احتياج داريم هم در صحنه مذهبي و هم در صحنه عموميمان..."
همانگونه كه مشاهده شد ـ گر چه در اينجا بخاطر ضيق مقام اندكي از آن منعكس گرديد اما سوء استفاده از آزادي بيان توسط فرد ياد شده منجر به آن شده كه بديهيترين و مسلمترين و علميترين يقينيات جامعه اسلامي را مورد هجمه، تمسخر و تحقير قرار گرفته و مخدوش جلوه داده شد.
اين سخنان وي بهمراه سابقه ذهني كه جامعه از ساير سخنان و اظهارنظرات وي و همفكرانش ـ نظير محسن آرمين، بهزاد نبوي، سعيد حجاريان، تاجزاده و ... ـ در سازمان مذكور در خاطر داشت موجب گشت كه موج محكم و استواري از غيرت اسلامي در جامعه ايران اسلامي بر پا گردد. در اين ميان روحانيت اصيل، علما و متدينين از هتاكي به ساحت دين اين لواي سياست و باصطلاح روشنفكري غضبناك گشته و از هر سو خواستار برخورد جدي با هتاكان شدند. شايد از اولين موضعگيريها بتوان به مواضع اصولي رياست وقت مجلس شوراي اسلامي جناب حجتالاسلام كروبي سخن گفت. وي در بيانيهاي گلايهآميز گفت: متأسفانه برخي حرفها و كارها در كشور به سامان و روي حساب نيست. براي ما يك عنوان حجتالاسلامي باقي مانده بود كه يك آقاي دانشگاهي آمده و ميخواهد آن را از ما بگيرد و ميگويند اين عناوين از كليسا آمده است. ايشان در مجلس شوراي اسلامي هم خطاب به يكي از اعضاي سازمان نامشروع مجاهدين گفته بود: "من براي اينكه مطمئن شوم همه خبر خبرگزاري را خواندم اما دلم راحت نشد لذا شب گذشته نوار ويدئويي را نگاه كردم و ديدم اين حرفهايي كه نقل ميشود درست است ... اين چه نحوه حرف زدن است چيزهايي ميگويند كه نگران كننده و خطرناك است."
كروبي در بخشي از سخنانش با اشاره به سوابق مبارزاتي روحانيت در طول تاريخ گفت:در دوران پس از غيبت اين علما و روحانيون بودهاند كه همواره حافظ منافع مردم و كشور بودهاند. تاريخ، گوياي مبارزات مستمر علما با استعمار، استبداد و سلطه بيگانه است. و مگر اين انقلاب با اين عظمت را امام به وجود نياورد؟
كروبي افزود: ما با هيچ كس رودربايستي نداريم و وامدار هيچ كس هم نيستيم جز خدا، امام خميني و مردم.
شما اگر سخنان مرحوم شريعتي را ببينيد ميبينيد او تأييد ميكند. از متخصص و وعظ ستايش هم ميكند و از حوزهها با بهترين مبارزات تجليل ميكند شما آبروي او را هم ميبريد.
در اين ميان اظهار محكوميت سخنان موهن آغاجري از هر سو شكل ميگرفت چنانچه حجتالاسلام ذاكري نماينده وقت مجلس شوراي اسلامي نيز مسائل مطرح شده از سوي وي را قابل دفاع ندانسته و گفته بود كه هيچ گروهي نميتواند از اظهارات وي دفاع نمايد.
ما بواقع سخن اصلي و هدايتگر اصلي مخالفتها عليه هتاكي به دين از سوي مراجع عظام تقليد و علماي رباني صورت گرفت. چنانچه مراجع معظم، ائمه جمعه و علماي بلاد به صحنه آمده و خواستار جلوگيري از هتاكي به دين و شرع و اهلبيت(ع) شدند.
چنانچه آيتالله العظمي مكارم شيرازي در سخناني فرمودند: "ما منتظر نتيجه عمل مسؤولين ذيربط بويژه دستگاه قضايي هستيم كه ببينيم در برابر جرم و جنايت صورت گرفته چه ميكنند... ما راضي نميشويم قلمها و زبانهايي آزاد باشد و مقدسات مردم را زير سؤال ببرد و ايجاد تنش و ناآرامي در جامعه بكند."
آيتالله العظمي مكارم شيرازي تأكيد كرد: بنابراين در شرايط فعلي كار كساني كه با قلم و زبانشان باعث بروز تنش در جامعه ميشوند جرم و جنايت محسوب ميشود و مورد اخير نيز در همين راستا ميگنجد و نبايد به آن به شكل يك تصادف نگاه كرد. چرا كه در فرهنگ سياست اين گونه حركتها تصادفي نيست بلكه حساب شده است.
آيتالله العظمي صافي گلپايگاني نيز در ديدار با گروه ياد شده گفت: آنچه كه پيش آمده و ميآيد نتيجه قصورهاي گذشته است، اين طور نيست كه يك دفعه و يك شبه چنين بيمهابا به همه چيز حمله كنند. بلكه وقتي به وظيفه خود عمل نكرده و نميكنيم خوب طبيعي است كه چنين وضعي پيش ميآيد.
وي با بيان اينكه احكام اسلام بايد حفظ و در كشور جاري گردد، گفت همه بايد در مقام دفاع از اين دين و اسلام باشند كه اگر چنين شد ديگر كسي اين جرأت را در خود نميبيند كه بيايد اين حرفها را بزند.
وي با تصريح اينكه كار روحانيت و فقيهان جز بيان احكام اسلام و دين خدا و پاسداري از مباني اصيل اسلامي و ارزشهاي ديني مذهبي مردم چيز ديگري نيست خاطر نشان ساخت: بنابراين آنها كه با روحانيت مشكل دارند با اسلام و احكام اسلامي مشكل دارند.
مرحوم آيتالله العظمي فاضل لنكراني اظهار داشت: ما متن كامل صحبتهاي انجام شده در خانه معلم همدان را مشاهده و مطالعه نمودهايم و نظر و اخطار خود را به مقامات مسؤول از جمله رئيس مجلس و رئيسجمهوري دادهايم.
مرحوم آيتالله مشكيني در خطبههاي نماز جمعه قم با اشاره به سخنان اخير هاشم آغاجري افزود: مردم و عالم روحانيت از كفريات اين انسان نالايق شكايت رسمي دارد و قوه قضاييه بايد اين فرد را محاكمه و حكم را بدون دغدغه و فشار به اجرا بگذارد.
وي اضافه كرد: مگر نبود اين كه امنيت كشور را محترم و به قانون اساسي اعتقاد داريم و رهبر معظم انقلاب فرمان به متانت دستور فرمودهاند، به خدا سوگند ما در برابر اين انسان منحوس سخن ديگر و جواب ديگري ميداديم.
وي همچنين از سخنان رئيس مجلس در محكوميت سخنان آغاجري تشكر كرد و گفت: سخنان آقاي كروبي درباره كفريات اين آدم جاي قدرداني دارد.
خطيب نماز جمعه قم در بخش ديگري از سخنان خود گفت:اخيرا در كشور حركت ضد ديني و ضد اسلامي شروع شده كه قصد براندازي اسلام، دين و قرآن را دارد.
ساير علما و ائمه جمعه سراسر كشور هم خواستار برچيدن بساط دينستيزي در جامعه شدند.
ـ آيتالله جنتي: از كسي كه دين را افيون تودهها ميداند نميتوان غير از اين انتظار باشد.
ـ آيتالله مجتهد شبستري: به شكل زنندهاي تقليد را به سخره ميگيرند.
ـ آيتالله گرگاني: سخنان آغاجري همان خط آمريكا، كسروي و ميزا ملكمخان است.
ـ مرحوم آيتالله يثربي: اظهارات آغاجري نشان دهنده اوج انحطاط است.
ـ حجتالاسلام زرندي: كساني كه اسلام را نميشناسند حق اظهار نظر ندارند.
ـ حجتالاسلام دعاگو: تشكلهاي مدعي اصلاحات از سخنان آغاجري تبري جويند.
ـ حجتالاسلام شاهچراغي: امروز حرفهاي 100 سال پيش كسرويها را ميزنند.
ـ حجتالاسلام رهبر: وزير علوم مسؤوليت دارد، بايد اين فرد را از دانشگاه بيرون كند.
در جاي ديگري نيز آيتالله العظمي مكارم شيرازي از مراجع تقليد در ديدار دبير كل و اعضاي شوراي مركزي حزب همبستگي تأكيد كرد: شما بايد مواضع خود را شفاف كنيد! ما بدانيم در حوزه شما چه بايد بگوييم، مثلا درباره مواضع آغاجري نظر خود را بگوييد تا تكليف ما و شما روشن شود.
ايشان همچنين در پايان درس نهجالبلاغه خود از عدم برخورد دانشگاه قضايي در برابر اهانت به روحانيت گلايه كرده و فرمودند چرا دستگاه قضايي در برابر اين همه اهانت به دين، روحانيت و مردم سكوت اختيار كرده است؟ ايشان خاطر نشان كردند: نميدانم چرا گروههاي سياسي اين افراد هتاك را از خود دور نميكنند...روحانيت شيعه حوزههاي علميه و دولتمرداني كه از حوزهها برخواستهاند هميشه مانع مهمي بر سر راه جهانخواران بوده و هستند و تجربه تاريخ نشان داده به معادلات سياسي نميتوان آنها را فريب داد و وادار به تسليم كرد. هجوم بيمنطق و وحشيانه همواره به ويژه در اين زمان بر ضد روحانيت و حوزههاي علميه آغاز شده كه هماهنگي كامل با اخباري دارد كه از غرب ميرسد و هدف اصلي آن است كه با مغلطه و سفسطه روحانيت را از مردم جدا كنند تا به آساني به اهداف شوم خود برسند بر اين اساس بر كشور اسلامي مسلط شوند. علماي دين يعني روحانيون همچون طبيبان و مهندسان و ساير علماي علوم ديگر در طول تاريخ از جوامع بشري بوده و هستند و جز بي خبران آن را انكار نميكنند.
آيتالله جنتي هم طي سخناني به محكوميت اظهارات آغاجري پرداخته و گفت: بهشتي هم يك روشنفكر بود ولي روشنفكر عالمي بود و روشنفكر غربيها نبود. ما بايد از روشنفكران غربزده پرهيز كنيم. اينها كساني هستند كه فقط ادعا دارند ولي هيچ چيز نميدانند... من نوار سخنان اين شخص در همدان را گوش كردم و واقعا تعجب كردم... چطور ميشود كسي كه لقب استادي دانشگاه را يدك ميكشد اينقدر بي مايه سخن بگويد. اين شخص به قدري عاميانه حرف زده كه از شخصي به عنوان استاد دانشگاه بعيد است. البته تعجبي هم ندارد. كسي كه حتي نميتواند قرآن را درست بخواند و آن را نميفهمد اين گونه سخن بگويد. كسي كه نميتواند قرآن را بخواند چگونه به خود اجازه ميدهد آن را تحليل كند. درباره مسايل مهم ديني اظهار نظر كند و خود را با شخصيتهاي بزرگ ديني و آيات عظام رو در رو نمايد... برادران و خواهران ساكت و بي تفاوت نباشيد. حق شما مطرح است. دفاع از شما امنيت شما و حفظ ارزشهاي ديني شما مطرح است پس سكوت نكنيد."
اعلام انزجار جامعه و متدينين از هتاكي به ساحت مراجع و علما و دين در سطحي وسيع پيگيري شد چنانچه در مطبوعات كشور به خوبي غيرت اسلامي به خروش آمده نمايان بود. اين اما منجر نشد كه هم رديفان و باصطلاح هم سازمانيهاي فرد هتاك از اين سخنان شرمآور تبري جسته و حداقل در ظاهر آن را محكوم نماييد. حتي آنان پا را فراتر نهاده و از هاشم آغاجري عنصر هتاك به دين و مرجعيت حمايت كرده و خواستار حمايت از او و عدم تعقيب او شدند. اينان بي توجه به موج گسترده مردمي در محكوميت اظهارات همحزبيشان بدون آنكه محاسبهي منافع مادي و حزبي را نمايد به وجود عنصري همچون آغاجري در سازمانشان افتخار! كردند. چنانچه سلامتي دبير كل سازمان نامشروع مجاهدين در سخناني بدون اشاره به هتاكيهاي وي اظهار داشت: "مگر آغاجري آمريكاست كه همه امكانات عليه او بسيج شده است؟ مسؤوليت حفظ جان آغاجري با مقامات انتظامي امنيتي و قضايي است."
در آخر نيز سازمان باصطلاح مجاهدين انقلاب طي بيانيهاي رسمي از عنصر هتاك خويش حمايت كرد.
در بخشهايي از بيانيه سازمان مجاهدين انقلاب اسلامي، شرحي از مواضع و عملكرد اين سازمان در 30 سال گذشته در برابر آنچه "مافياي قدرت و ثروت" و "انحراف و تحجر و جمود" خوانده شده، آمده و نتيجه گرفته شده كه اعضاي اين سازمان با ايستادگي بر اصول خود، خشم و كينه تقديسكنندگان قدرت و بردگان ثروت و شيفتگان خشونت را عليه خود خريدهاند.
بر اساس بيانيه سازمان مجاهدين انقلاب، اكنون تمام جنجال بر سر اين است كه دكتر هاشم آغاجري در جمعي محدود به روحانيت اهانت كرده و منكر وجود طبقهاي به نام روحاني در اسلام شده و ميان روحاني و عالم دين فرق گذاشته است و حال به اين بهانه، صاحبان تريبونها و منبرهاي جمعه و جماعات، خود را مجاز به اهانت و فحاشي عليه آغاجري و سازمان متبوع وي دانستهاند.
اما در عين حال، سازمان مجاهدين تأكيد كرده كه در دفاع از هاشم آغاجري و افشاي كساني كه آنان را "تعزيهگردانان اين ماجرا" خوانده، لحظهاي ترديد به خود راه نميدهد و به داشتن اعضايي چون آغاجري افتخار ميكند.
سازمان مجاهدين انقلاب، عليرغم اين انتقاد به سخنراني هاشم آغاجري حمله به او را حمله به اين سازمان دانسته و اعلام كرده است كه از مدتي قبل، در پي تهديدها و پيغامهاي مختلف، هجوم گستردهاي را عليه خود پيشبيني ميكرده است.
اين بيانيه در واقع دهنكجي و اهانت مجددي به ساحت دين و اثبات سخنان موهن آغاجري بود و نشان ميداد كه اين سخنان بصورت باور جمعي در سازمان مزبور رسوخ كرده و بعنوان روح كلي حاكم بر آن سازمان تبديل شده است و با برنامهريزي قبلي صورت گرفته است. از سوي ديگر در جامعه اين انتظار قوت يافت كه محكوميت و يا تعقيب قضايي نامبرده ـ اگر چه ديرهنگام ـ اما سرانجام صورت گرفت اما به هر حال نميتوانست بعنوان سزاي سناريوي هتاكي تلقي شده و اقدام قاطع ريشهاي ميطلبيد.
همين نگاه از سوي علماي اعلام و مراجع عظام در حوزههاي علميه نيز وجود داشت. به گونهاي كه اغلب علما و مراجع معظم خواستار حل ريشهاي هتاكيها شدند بگونهاي كه ديگر كمتر كسي بتواند اين ريسك را پذيرا شود كه ساحت دين را با اظهارات وهنآميز خويش ملكوك نمايد. چنين بود كه مراجع عظامي همچون مرحوم آيتالله العظمي فاضل لنكراني(ره) و آيتالله العظمي حاج شيخ جواد تبريزي(ره) و حضرات آيات عظام مكارم شيرازي، صافي گلپايگاني، نوري همداني(ادام الله ظلهم) و ... و جمعي كثيري از ائمه محترم و رؤساي حوزههاي علميه در ديدار با نمايندگان جامعه مدرسين حوزه علميه قم ـ حضرات آيات مقتدايي و فاكر ـ خواستار موضعگيري قاطع جامعه مدرسين شدند. آنان تأكيد فرمودند كه اين اقدام ضد اسلامي بايستي از سوي نهادي كاملا اصيل و اسلامي و مكتبي كه مشحون از علم و مجاهدت و فقاهت است مورد مداقه قرار گرفته و حكم صريحي نسبت به هتاكي هتاكان و حاميان سازماني آنان صادر شود. اين وظيفه نهاده شده بر عهده جامعه مدرسين حوزه علميه قم همراه با وظيفهشناسي اكثريت اعضا اين نهاد با بررسيهاي فراوان سرانجام به نتيجه رسيد. گو آنكه اين سازمان نامشروع در پرونده فعاليتهاي خويش جدا شدن از روحانيت و فاصله گرفتن از نماينده منصوب امام راحل(ره) حضرت آيتالله راستي كاشاني(دام ظله) را در كارنامه خود داشت اما به هر جهت وظايف مردم بايستي بدين ترتيب تبيين ميشد. جامعه مدرسين حوزه علميه قم كه متشكل از علماي طراز اول و برخي از مراجع عظام تقليد است با تيزبيني و دقت فقهي دقيق و علمي طي جلسات مختلف وظيفه خويش را در اعلام عدم مشروعيت سازمان مجاهدين انقلاب ديد. حكمي كه بواسطه وظايف ديني و شرعي و الهي و درخواست علما، مراجع، متدينين و قاطبه امت اسلامي بر عهده علما نهاده شده بود. مگر نه آن است كه در حديث شريف از معصوم(ع) منقول است كه "اذا ظهرت البدع فعلي العالم ان يظهر علمه و الا فلعنه الله عليه": هنگامي كه بدعتها ظاهر گشت بر عالم دين فرض است كه در مقابل آنها ايستاده و علمش را بكار گيرد و گرنه لعنت خدا بر او فرود خواهد آمد.
نظاير اين حكم البته در تاريخ به وفور قابل مشاهده و رديابي است. چنانچه ميرزاي شيرازي اعليالله مقامه الشريف هنگامي كه مشاهده نمود. دولت انگليس استعمارگر در حال بهرهبرداري از منابع ايران اسلامي است. و حكومت وقت نيز سرمايههاي ملت را به يد بيگانگان سپرده است، با صدور حكمي پشت انگليس را به خاك ماليد.
همچنين در دوران ما نيز فرمان تاريخي و ابدي امام خميني(ره) در صدور حكم ارتداد سلمان رشدي خبيث بدليل جسارت او به ساحت دين مقدس اسلام منجر شد تا ترفندي كه در آن زمان در پشت قضيه كتاب موهن آيات شيطاني بود خنثي شده و توطئهگران ناكام مانند. بدين ترتيب و بر اساس مستندات متقن پيش گفته شده معين شد كه اقدام مسؤولانه و شجاعانه جامعه مدرسين حوزه علميه قم عليه هتاكان و مدافعان هتاكي به ساحت دين دفاع از حريم شريعت اسلام ناب محمدي(ص)و مقابلهاي جدي با اسلام آمريكايي و اسلام مرفهان بي درد بود.
اقدام آغاجري هتاك، اقدامي سياسي و مزدورانه عليه اسلام بود، همچنين اقدام سازمان نامشروع وي نيز ادامه يافتن خط هتاكي شمرده ميشد كه به همين دليل اقدام جامعه مدرسين هم اقدامي اسلامي و بر اساس دستورات اكيد اسلام در دفاع از حريم مقدس اسلام بود و البته در قالبهاي تنگ جناحي و سياسي و حزبي نه ميتوان آن را تفسير و نه ميتوان آن را درك كرد.
بر همگان واضح است كه جامعه مدرسين حوزه علميه قم نهادي اصيل، ديرپا و فراگير است كه از ساليان متمادي قبل از انقلاب تشكيل و فعاليتهاي حوزوي، فرهنگي، سياسي و اجتماعي گستردهاي انجام داده است كه معرفي حضرت امام خميني رحمه الله عليه بعنوان مرجعيت علي الاطلاق جهان تشيع در سال 1349 و كمك و هدايت ملت به سمت اهداف شكل گيري نهضت الهي - سياسي امام راحل و انقلاب اسلامي و پاي فشاري و صيانت از دستاوردهاي حكومت اسلامي در قبل و پس از انقلاب از جمله آنان است. جامعه مدرسين حوزه علميه قم بفرموده مقام معظم رهبري مدظله هويت حوزه علميه است كه از سوي گروهها و تشكلهاي فرهنگي، علمي، سياسي و اجتماعي از يك طرف و از سوي آحاد مختلف مردم و مسؤولين از سوي ديگر بعنوان نهادي مرجع شناخته شده و تاثير نفوذ كلام آن حاكي از اين واقعيت است. چنانچه حمايتها و استقبال گسترده مردم، علما و متدينين از صدور حكم عدم مشروعيت سازمان مجاهدين انقلاب و ضرورت عدم همكاري متدينين با اين سازمان حاكي از اين نفوذ ذاتي است. چنانچه پيش از آن و در سال 1373 اين نهاد حوزوي با شناخت عميق، علمي و استدراكي خود، جمعي از بزرگان حوزه علميه را به عنوان مرجعيت پس از ارتحال آيت الله العظمي اراكي(ره) معرفي نمود. استقبال عظيم مقلدان از اين اقدام، نشانه ديگري از كيفيت و اعتبار جامعه مذهبي، سياسي ايران اسلامي نسبت به جامعه مدرسين حوزه علميه قم و وقت شناسي و تيزبيني دقيق اين نهاد نسبت به احتياجات مذهبي و سياسي كشور بود. بدين جهت روشن ميگردد كه وزن سياسي، اجتماعي و مذهبي اين نهاد تا چه ميزان بوده و احتياجي به اثبات مجدد براي دير باوران ندارد. چنانچه خدشه كودكانه و سياسي به دين اعتباري ندارد كه بتواند اندكي از آن عظمت را بكاهد. چه؛ جز بردن عرض خود و نشان دادن سطح درك سياسي و اجتماعي نازل خود به مخاطبان، پيام ديگري در بر ندارد. البته موضعگيري به هر نحو عدهاي را ناراضي خواهد ساخت و اين منافي رعايت شئون پدرانه، ناصحانه و مشفقانه جامعه مدرسين نسبت به گروههاي سياسي كشور نيست چه آنكه در غير اين صورت، نهادي كه بخواهد در برابر هر اقدام سكوت پيشه كند ديگر نه پدر كه موجودي بيخاصيت و بيفايده است. اگر مدعيان تنافي نقش پدرانه جامعه مدرسين با صدور حكم تاريخي عدم مشروعيت سازمان مجاهدين اندكي تامل نمايند در مييابند كه ايفاي نقش فراگير، هميشه متضمن تماشا، نصيحت و تمنا نبوده كه در برخي اوقات در بردارنده وظيفه علمي برخورد و جلوگيري از رشد مفسده نيز خواهد بود.
چنانچه علي الاتفاق اين مسؤولين نيز از سر خيرخواهي و به جهت اصلاح فضاي عمومي كشور و طرد عناصر ناباب و مفسد صورت گرفته است.
ضمن آنكه در آن مورد مذكور، تحمل به هيچ عنوان شرعي و داراي محمل ديني و علمي نبود. از سوي ديگر بديهي است كه زير سوال بردن اين نهاد و معادل دانستن آن با فعاليت احزاب و تشكلهاي سياسي ناشي از اوج كم اطلاعي و قلت درك است. چنانچه با اندك تعقل و فهمي نسبت به مفهوم حزب كه عمدتا به دنبال كسب قدرت و منفعت سياسي و مادي و اجتماعي نبوده كه با ابراز با رغبتي نسبت به منافع سياسي نيز ـ در موارد متعدد ـ همواره نقش ناصح مشفق و هادي امت را بر عهده داشته است، اين كلام فهميده ميشود كه اشتباه فاحش تنزل اعتبار جامعه مدرسين به اين سادگي قابل جبران نخواهد بود. اگر صدور حكم عدم مشروعيت سازمان مجاهدين انقلاب را معادل اقدامي حزبي و به جهت طرفداري از طيف سياسي خاص بدانيم، پس چگونه اقدام جامعه مدرسين در آذر ماه سال 1357 كه طي بيانيهاي شاه خائن به ملك و ملت را از سلطنت خلع نمود را ميتوان تفسير كرد؟ با اين تعابير چگونه ميتوان اقدام جامعه مدرسين در ابتداي انقلاب اسلامي را كه فردي را از مرجعيت خلع نموده تبيين نمود!
چنين است كه سخن مقام معظم رهبري در مورد جامعه مدرسين بخوبي فهميده ميشود كه فرمودند: "اينكه جامعه مدرسين مرجع و معرفي ميكند يا كسي را از مرجعيت خلع ميكند حاكي از اعتبار ذاتي جامعه مدرسين است و كسي اين اعتبار را به جامعه مدرسين اعطا نكرده است". و اين حاكي از آن است كه نهاد مرجع جامعه مدرسين حوزه علميه قم، نهادي فراگير، اسلامي، حوزوي و ذو ابعاد است كه البته بنا بر مقتضيات زمان وارد مسايل مختلف و كلان سياسي، اجتماعي جامعه نيز ميشود و راه را تبيين ميكند.
بدين ترتيب اين سوال پديد ميآيد كه تشكيلات در نظرات محققانه و علمي اين نهاد فراگير حوزوي با سابقه درخشان جهادي و علمي و سياسي به چه دليل مباح شمرده ميشود و حال آنكه امام راحل عظيم الشان در سال 1367 طي پيامي به جامعه مدرسين حوزه علميه قم و طلاب توصيه فرمودند كه: "جامعه مدرسين بايد طلاب عزيز انقلابي و زحمت كشيده را از خود بداند و با آنها جلسه بگذارد. طلاب انقلابي هم مدرسين عزيز طرفدار انقلاب را محترم بشمارند و با ديده احترام به آنها بنگرند". ايشان در جاي ديگري هم خطاب به مرحوم آيت الله مشكيني رياست جامعه مدرسين حوزه علميه قم رحمه الله عليه فرمودند: از قول من به فرزندان انقلابيام بفرمائيد كه تندروي عاقبت خوبي ندارد، اگر آنان جذب حضرات آقايان جامعه محترم مدرسين نشوند، در آينده گرفتار كساني خواهند شد كه مروج اسلام آمريكايياند" و آيا نميبايست كساني را كه اينك عليه مواضع جامعه مدرسين حوزه علميه قم موضعگيري كرده و به جاي نقد عالمانه آن را هجو و شان آن تنزل ميدهند مروجان اسلام آمريكايي دانست؟
از سوي ديگر اما تقابل سازي با اين نهاد فراگير كه در برخي قالبهاي سياسي - و نه علمي و داراي وزن حوزوي - مع الاسف در سالهاي اخير رخ داده به نحوي كه حتي در نامگذاري نيز مجبور به معادل سازي سياسي نسبت به نام جامعه مدرسين حوزه علميه قم گشتند. آيا با اهدافي علمي و تحقيقي و درسي صورت گرفته يا كاملا سياسي و حزبي است؟
اما خود اين مطلب نيز گوياي مرتبت بالاي اقبال عموم جامعه به اين نهاد فراگير است. ضمن آنكه بايستي اين سوال را پرسيد كه در مقابل، اقبال و تاثيرگذاري و وزن علمي برخي از اين نهادها در وقايع مهم مذهبي، سياسي جامعه تا چه حد است كه كار بدانجا رسيد كه ايشان بدنبال معارضه و هماورد جويي سياسي با سايرين باشند؟
بايستي دانست كه كار سياسي نميبايست به سياسي كاري منجر شده و در اين راه از درس و تحقيق هم بعنوان ابزاري براي معادلات روزمره سياسي بهره گرفت. چه آنكه برخي از موضعگيريهاي اخير را بايستي سياسي و حاوي مصرفهاي انتخاباتي ارزيابي نمود.
در پايان بايستي بدين نكته توجه نمود كه جامعه مدرسين حوزه علميه قم پس از ارتحال مرحوم آيت الله علي مشكيني اعلي الله مقامه الشريف هيچگونه تغيير مسير و يا تغيير جهت و سرعت و روشي نداده و كماكان وظايف ديني، حوزوي، انقلابي، اجتماعي و سياسي خويش را با همان شدت و حدت به انجام خواهد رسانيد. جامعه مدرسين حوزه علميه قم كما في السابق بر رويه محكم خويش ايستاده، از احكام و مواضع صادره خود كه با دقت در تمامي جوانب صورت گرفته، دفاع و هر كجا كه لازم آيد بيپروا نظر خويش را اعلام و ابراز مينمايد و از خداوند متعال طلب توفيق و ادامه خدمت به اسلام و انقلاب را مسالت مينمايد.
منبعhttp://www.rajanews.com/News/?18612
